تبلیغات
alarabee - اندلس / جغرافیا
جمعه 21 آبان 1389

اندلس / جغرافیا

   نوشته شده توسط: zohre pourshaban    


اَنْدَلُس‌، نامى‌ كه‌ مسلمانان‌ به‌ بخشى‌ از شبه‌ جزیرة ایبری‌، در كنار مدیترانه‌، واقع‌ در جنوب‌ اسپانیا و جنوب‌ شرقى‌ پرتغال‌ و گاه‌ به‌ تمام‌ آن‌ داده‌اند. اندلس‌ از نام‌ واندالها، قبیله‌ای‌ از مردم‌ ژرمن‌، گرفته‌ شده‌ است‌ كه‌ در اوایل‌ سدة 5م‌، پس‌ از تجزیة امپراتوری‌ روم‌ غربى‌، چندی‌ در جنوب‌اسپانیا سكنى‌گزیدند(عنان‌،1/17،50 -51).از این‌رو،نخستین‌ قومى‌ كه‌ در دوران‌ كهن‌ در این‌ سرزمین‌ سكنى‌ گزید، اندلوش‌ (اندلش‌/ فَندَلُس‌) نامیده‌ شد (ابوعبید، 2/890؛ مقری‌، 1/133؛ نیز نك: ابن‌ خلدون‌، 2(3)/490).
.I جغرافیا
اندلس‌ امروزه‌ بزرگ‌ترین‌ استان‌ اسپانیا به‌ شمار مى‌آید و از نظر تقسیمات‌ كشوری‌ شامل‌ 8 شهرستان‌: المریه‌، قادش‌1، قرطبه‌، غرناطه‌، ولبه‌، جیّان‌2، مالقه‌ و اشبیلیه‌ است‌ X/595) .(GSE, نام‌ اندلس‌ در سكه‌ای‌ (دینار) دو زبانه‌ به‌ تاریخ‌ 98ق‌/717م‌ در كنار برابر لاتینى‌ آن‌، اسپانیا آمده‌ است‌. همچنین‌ در منابع‌ اسلامى‌ این‌ نام‌ به‌ اسپانیای‌ مسلمان‌، پس‌ از فتح‌ اسلامى‌ اطلاق‌ شده‌ است‌ ( 2 .(EIپس‌ از آنكه‌ سلطة مسلمانان‌ در این‌ سرز مین‌ به‌ ضعف‌ گرایید، این‌ نام‌ همچنان‌ متداول‌ بود.
وصف‌ اندلس‌ در منابع‌ اسلامى‌: برخى‌از جغرافیانویسان‌مسلمان‌ (نك: ابن‌ عبدالمنعم‌، 32؛ مقری‌، 1/140)، اندلس‌ را در منتهى‌الیه‌ غربى‌ اقلیم‌ چهارم‌ دانسته‌، و برخى‌ آن‌ را از اقلیم‌ پنجم‌ به‌ شمار آورده‌اند (ابن‌ رسته‌، 98). اما به‌ گفتة صاعد اندلسى‌ (ص‌ 237- 238) بیشتر اندلس‌ در اقلیم‌ پنجم‌، و بخش‌ جنوبى‌ آن‌ در اقلیم‌ چهارم‌ جای‌ مى‌گیرد. حد غربى‌ اندلس‌ در ناحیة مجاور بحر محیط (اقیانوس‌ اطلس‌) به‌ سمت‌ جنوب‌ امتداد مى‌یابد. پس‌ از آن‌ در طول‌ ساحل‌ جنوبى‌ از اشبیلیه‌ و شبه‌ جزیرة جبل‌ طارق‌ و مالقه‌ مى‌گذرد و بجانه‌ (المریه‌) را در گوشة جنوب‌ شرقى‌ دور مى‌زند. سرزمین‌ مرسیه‌ و بلنسیه‌ حد شرقى‌ اندلس‌ را تشكیل‌ مى‌دهد كه‌ تا طرطوشه‌ و از آنجا تا اربونه‌ در منتهى‌الیه‌ شمال‌ شرقى‌ در مجاورت‌ سرزمین‌ فرنگ‌ ادامه‌ مى‌یابد. جبال‌ البرت‌ یا برانس‌ (پیرنه‌) آغاز حد شمالى‌ اندلس‌ است‌ كه‌ به‌ جلیقیه‌1 كه‌ سرزمینى‌ مسیحى‌نشین‌ است‌، منتهى‌ مى‌گردد (اصطخری‌، 37، 41؛ ابن‌ حوقل‌، 1/109-110؛ ابوعبید، 2/893 - 895). در اندلس‌ 3 رشته‌ كوه‌ در جهت‌ شرقى‌ - غربى‌، میان‌ مدیترانه‌ و اقیانوس‌ اطلس‌ كشیده‌ شده‌ است‌ كه‌ عبارتند از: جبال‌ قرطبه‌ (سیرا مورِنا)، جبال‌ برانس‌ میان‌ نربونه‌ و جلیقیه‌، و سلسله‌ جبالى‌ كه‌ از طرطوشه‌ تا لشبونه‌ (لیسبن‌) امتداد دارد و ادریسى‌ آن‌ را الشارات‌ خوانده‌، و مشرف‌ بر طلیطله‌ دانسته‌ است‌ (2/536). بر اینها باید دو رشته‌ كوه‌ را افزود: جبل‌ شُلَیر و جبل‌ ریّه‌2 (مقری‌، 1/142، 143، 148، 177؛ 2 .(EI
مهم‌ترین‌ رود این‌ سرزمین‌ وادی‌ الكبیر (یا نهر اعظم‌ یا نهر قرطبه‌) است‌ كه‌ گاه‌ به‌نام‌ قدیم‌ آن‌ بیطى‌ (باتیكا) خوانده‌ مى‌شود و 310 میل‌ (ح‌ 500 كم) طول‌ دارد. این‌ رود نواحى‌ قرطبه‌ و اشبیلیه‌ را سیراب‌ مى‌كند (ابوعبید، 2/239). وادی‌ الكبیر از رشته‌ كوههای‌ مورنا در جنوب‌ شرقى‌ مزتا3 سرچشمه‌ مى‌گیرد و از جنوب‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ غربى‌ جریان‌ دارد و به‌ مدیترانه‌ مى‌ریزد (اسلامى‌زاد، 3). مهم‌ترین‌ شاخة فرعى‌ این‌ رودخانه‌، نهر شنیل‌ (یا وادی‌ سنجیل‌) است‌ كه‌ از جبل‌ شلیر سرچشمه‌ مى‌گیرد و از لَوْشه‌4 و غرناطه‌ مى‌گذرد (مقری‌، 1/147-149، 5/8). وادی‌ الكبیر تنها رودخانه‌ای‌ در شبه‌ جزیرة ایبری‌ است‌ كه‌ بخش‌ پایین‌ آن‌ قابل‌ كشتیرانى‌ است‌ ( 2 .(EI
اندلس‌ در تمام‌ ادوار تاریخ‌ اسلامى‌ به‌ داشتن‌ مراكز متعدد تمدنى‌ مشهور بوده‌ است‌. تقریباً تمام‌ شهرهای‌ رومى‌ پس‌ از فتح‌ اسلامى‌ باقى‌ ماند و به‌ شكوفایى‌ خود ادامه‌ داد. نامهای‌ كهن‌ لاتینى‌ مانند قرطبه‌، اشبیلیه‌، سرقسطه‌ و بلنسیه‌ نیز تقریباً دست‌ نخورده‌ باقى‌ ماند. در عصر اسلامى‌ شهرهایى‌ جدید به‌ عنوان‌ پایگاههایى‌ برای‌ دفع‌ تجاوز فاطمیان‌ از سمت‌ غرب‌ دریای‌ مدیترانه‌ ساخته‌ شد. برای‌ مثال‌، مرسیه‌ در جای‌ شهر قدیم‌ الو5 بنا گردید و المریه‌ كه‌ در آغاز صرفاً مركزی‌ برای‌ دیده‌بانى‌ تحركات‌ دشمن‌ بود، بعداً در سدة 4ق‌/10م‌ متحول‌ شد و به‌ صورت‌ پایگاه‌ دریایى‌ و زرادخانة اندلس‌ درآمد (همانجا). از دیگر شهرهایى‌ كه‌ در دوران‌اسلامى‌بنیادگرفت‌،مى‌توان‌اُقلیس‌6،الزاهره‌،الزهراء،قلعةرَباح‌7، مرج‌ الامیر و مُنیة نصر یاد كرد (نك: ابن‌ عبدالمنعم‌، 51 -52، 283-284، 295، 469، 535، 548).
