.VI ادبیات عرب در اندلس
1. بررسى منابع: آثاری كه ادیبان اندلسى بر جای گذاردهاند، البته بهترین
منبع تحقیق در ادب اندلسى است. آنچه از این آثار نسبتاً فراوان بر جای
مانده، خود بسیار قابل توجه است، به خصوص كه بررسى تاریخى آنها، سیر تحول
ادب از دوران كم حاصلى آغاز اموی، سپس گسترش در فضای آزاد ملوك الطوایف،
تا عصر تعصبات دینى مرابطون و موحدون، و نیز عصر گردآوری و سرانجام افول را
به نیكى نشان مىدهد.
از آثار آغازین عصر اموی، هیچ كتاب قابل ذكری در دست نیست و باید تا قرن
3ق/9م تأمل كرد تا نخستین اثر بزرگ اندلسى - كه چیزی جز ادبیات مشرق
نیست - در قالب عقد الفرید ابن عبدربه پدید آید. حدود یك قرن بعد، ابن
عبدالبر (د 463ق/1071م) یكى از 15 اثر خود، یعنى بهجة المجالس را به ادب
اختصاص داد. در همان دوران، ابن حزم (د 456ق) مىزیست كه از 20 اثر او،
جمهرة الانساب در كار ادب مفید است و طوق الحمامه اش خود شاهكاری ادبى
است. در آغاز قرن 6ق/ 12م قلائد العقیان و مطمح الانفسِ فتح بن خاقان (د
528ق/1134م) در زبانى سخت متصنع و مغلق، شرح حال ادیبان زمان را در
بردارد. اما گنجینة گرانمایة ادب، همانا ذخیرة ابن بسام (د 542ق/ 1147م) است
كه اینك از منابع اصلى تحقیق به شمار مىآید. ابن بسام در مقدمة این كتاب
از میل اندلسیها به شرق به شدت انتقاد مىكند و مدعى است كه ادب اندلسى
چیزی از شرق كم ندارد. مهارت شاعرانى كه در قرن 5ق مىزیستهاند و در كتاب
او گرد آمدهاند، دلیل این مدعاست. با اینهمه، كتاب او خود تقلیدی از یتیمة
ثعالبى است. در همین قرن، از 50 اثر ابن بشكوال تاریخشناس (د 578ق/1182م)
چند تایى بیش برجای نمانده كه از آن میان كتاب الصله حاوی اطلاعاتى
دربارة ادیبان است.
در این قرن در یك اثر بزرگ شرقى نیز به ادب اندلسى پرداخته شده است.
عمادالدین كاتب اصفهانى (د 597ق/1201م) بخش بزرگى از خریده را (مجموعاً 3
جلد چاپى) به اندلسیان اختصاص داد و بسیاری از آثاری را كه اینك از میان
رفتهاند، حفظ كرد. همین شیوه را حدود 200 سال بعد، ابن فضلالله عمری در
مسالك الابصار خود ادامه داد.
آثار قرن 6ق باز فراوانند، از آن میان لازم است به اثر تاریخى بغیة
الملتمس ضبّى (د 599ق) كه تكملهای بر جَذْوة المقتبس حمیدی است، و نیز
دارالطراز ابن سناء الملك (د 608ق/1211م) و المُطرب ابن دِحیه (د
633ق/1236م) اشاره شود.
سرآمد ادبشناسان قرن 7ق/13م ابن سعید مغربى (د 685ق/ 1286م) است كه
عاقبت به شرق كوچید. از میان 14 اثر شناخته شدة او، 8 اثر به ادبیات اختصاص
دارد و مهمتر از همه بىگمان المُغرب است كه گویا در اصل 15 مجلد بوده، و
مؤلف خود رایات المبرزین را از همین كتاب استخراج كرده است.
تكمله نویسى به بغیة ضبى منحصر نشد، زیرا نیم قرن پس از او، ابنابّار (د
658ق/1260م) تكملة الصله را، و اندكى بعد مراكشى (د703ق/1304م) الذیل و
التكملة على كتابَى الموصول و الصله را نگاشت.