در حدود سدة 4ق‌/10م‌ 3 خط مرزی‌، اندلس‌ اسلامى‌ را از اسپانیای‌ مسیحى‌ جدا مى‌كرد (نك: مقری‌، 1/161، 166؛ حجى‌، 38). اندلس‌ همچون‌ شام‌ به‌ چند ناحیة (كوره‌) نظامى‌ موسوم‌ به‌ جُند تقسیم‌ مى‌شد . این‌ نواحى‌ را اَجناد یا كُوَر مُجَنَّده‌ مى‌خواندند. احمد بن‌ محمد رازی‌ از تقسیمات‌ اندلس‌ به‌ كوره‌ها و اقلیمها یاد مى‌كند كه‌ تقسیمى‌ ثابت‌ و شناخته‌ شده‌ بود و از دیرباز تداول‌ داشته‌، و توسط مؤلفان‌ سده‌های‌ بعد بدون‌ تغییر تكرار گردیده‌ است‌ (نك: مونس‌، 555 - 558). اما اصطخری‌ (ص‌ 36-37، 41-42)، ابن‌ حوقل‌ (1/109-111) و مقدسى‌ (ص‌ 222- 224) نام‌ كوره‌ را تنها برای‌ شرح‌ و توضیح‌ مى‌آورند. این‌ مى‌رساند كه‌ اساس‌ اولیة تقسیم‌ اندلس‌ همان‌ تقسیم‌ رومى‌ و گوتى‌ است‌، یعنى‌ نظام‌ِ شهرهایى‌ بزرگ‌ با ولایتى‌ گسترده‌ شامل‌ شهرهای‌ كوچك‌تر، قریه‌ها و دژها. در واقع‌ این‌ كلان‌ شهرها حكم‌ «كوره‌» را در شرق‌ اسلامى‌ داشته‌ است‌ (مونس‌، 561، 567، 570، 575 -576، 578). هر شهر بزرگ‌ بجز شهرهای‌ خُرد، یك‌ رشته‌ حِصن‌ (= دژ) و مَعقل‌ (پناهگاه‌) داشته‌ است‌ (همو، 589 -590). صورت‌ اجمالى‌ از شهرهای‌ بزرگ‌ یا كوره‌های‌ اندلس‌ در سدة 4ق‌/10م‌ چنین‌ است‌: قرطبه‌، فحص‌ البلوط، قبره‌، استجه‌، اشبیلیه‌، قرمونه‌، لبله‌، اكشونبه‌ (شلب‌)، باجه‌، مورور، شذونه‌ (قلسانه‌)، الجزیرة الخضراء، تاكرنا (رُنده‌)، ریّه‌ یا مالقه‌، البیره‌، جَیّان‌،بجانه‌، تدمیر(مرسیه‌)،شاطبه‌، بلنسیه‌و طلیطله‌، طلبیره‌(اقلش‌)، مارده‌، بطلیوس‌، شنترین‌، لشبونه‌ و قلمریه‌ (همو، 590 -591). مهم‌ترین‌ و بزرگ‌ترین‌ شهرهای‌ اندلس‌ قرطبه‌، تختگاه‌ امیران‌ و خلیفگان‌ اموی‌ بود كه‌ جای‌ طلیطله‌ پایتخت‌ گوتها را گرفته‌ بود (قدامه‌، 266؛ اصطخری‌، 41-42؛ نیز نك: ابن‌ حوقل‌، 1/111، 112-113).
بافت‌ قومى‌: به‌ هنگام‌ فتح‌ اسلامى‌ و پس‌ از آن‌ دسته‌هایى‌ از مسلمانان‌ عرب‌ و بربر به‌ اندلس‌ پانهادند. نخستین‌ مهاجران‌ عرب‌ گروهى‌ بودند كه‌ ضمن‌ سپاه‌ 18 هزار نفری‌ موسى‌ بن‌ نُصیر در رجب‌ 93 راهى‌ اندلس‌ شدند (ابن‌ عبدالحكم‌، 207؛ مقری‌، 1/233، 269). سپس‌ 400 تن‌ از افریقیه‌ همراه‌ حرّ بن‌ عبدالرحمان‌ ثقفى‌، والى‌ اندلس‌ در ذیحجة 97 به‌ این‌ سرزمین‌ آمدند (همو، 3/14). آنان‌ هرچند نسبت‌ به‌ ساكنان‌ اصلى‌ در اقلیت‌ بودند، اما هستة اشرافیگری‌ جدیدی‌ را پدید آوردند؛ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ جانشین‌ اسلاف‌ رومى‌ و گوتها گشتند (نك: اخبار...، 43) و تا پایان‌ حكومت‌ اسلامى‌ در اندلس‌ تفوق‌ خود را حفظ كردند (سالم‌، 121). هرچند قدرت‌ به‌ دست‌ امویان‌ از اعراب‌ عدنانى‌ بود، اما اعراب‌ یمنى‌ نیرو و افرادی‌ افزون‌تر داشتند (مقری‌، 1/293).
بربرها نیز در فتح‌ اندلس‌ نقش‌ مهمى‌ ایفا كردند و پس‌ از آن‌ تا برپایى‌ دولت‌ اموی‌ در اندلس‌، شمار فراوانى‌ به‌ دنبال‌ كسب‌ غنایم‌ یا استقرار در آنجا، از مغرب‌ به‌ این‌ سرزمین‌ ثروتمند سرازیر شدند (سالم‌، 122). مهاجرت‌ بربرها به‌ شبه‌ جزیرة اندلس‌ سریع‌تر و انبوه‌تر از مهاجرت‌ اعراب‌ بود. بربرهای‌ اندلس‌ به‌ قبایل‌ و تیره‌هایى‌ مانند نفزه‌، مكناسه‌، هواره‌، مدیونه‌، كتامه‌، زناته‌، مصموده‌، ملیله‌ و صنهاجه‌ وابستگى‌ داشتند كه‌ از ا¸ن‌ میان‌ نفزه‌ و مكناسه‌ و هواره‌ و مدیونه‌ مشهورتر بودند (اصطخری‌، 44؛ عنان‌، 1/205).
یكى‌ از عناصر مهم‌ جامعة اندلس‌، مسیحیان‌ گوت‌ یا اسپانیایى‌ بودند كه‌ در آغاز فتوح‌ به‌ اسلام‌ گرویدند. مورخان‌ این‌ تازه‌ مسلمانان‌ را مسالمه‌ (یا اسالمه‌ یا اسالمة اهل‌ ذمّه‌) خوانده‌اند (همو، 1/206؛ سالم‌، 127- 128). به‌ عقیدة برخى‌ از محققان‌، اولین‌ آنها از بردگان‌ وابسته‌ به‌ زمین‌ بودند؛ زیرا آنان‌ اسلام‌ را مایة رهایى‌ خود مى‌دیدند و مى‌خواستند در سایة اسلام‌ از مزایای‌ مساوات‌ برخوردار باشند (مونس‌، 430؛ عنان‌، همانجا).
در نتیجة مجاورت‌ و پیوند فاتحان‌ مسلمان‌ با اسپانیاییها، نسلى‌ نو پدید آمد كه‌ در تاریخ‌ اسلام‌ به‌ «مولّدان‌» (عربهای‌ دو رگه‌) معروف‌ شده‌اند. بسیاری‌ از اینان‌ نامهای‌ عربى‌ خود را حفظ كردند (نك: مونس‌، 430-431؛ سالم‌، 128-129). دسته‌ای‌ از آنان‌ در برخى‌ از شهرها، مانند طلیطله‌ پایگاهى‌ قدرتمند یافتند و گرایشهای‌ جدایى‌طلبانه‌ای‌ را آشكار ساختند. اشبیلیه‌ نیز از مراكز آنان‌ بود، اما در آنجا مولدان‌ به‌ سبب‌ اشتغال‌ به‌ تجارت‌، مناسبات‌ مسالمت‌آمیزی‌ با دولت‌ قرطبه‌ داشتند (همو، 129).