در قرن 8ق/14م، چهرة ابن خطیب (د 776ق/1374م) از همه جالبتر است. زندگى
او، پر از توطئه، دسیسه، خیانت، خشم، خونریزی، اسارت و گریز بود و به قتلى
دردناك در مغرب انجامید. ابن زُمرك (ه م) یكى از عاملان قتل او بود و پا در
میانى ابن خلدون هم اثری نداشت. با اینهمه، وی 60 اثر تألیف كرد كه از
آنها هماكنون 31 اثر موجود است (18 كتاب به چاپ رسیده). كتاب احاطة او را
مىتوان دائرة المعارف شهر غرناطه تا زمان مؤلف به شمار آورد. از آثار این
قرن، الدیباج المذهب ابن فرحون (د 799ق/1397م) نیز اطلاعات مفیدی در
بردارد. نزدیك به پایان قرن 9ق/15م و سقوط آخرین پایگاه مسلمانان در
اندلس، ابن عبدالمنعم حمیری صفة جزیرة الاندلس من الروض المعطار را نگاشت.
200 سال پس از آن مقّری، علاوه بر ازهار الریاض كه به اندلس مربوط مىشد،
كتابى عظیم به نام نفح الطیب تألیف كرد. دنبالة نام كتاب، «فى غصن
اندلس الرطیب، و اخبار... ابن خطیب» خود نشان از اشتیاقى درد آلود دارد كه
هنوز شرقیان نسبت به اندلس در دل نگه داشته بودند. شاید به تقلید از
گارثیاگومث (نك: I/602 , 2 كه رایات ابن سعید مغربى را «وصیتنامة شعر عربى
اندلس» نامیده است، بتوان نفحالطیب را سوگنامة آن خواند.
مطالعات اندلسشناسى جدید را خاورشناسان آغاز كردند. نام بیشتر آنان در
منبعشناسى مقالات مربوط به نویسندگان و شاعران اندلس در همین دائرة
المعارف آمده است؛ اما نویسندگان عرب، از دهة سوم قرن 20م تاكنون انبوه
شگفتآوری كتاب در زمینة ادبیات اندلسى تألیف كردهاند كه بسیاری از آنها،
تكرار مكررات است. در پایان این بخش برخى از كتابهایى كه عمومىترند، و نیز
مشهورترین آثار خاور شناسان در این باره خواهد آمد.
2. تاریخچة ادبیات: در آغاز فتح اندلس - و حتى دو سه قرن پس از آن - البته
انتظار نوآوری نمىرود. مردمانى كه با سنت شاعرانة نیرومند و چندین صد سالة
خود از جزیرة العرب بیرون آمده بودند، اینك در سرزمینى جای مىگرفتند كه
شباهتى به زادگاهشان نداشت. دین و آیین و رفتار و خلق و خوی مردمان آن
نیز كاملاً بیگانه بود. از اینرو، عربهای نخستین در محدودة فرهنگى كه خود از
شرق آورده بودند، محصور ماندند و چون خاستگاه آن فرهنگ - خواه ادبى و خواه
دینى - خاور زمین بود، ناچار پیوسته چشم به دمشق و سپس بغداد داشتند و سخت
مىكوشیدند از پدیدههای تازة آن دیار آگاه باشند تا مبادا از كاروانى كه
شتابان در شرق پیش مىرفت، بازپس مانند. هنوز آرزوی بازگشت به میهن سخت
شدید بود و شعر در آن باب (الحنین الى الوطن) فراوان. بسیاری از عربهای
اندلس، گویى به آن خرما بُنى مىماندند كه در قصر عبدالرحمان داخِل كاشته
بودند. این تك خرمابن در قصری روییده بود كه به یاد رصافة شام، رصافه
نامیده مىشد. امیر به آن مىنگریست و بر غربت خود و تنهایى درخت مىگریست.
عموزادة او نیز كه در اشبیلیه حكم مىراند، برای نخل تنها ماندة خود در آن
شهر شعر مىسرود (مقری، 4/54).
كمتر اثر عمدهای در شرق پدید مىآمد كه به اندلس نرسد. ابن خیر در فهرسة خود
نام شمار بسیاری از آن آثار را آورده است (نك: سراسر كتاب؛ نیز ركابى، 69
-70). داستان خرید نخستین نسخة كتاب اغانى توسط حَكَم، حتى اگر راست نباشد،
بر اشتیاق مردم اندلس به آثار شرق دلالت دارد (نك: ه د، اغانى).
طى چند قرن نخستین حكومت عربها، چند مرد نامدار در زمینة ادب پدیدار شدند كه
زندگیشان به بهترین وجه اوضاع و احوال اجتماعى آن روزگار را باز مىنماید:
نخستین شاعر مشهور، ابن هانى (د 362ق/973م) است. زمان این شاعر نیز پر
معنى است، زیرا نشان مىدهد كه طى نزدیك به 300 سال كسى قابل ذكر از این
سرزمین برنخاسته است. این شاعر نیز شهرت خود را بیشتر در مغرب كسب كرده
است، زیرا از آنجا كه عقاید اسماعیلى داشت، به انواع فساد متهم شد و ناچار
از سرزمین اندلس بیرون رفت. همة افتخار ابن هانى آن است كه با متنبى
قیاس مىشود (مثلاً نك: ابن خلكان، 4/424)، اما این قیاس را وجهى نیست، زیرا
او بیشتر مقلد است، تا نوآور. او خود اعتراف مىكند كه شبهای بسیاری را با
دیوان متنبى به روز برده است (ص 330-333). در سراسر دیوان او، جز اوصاف
اغراقآمیز و وصفهای سخت دقیق چیزی نمىتوان یافت. شاید مهمترین فایدة
دیوان او، ابیاتى باشد كه به رویدادهای تاریخى زمان او اشارت دارد. با
اینهمه، گرایش امامى او، موجب توجه فراوان نویسندگان شیعه به وی شده
است (نك: ه د، ابن هانى).
از بزرگان اندلس در آن روزگار، نام ابن عبدربه (د 328ق/940م) سخت در شرق
سرزمینهای اسلامى معروف است. اما این شهرت نه به سبب اشعار پر تصنع و
تهى از احساس اوست - هر چند كه به گفتة فتح ابن خاقان، متنبى او را «ملیح
الاندلس» خوانده (ص 273) - و نه به سبب ارجوزة تاریخیش كه جنگهای
عبدالرحمان ناصر را سال به سال گزارش كرده، بلكه وی شهرت خود را مدیون
كتاب عقد الفرید است كه در حقیقت چیزی جز ادبیات شرقى نیست. به همین
سبب، این اثر موردتوجه شرقیان قرار گرفته است و چندین كس - از جمله ابن
منظور (ه م) - آن را تلخیص كردهاند. در حق این كتاب، هیچ انتقادی گزندهتر
و ماندنىتر از سخن صاحب بن عباد نیست كه چون آن را دید گفت «هذِهِ
بِضاعَتُنا رُدَّتْ اِلَیْنا» (نك: یاقوت، 4/214- 215).
ابن شُهَید اشجعى كه حدود 100 سال بعد از ابن هانى مىزیست، از نبوغ
بىبهره نبود، دانشى گستردهتر كسب كرده، با توانى راستین، با بزرگان ادب
شرق دست و پنجه نرم مىكرد و اشعاری پرداخت كه در معنى و ساخت چیزی از
آن بزرگان كم نداشت. اما همین استعداد به آنجا انجامید كه مونرو او را «پیرو
راستین شعر و ادب شرق» معرفى كند (ص .(138-139 ابن بسام كه دید نقادی
تیزی داشت، انبوهى از اشعار او را در شمار «سرقات» نهاده است (1(1)/307-326).
موفقیت ابن شهید در نثر بیشتر بود، زیرا اواخر عمر او در عصر معروف به «فتنه»
گذشت و در این دوره، نثر اندلسى حركتى چشمگیر یافته بود و بسیاری از
جُنگهای بزرگ ادبى در همین زمان پدید آمد. اما در این زمینه نیز
هنرنماییهای لفظى شرق بیشتر موردتوجه قرار گرفت، چندانكه به قول شوقى ضیف
خواندن این آثار سخت خسته كننده شد (ص 320-321). رسالة توابع و زوابع ابن
شهید و نیز طوق الحمامة ابن حزم نیز از چنگال آرایهپردازیهای اغراقآمیز رها
نیست. با اینهمه، رسالة توابع كه تقریباً همزمان و قابل قیاس با رسالة
الغفران ابوالعلاست، موضوعى كاملاً بدیع دارد و در شمار شاهكارهای ادب عربى
است (نك: ه د، ابن شهید اشجعى).
در همین روزگار نام ابن درّاج (د 421ق/1030م) نیز درخشید. وی كه هم،
روزگار آرام اموی و هم دورة آشوب «فتنه» را تجربه كرده بود، بیشتر به مدح،
و آن هم به زبانى كه از شدت تصنع گاه به گنگى مىگرایید، پرداخت و در
اثنای آنها به بسیاری از رویدادهای تاریخى، مراسم، تشریفات درباری و نظایر
آن اشاره كرد؛ حتى برای دو ممدوح، دو قصیده در مناقب اهل بیت(ع) سرود.
اینهمه زبردستى موجب شد او را نیز با متنبى و ابوتمام قیاس كنند، یا حتى
ثعالبى در ایران، شعرش را نقل كند و بستاید (2/119-133). اما امروز در حق او
تنها مىتوان گفت كه مقلدی زبردست بود و بس (نك: ه د، ابن دراج).
در دورة فتنه كه عصر فروپاشى امویان و پیدایش خرده پادشاهان بود، كار بر
شاعران و نویسندگان كه غالباً از دربار روزی مىیافتند، دشوار شد. ایشان در
شهرهای مختلف اندلس سرگردان شدند، یا به مغرب پناه بردند. اما همین دوران
ملوك الطوایف كه در برخى مناطق، بیش از یك قرن پایدار بود، برخلاف انتظار،
عصر شكوفایى ادب شد (قس: نیكل، .(219
زندگى پرآشوب ادیبان و شاعران این دوره، آیینة گویای اندلس است. ایشان
كه گاه از اورنگ شاهى و وزارت به سیاهچال مىافتادند و یا از ذلت
برخاسته، بر تخت مىنشستند، بسیاری از عواطف شخصى و اجتماعى یا عادات و خلق
و خوی و سنت زمان را در شعرهای خود باز گفتهاند. زندگى ابن زیدون (د
463ق/1071م) و ولاده دختر مستكفى كه چندی معشوق او بود، به راستى تابلوی
روشنى از احوال اندلس ترسیم مىكند. آزادگى و بىبند و باری ولاده و عشاق
دلسوختهاش بیشتر مىتواند موضوع یك رمان اروپایى باشد، تا یك داستان شرقى.
زندگى پر فراز و نشیب ابن زیدون، وزارت و سفارت و امارت و گاه اسارت در
بارگاه ابن جهوَر و رقیبش معتمد، گریز از یكى و پناه به دیگری، سفرهای
پنهانى به قرطبه كه منزلگه معشوق بود، سرودن قصاید شورانگیز برای او،
رقابت سخت با ابن عبدوس در عشق ولاده، نگارش رسالهای سخت هزلآمیز برای
رقیب و كشاكشهایى دیگر از همین قبیل موجب شد كه به رغم صنعتگرایى شدید و
تقلید آشكار از شاعران بزرگ شرق، شعر او عاقبت جنبهای شخصى بگیرد.
تجربههای سیاسى و اجتماعى و به خصوص عاشقانه كه پیوسته با وصف طبیعت
اندلس همراه است، به شعر او اصالت بخشیده است.
نثر ابن زیدون نیز به شعرش مىماند. مثلاً رسالة هزلیهای كه از زبان ولاده
برای ابن عبدوس پرداخته، بازتاب عشقى ژرف، احساسى اصیل و خشمى جانگزاست.
اما دریغ كه آرایهپردازی و لفاظى و فضلفروشى ادبى كه رسم همة ادیبان
اندلس بود، سایهای سنگین بر این اثر اصیل انداخته است و شرح ابن نباته
بر این رساله چیزی از خشونت آن نثر نمىكاهد. رسالة جدّیة او كه چند نفر از
جمله صفدی آن را شرح كردهاند، با رسالة هزلیه تفاوت چندانى ندارد (نك: ه د،
ابن زیدون).
احوال ابنعمار، وزیر شاعر(د 477ق/1084م)از زندگىابنزیدون هم پرآشوبتر بود.
وی كه در 55 سالگى به دست دوست نوجوانیش معتمد كشته شد، بىتردید یكى از
بزرگترین شاعران اندلس است. بسیاری از آثار او زاییدة لحظات بحرانى زندگى
اوست (مثلاً حبسیات او) و لاجرم نمىتواند از صمیمیت و صداقت تهى باشد. با
اینهمه، صنایع ادبى چنان گلوگاه این احساسات شورانگیز را مىفشارد كه
عاقبت خواننده را خسته و درمانده مىسازد. اگر كتابهایى كه چند تن از
بزرگان اندلس دربارة زندگى او نوشتهاند (از جمله ابن بسام) باقى بود،
بىتردید ما را با احوال اندلس در قرن 5ق/11م آشناتر مىكرد (نك: ه د، ابن
عمار).
شعر شهریار شاعر معتمد بن عباد (د 488ق/1095م) كه عاقبت در ذلت و غربت و
تنگدستى مُرد، نیز سخت شخصى و اصیل است، به خصوص كه او، چون در پى مدح و
كسب روزی نبود، از آرایههای لفظى و فضل فروشیهای اغراقآمیز، تا حدی پرهیز
مىكرد VII/766) , 2 :EIشرح حال او؛ پرس، 58 ؛ فاخوری، 838 -839).
با ظهور اعمى (د 525ق/1131م) شاعر نابینای تُطیله كه مانند دیگر شاعران
زمان، در شهرهای اندلس و مغرب دوران را به سختى و سرگردانى گذرانده بود،
شعر اندلسى هویت واقعى خود را تثبیت كرد، زیرا او قصایدی را كه به شیوة
شرقیان مىسرود، رها كرد و به نوعى تازه كه موشّح (ه م) خوانده مىشد، روی
آورد. موشح كه از حدود دو سدة پیش از آن آغاز شده بود، به دست اعمى از سطح
شعر نیم عامیانه، به درجة گفتار ادبى ارتقا یافت؛ اما اعمى در این كار تنها
نبود، چه دوست سرگردان و پریشان احوالش ابن بقى (د 545ق/1150م) نیز در
موشحسرایى همپای او پیش مىتاخت. اشعار كلاسیك این شاعر، با آنكه نشان از
قدرت و دانش فراوان او دارد، شهرتى نیافت و در عوض 3 هزار موشح او كه تنها
27 قطعهاش باقى مانده است، نظر همگان را به خود جلب كرد (نك: ه د، اعمى
تطیلى، نیز ابن بقى). در اواسط همین قرن، ابن قزمان (د ح 555ق/1160م) به
شعر معروف به زجَل روی آورد و در آن زبان عامیانة اندلسى را كه به الفاظ
رومیایى1 درآمیخته بود، به كار گرفت. زجلهای او حتى در بغداد هم شهرت یافت
(نك: ه د، ابن قزمان).
از قرن 6ق/12م تا پایان كار اعراب در اندلس، شاعران نامآور بسیاری كه
پیوسته با بزرگان شرق مقایسه شدهاند، مىزیستند، اما هیچكدام به آن مایه
از نوآوری دست نیافتند كه بتوانند به راستى با شرقیان برابری كنند. ابن
حمدیس (د 527ق/1133م)، زاری بر سرزمین از دست رفتهاش صقلیه را با وصفهای
بىپایان و گاه شعر حكمتآمیز درآمیخت، اما «سرقاتش» از چشم عمادالدین كاتب
(2/196-207) و ابن دحیه (ص 54 -57) پنهان نماند. ابن عبدون (د 528ق) كه
گویند كتاب اغانى را از برداشت، دیگر چگونه مىتوانست از زیر بار این كتاب
عظیم رهایى یابد. رائیة تاریخى او (البسامه) البته بسیار معروف است و بارها
شرح شده، اما جنبة هنری یك قصیدة تاریخى چه مىتواند بود؟
حدود یك قرن پس از او ابن سهل (د ح 650ق/1252م) شعرهای تقلیدی و كم
لطفى مىسرود. با اینهمه، عشق فضایى عارفانه و هنرمندانه به شعرش بخشیده
است. اما او نیز تحت تأثیر مضامین سنتى عربى بود و حتى از داستانهای قرآن
كریم نیز بهره مىگرفت (نك: ه د، ابنسهل).
در قرن 8ق/14م موشح و زجل همچنان رواج داشت. ابن بشری در عدة الجلیس
بیش از 300 موشح گرد آورد.
اما موشحات هم اندك اندك تكراری و تقلیدی مىشدند و مثلاً ابن زمرك كه در
795ق/1393م به قتل رسید، چیزی جز موشحات تقلیدی كه نشان از تباهى ذوق
هنرمندانه دارد، نسروده است (نك: ه د، ابن زمرك).
در اواخر این عصر، اختلاط شدیدی میان اندلس و مغرب پدید آمد، زیرا اندلسیان
گروه گروه به مغرب پناه مىبردند و كارهای ادبى خود را در آن دیار پى
مىگرفتند و گاه به كلى رنگ اندلسى خود را از دست مىدادند.
بدیهى است كه سهم اندلس در علوم وابسته به ادب هم اندك نبود و اتفاقاً
شخصیتهای برجستهای در نحو عربى از آنجا برخاستهاند. ابن هشام (د
577ق/1181م) بیشتر لغت شناس بود و در المدخل كوشید برای كلمات عامیانة
اندلسى ریشههای اصیل عربى بیابد و سپس به غلطهای رایج پرداخت و الفاظ
فصیح به جای آنها پیشنهاد كرد (نك: ه د، ابن هشام، ابوعبدالله). اما ابن
مضّاء قرطبى (د 592ق/ 1196م) به راستى نوآور بود. وی تحت تأثیر مذهب
ظاهریه، پایههای اصلى نحو عربى را موردتهاجم قرار داد و در درجة اول، نظریة
عامل را مردود خواند و پنداشت كه نتیجة آن، همانا نسبت دادن سخنانى خود
ساخته به پروردگار جهان خواهد بود (نك: ه د، ابنمضاء). نظرات نحوی او چندان
موثر بود كه در قرن اخیر، كسانى چون ابراهیم مصطفى و شوقى ضیف قواعد جدیدی
برای نحو عربى پیشنهاد كردند كه از نظرات نحوی ابن مضاء مایه مىگرفت. نام
ابن مالك اندلسى (د 672ق/ 1273م) بر سراسر حوزههای نحوخوانِ جهان اسلام
سایه افكنده، زیرا الفیة او، اساس هزاران صفحه شرح و تلخیص نحوی قرار
گرفته است. البته او بیشتر، شرقى است و حتى مذهب خود را از مالكى به
شافعى تغییر داد و سرانجام در دمشق مرد؛ اما به هر حال در اندلس زاده شده،
و همانجا پرورش یافته بود (نك: ه د، ابن مالك).
در پایان گزیدهای از آثار نویسندگان عرب و خاورشناسان دربارة ادبیات اندلس
برای اطلاع بیشتر ذكر مىشود:
ضیف، احمد، بلاغة العرب فى الاندلس، 1924م؛ كیلانى، كامل، نظرات فى تاریخ
الادب الاندلسى، قاهره، 1924م؛ ركابى، جودت، فى الادب الاندلسى، دمشق،
1955م؛ اهوانى، عبدالعزیز، الزجل فى الاندلس، قاهره، 1957م؛ بستانى، بطرس،
ادباء العرب فى الاندلس، بیروت، 1958م؛ عباس، احسان، تاریخ الادب
الاندلسى، بیروت، 1962م؛ عتیق، عبدالعزیز، الادب العربى فى الاندلس،
بیروت، 1976م؛ شلبى، سعد اسماعیل، الاصول الفنیة للشعر الاندلسى، قاهره،
1982م؛ شكعة، مصطفى، الادب الاندلسى، بیروت، 1983م؛ بهجت، منجد مصطفى،
الاتجاه الاسلامى فى الشعر الاندلسى، بیروت، 1986م؛ بیضون، ابراهیم،
الامراء الامویون الشعراء، بیروت، 1986م؛ حسینى، قاسم، الشعر الاندلسى،
بیروت، 1986م؛ هیكل، احمد، الادب الاندلسى، قاهره، 1986م؛ زباخ، مصطفى،
فنون النثر الادبى بالاندلس، بیروت، 1987م؛ عنان، محمدعبدالله، اندلسیات،
كویت، 1988م؛ علیسى، فوزی ساعد، رسائل و مقامات اندلسیة، اسكندریه، 1989م؛
عیسى، فوزی، رسائل اندلسیة، اسكندریه، 1989م؛ عبدالعزیز، احمد، قضیة السجن و
الحریة فى الشعر الاندلسى، قاهره، 1990م؛ على بن محمد، النثر الادبى
الاندلسى، بیروت، 1990م؛ دایه، محمد رضوان، المختار فى الشعر الاندلسى،
بیروت، 1992م؛ نیز:
Dozy, R., Recherche sur l'histoire et la litt E rature de l'Espagne pendant le
moyen @ ge, Leiden, 1849; Schack, A. F. V., Poesie und Kunst der Araber in
Spanien und Sicilien, Berlin/Stuttgart, 1865; Gonz D lez Palencia, A., Historia
de la literatura ar D bigo-espanola, Barcelona / Madrid , 1928 ; Garc o a G F
mez, E., Poemas ar D bigo-andaluces, Madrid, 1930; L E vi- Proven 5 al, E., La
Civilisation arabe en Espagne, Cairo, 1938; id, Poesia ar D bigo-andaluza,
Madrid, 1952; Nykl, A.R., Hispano-Arabic Poetry , Baltimore , 1946 ; P E r I s ,
H., La Po E sie andalouse en arabe classique , Paris , 1953 ; Ter E s S D daba,
E. , La Literatura ar D bigo- espanola..., Madrid, 1954; Monroe, J.T.,
Hispano-Arabic Poetry, Los Angeles, 1974; Stern, S.M., Hispano-Arabic Strophic
Poetry, Oxford, 1974.
مآخذ: ابن بسام، على، الذخیرة، به كوشش احسان عباس، لیبى/تونس، 1981م؛
ابن خلكان، وفیات؛ ابن خیر، محمد، فهرسة، به كوشش كودرا و تاراگو، سرقسطه،
1893م؛ ابن دحیه، عمر، المطرب من اشعار اهل المغرب، به كوشش ابراهیم
ابیاری و دیگران، قاهره، 1374ق/1955م؛ ابن هانى، محمد، «دیوان»، ضمن
تبیین المعانى زاهد على، قاهره، 1352ق؛ ثعالبى، عبدالملك، یتیمة الدهر، به
كوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، 1403ق؛ ركابى، جودت، فى الادب الاندلسى،
قاهره، 1960م؛ ضیف، شوقى، الفن و مذاهبه فى النثر العربى، قاهره، 1971م؛
عمادالدین كاتب، محمد، خریدة القصر (قسم شعراء المغرب و الاندلس)، به كوشش
آذرتاش آذرنوش، تونس، 1972م؛ فاخوری، حنا، تاریخ الادب العربى، بیروت،
1987م؛ فتح بن خاقان، مطمح الانفس، به كوشش محمدعلى شوابكه، بیروت،
1403ق/1983م؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت،
1408ق/1988م؛ یاقوت، ادباء؛ نیز:
EI 2 ; Monroe, J. T., X Hispano-Arabic Poetry During the Caliphate of Cordoba n
, Arabic Poetry, ed. G.E. von Grunebaum, Wiesbaden, 1973; Nykl , A. R.,
Hispano-Arabic Poetry , Baltimore , 1946 ; P E r I s, H., La Po E sie andalouse
en arabe classique, Paris, 1953.
آذرتاش آذرنوش
.VII هنر اسلامى در اندلس
برخى از محققان برآنند كه ویژگیهای هنر اسلامى از سوریه به اندلس راه
یافته است و شباهتهای میان آثار هنری بیانگر آن است كه هر دو هنر سوری و
اندلسى از هنر رومى نشأت گرفتهاند (نك: گرابار، 21 -20 ؛ I/497 , 2 ؛ EIقس:
مارسه، .(181 این نتیجه از مقایسة كاربرد عناصر مشابه و نقش مایههای گیاهى،
حیوانى و هندسى نقش شده بر آثار هنری، بدون توجه به وجوه اختلاف در شیوة
كار، رموز، مفاهیم و سیاقى كه میان هنر اسلامى و بیزانسى وجود دارد، به دست
آمده است. اینك براساس آثار هنری اندكى كه در دست است، و نیز بر پایة
روایات و اخبار گاه متناقضى كه مورخان اسلامى نقل كردهاند، مراحل تاریخى
هنر اسلامى در اندلس بررسى مىشود:
ادامه مطلب