مسیحیان‌ اندلس‌ با مسلمانان‌ همزیستى‌ داشتند و در عین‌ حفظ دین‌ خود به‌ عربى‌ سخن‌ مى‌گفتند. از این‌رو مستعربون‌1 یا عجم‌ الذمه‌ نام‌ گرفته‌اند. آن‌ دسته‌ از مستعربون‌ را كه‌ با مسلمانان‌ عهدی‌ داشتند، معاهدون‌ مى‌نامیدند (سالم‌، 130؛ عنان‌، همانجا). مستعربون‌ دست‌كم‌ در شهرهای‌ بزرگ‌، به‌ ویژه‌ قرطبه‌، اشبیلیه‌ و طلیطله‌ از حمایت‌ دولت‌ اسلامى‌ برخوردار بودند ( 2 .(EIسرزمین‌ اندلس‌ تا پایان‌ قرن‌ 5ق‌/11م‌ به‌ همان‌ مناطق‌ كلیسیایى‌ سابق‌ - چنانكه‌ در عهد گوتها بود - تقسیم‌ مى‌شد و شامل‌ 3 مطران‌نشین‌ بود (یعنى‌ طلیطله‌، لوسیتانیا و باتیكا) و اسقف‌نشینها و نواحى‌ كلیسایى‌ را تحت‌ پوشش‌ داشت‌ (همانجا؛ ابوعبید، 2/891، 908).
یهودیان‌ در زمان‌ حكومت‌ رومیها و گوتها، سخت‌ تحت‌ فشار بودند. پس‌ از فتوح‌، مسلمانان‌ با آنان‌ رفتاری‌ شایسته‌ در پیش‌ گرفتند (نك: ابن‌ خطیب‌، 16). اقلیتهای‌ یهودی‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ اندلس‌ در حمایت‌ و سرپرستى‌ حكومت‌ اسلامى‌ زندگى‌ مى‌كردند (عنان‌، 1/206). شهر غرناطه‌ بیشترین‌ شمار اقلیت‌ یهودی‌ را در خود جای‌ داده‌ بود (ابن‌ عبدالمنعم‌، 45).
زراعت‌ و معادن‌: در گذشته‌ نیز مانند امروز دو نوع‌ زراعت‌ دیم‌ و آبى‌ در اندلس‌ معمول‌ بود. زراعت‌ دیم‌ خاص‌ كشت‌ حبوبات‌ و غله‌ بود. گندم‌ طلیطله‌ شهرت‌ داشت‌. زمینهای‌ وسیعى‌ در اندلس‌ پوشیده‌ از درختان‌ زیتون‌ بود و تولید روغن‌ آن‌ رواج‌ داشت‌. موكاری‌ نیز به‌ صورت‌ گسترده‌ متداول‌ بود. ساده‌ترین‌ شكل‌ آبیاری‌ شبكه‌ای‌ از كانالهای‌ به‌ هم‌ مرتبط در دشتهای‌ ساحلى‌ بود و آبیاری‌ در مرسیه‌ و بلنسیه‌ به‌ وسیلة اختلاف‌ ارتفاع‌ صورت‌ مى‌گرفت‌ و در اراضى‌ مرتفع‌ از چرخاب‌ استفاده‌ مى‌شد. در اندلس‌ میوه‌هایى‌ مانند گیلاس‌، سیب‌، گلابى‌، بادام‌، انار، و به‌ خصوص‌ انواع‌ انجیر، و در بعضى‌ از مناطق‌ ساحلى‌، نیشكر و موز و نخل‌ به‌ عمل‌ مى‌آمد. همچنین‌ كشت‌ زعفران‌، زیره‌، گشنیز، روناس‌، حنا و جز آنها، نیز كتان‌ و پنبه‌ برای‌ صنایع‌ پارچه‌بافى‌، و تربیت‌ كرم‌ ابریشم‌ به‌ خصوص‌ در مناطق‌ میان‌ غرناطه‌ و مدیترانه‌ معمول‌ بود. در مراتع‌ حوضة سفلای‌ وادی‌الكبیر تربیت‌ اسب‌ رایج‌ بود و استران‌ اندلس‌ در زمان‌ ابن‌ حوقل‌ معروف‌ بودند. پرورش‌ گاو و گوسفند و بز نیز در همه‌ جا متداول‌ و زنبورداری‌ برای‌ تولید عسل‌ معمول‌ بود. از مناطق‌ جنگلى‌ احتیاجاتى‌ مانند زغال‌ تأمین‌، و از چوب‌ درختان‌ صنوبر در كرانة فلات‌ مزتا برای‌ دكل‌ كشتیها استفاده‌ مى‌شد. در دشتهای‌ جنوب‌ شرقى‌ هم‌ نخلهای‌ كوتاه‌ و الیاف‌ برای‌ سبدبافى‌ به‌ عمل‌ مى‌آمد.
معادن‌ غنى‌ اندلس‌ از دیرباز و در دورة اسلامى‌ استخراج‌ مى‌شده‌ است‌. از بستر بعضى‌ از رودخانه‌ها طلا به‌ دست‌ مى‌آمد و از معادن‌ شمال‌ قرطبه‌ نقره‌ و آهن‌ استخراج‌ مى‌شد. شنگرف‌ از جبل‌ المعدن‌ و اُبال‌، و مس‌ از ولبه‌ استخراج‌ مى‌شد. زاج‌ سفید، سولفات‌ آهن‌ و سرب‌ و سولفید سرب‌ هم‌ از دیگر منابع‌ كانى‌ بود. اندلس‌ به‌ مرمر و سنگهای‌ قیمتى‌ شهرت‌ داشت‌ و چشمه‌های‌ آب‌ گرم‌ كه‌ تقریباً همه‌ با نامهای‌ قدیمش‌ هنوز معروف‌ است‌ (مانند الحامّه‌). بهره‌برداری‌ از معادن‌ سنگ‌ نمك‌ و رسوبات‌ نمك‌ در ساحل‌ قادس‌ و المریه‌ و لقنت‌2، صنعتى‌ پر رونق‌ بود. ماهى‌ ساردین‌ و تُن‌ به‌ فراوانى‌ صید مى‌شد GSE,) ; 2 EI.(X/596-597
مآخذ: ابن‌ حوقل‌، محمد، صورة الارض‌، به‌ كوشش‌ كرامرس‌، لیدن‌، 1938م‌؛ ابن‌ خطیب‌، محمد، اللمحة البدریة فى‌ الدولة النصریة، به‌ كوشش‌ محب‌الدین‌ خطیب‌، قاهره‌، 1347ق‌؛ ابن‌ خلدون‌، عبدالرحمان‌، تاریخ‌، بیروت‌، 1957م‌؛ ابن‌ رسته‌، احمد، الاعلاق‌ النفیسة، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1891م‌؛ ابن‌ عبدالحكم‌، عبدالرحمان‌، فتوح‌ مصر و اخبارها، به‌ كوشش‌ توری‌، قاهره‌، 1411ق‌/1991م‌؛ ابن‌ عبدالمنعم‌، محمد، الروض‌ المعطار، به‌ كوشش‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌، 1980م‌؛ ابوعبید بكری‌، عبدالله‌، المسالك‌ و الممالك‌، به‌ كوشش‌ وان‌ لون‌ و ا. فره‌، تونس‌، 1992م‌؛ اخبار مجموعة، به‌ كوشش‌ ابراهیم‌ ابیاری‌، بیروت‌، 1401ق‌/1981م‌؛ ادریسى‌، محمد، نزهة المشتاق‌، قاهره‌، 1409ق‌/1989م‌؛ اسلامى‌زاد، حمید، اسپانیا، تهران‌، 1375ش‌؛ اصطخری‌، ابراهیم‌، مسالك‌ الممالك‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1870م‌؛ حجى‌، عبدالرحمان‌ على‌، التاریخ‌ الاندلسى‌، بیروت‌، 1396ق‌/1976م‌؛ سالم‌، عبدالعزیز، تاریخ‌ المسلمین‌ و آثارهم‌ فى‌ الاندلس‌، بیروت‌، 1981م‌؛ صاعد اندلسى‌، التعریف‌ بطبقات‌ الامم‌، به‌ كوشش‌ غلامرضا جمشیدنژاد اول‌، تهران‌، 1376ش‌؛ عنان‌، محمد عبدالله‌، دولة الاسلام‌ فى‌ الاندلس‌، قاهره‌، 1408ق‌/1988م‌؛ قدامة بن‌ جعفر، «نبذ من‌ كتاب‌ الخراج‌ و صنعة الكتابة»، همراه‌ المسالك‌ و الممالك‌ ابن‌ خردادبه‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1889م‌؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌ التقاسیم‌، به‌ كوشش‌ دخویه‌، لیدن‌، 1906م‌؛ مقری‌، احمد، نفح‌ الطیب‌، به‌ كوشش‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌، 1408ق‌/1988م‌؛ مونس‌، حسین‌، فجر الاندلس‌، قاهره‌، 1959م‌؛ نیز: GSE. ; 2 EI
محمدرضا ناجى‌ 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر