تبلیغات
alarabee - اندلس / تاریخ
جمعه 21 آبان 1389

اندلس / تاریخ

   نوشته شده توسط: zohre pourshaban    

II تاریخ‌ 
تاریخ‌ اندلس‌ از اواخر هزارة 2ق‌م‌ آغاز مى‌شود. فینیقیهای‌ بازرگان‌ و دریانوردِ كرانة باختری‌ دریای‌ مدیترانه‌ در حدود 1200ق‌م‌ برای‌ گسترش‌ قلمرو خود از طریق‌ اقیانوس‌ اطلس‌ وارد شبه‌ جزیرة ایبری‌ شدند و مستعمراتى‌ چون‌ مالقه‌ و قادس‌ را در آنجا بنا كردند كه‌ به‌ تدریج‌ به‌ مراكز عمدة بازرگانى‌ مبدل‌ شد. سپس‌ یونانیان‌ این‌ سرزمین‌ را تصرف‌ كردند (كالمت‌، 20؛ عبادی‌، 23- 25؛ سالم‌، 13 بب؛ بریتانیكا، ماكرو، و در حدود 850 ق‌م‌ كارتاژها از قرطاجنه‌ (كارتاژ) در سواحل‌ تونس‌ به‌ راه‌ افتادند و سواحل‌ جنوبى‌ و جنوب‌ شرقى‌ اندلس‌ را تسخیر كردند. از سالهای‌ 264 تا 149ق‌م‌ میان‌ كارتاژها و رومیان‌ نبردهای‌ سختى‌ موسوم‌ به‌ «پونیك‌» رخ‌ داد كه‌ سرانجام‌ به‌ شكست‌ كارتاژها و زوال‌ حكومت‌ آنان‌ انجامید. از آن‌ پس‌ اندلس‌ به‌ دست‌ رومیان‌ افتاد و آنان‌ تا 409م‌ به‌ مدت‌ 6 قرن‌ بر اندلس‌ حكومت‌ كردند. امپراتوری‌ روم‌ در اواخر قرن‌ 4م‌ در این‌ منطقه‌ به‌ سبب‌ بحرانهای‌ نظامى‌ و اقتصادی‌، و هجوم‌ قبایل‌ بربر در شمال‌ افریقا روی‌ به‌ ضعف‌ نهاد. در اوایل‌ قرن‌ 5م‌ گروههایى‌ از طوایف‌ واندال‌ و ویزیگوت‌ از كوههای‌ پیرنه‌ گذشته‌، وارد اندلس‌ شدند و به‌ تهاجمات‌ وسیعى‌ دست‌ زدند. پس‌ از سالها جنگ‌ و خونریزی‌ سرانجام‌ واندالها بر مغرب‌، و ویزیگوتها بر اندلس‌ تسلط یافتند. ویزیگوتها حدود 3 قرن‌ بر اندلس‌ حكم‌ راندند تا سرانجام‌ در اوایل‌ قرن‌ 8م‌ حكومت‌ آنان‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ برچیده‌ شد (دوزی‌، 215 بب؛ بریتانیكا، ماكرو، ؛ XVII/402-414 چمبرز...، ؛ I/415 عبادی‌، 26-30؛ كالمت‌، 20-21؛ بشتاوی‌، 11-12). 
دورة اسلامى‌: در 92ق‌ موسى‌ بن‌ نصیر كه‌ از سوی‌ ولید بن‌ عبدالملك‌ خلیفة اموی‌ بر افریقیه‌ حكم‌ مى‌راند، سپاهى‌ به‌ فرماندهى‌ غلام‌ خود طارق‌ بن‌ زیاد (والى‌ طنجه‌) به‌ فتح‌ اندلس‌ روانه‌ كرد. اندلس‌ در این‌ هنگام‌ درگیر اختلافات‌ داخلى‌ بود و رودریك‌ (در منابع‌ اسلامى‌ لذریق‌ یا رذریق‌) آخرین‌ پادشاه‌ ویزیگوت‌ برای‌ سركوب‌ شورشیان‌ در ایالتهای‌ شمالى‌ به‌ سر مى‌برد. طارق‌ به‌ كمك‌ خولیان‌ (یولیان‌) حاكم‌ شورشى‌ سبته‌ كه‌ به‌ روایتى‌ مسلمانان‌ را به‌ فتح‌ اندلس‌ فراخوانده‌ بود، از تنگه‌ای‌ كه‌ به‌ نام‌ خود او به‌ جبل‌طارق‌ موسوم‌ شد، گذشت‌ و در مدتى‌ كوتاه‌ شهرهای‌ استجه‌، مالقه‌، غرناطه‌، قرطبه‌، البیره‌ و طلیطله‌ را تصرف‌ كرد و روی‌ به‌ شمال‌ نهاد. او پس‌ از عبور از قشتاله‌ ولیون‌ و كوههای‌ آستوریاس‌، بر سواحل‌جنوبى‌ خلیج‌ بیسكى‌، یعنى‌ شمالى‌ترین‌ نواحى‌ اندلس‌ دست‌ یافت‌ و در مدت‌ یك‌ سال‌ از جنوب‌ تا شمال‌ اندلس‌ را به‌ تصرف‌ درآورد ( اخبار...، 17-23؛ ابن‌ عبدالحكم‌، 204- 205؛ ابن‌ قوطیه‌، 33- 35؛ مقری‌، 1/229-232؛ عنان‌، دولة...، 1(1)/38- 51). از سوی‌ دیگر موسى‌ بن‌ نصیر در رمضان‌ 93 با سپاهى‌ عظیم‌ از جبل‌طارق‌ گذشت‌ و روی‌ به‌ شمال‌ شبه‌ جزیرة ایبری‌ نهاد و پس‌ از فتح‌ شذونه‌، قرمونه‌ و اشبیلیه‌ كه‌ از مهم‌ترین‌ و بزرگ‌ترین‌ شهرهای‌ اندلس‌ بود. راهى‌ طلیطله‌ شد و در آنجا با طارق‌ كه‌ به‌ استقبال‌ او آمده‌ بود، ملاقات‌ كرد (ابن‌ قوطیه‌، 35-36؛ اخبار، 24- 25؛ مقری‌، 1/271). سپس‌ دو سردار روانة شمال‌ شرقى‌ شدند و شهرها و دژهای‌ آن‌ نواحى‌ از جمله‌ سرقسطه‌ و برشلونه‌ را تصرف‌ كردند. پس‌ از آن‌ طارق‌ راهى‌ غرب‌ شد تا سرزمینهای‌ شمال‌ غربى‌ را فتح‌ كند و موسى‌ بن‌ نصیر روی‌ به‌ جبال‌ پیرنه‌ آورد تا بقایای‌ ویزیگوتها را تار و مار كند (مقری‌، 1/273- 275؛ عنان‌، همان‌، 1(1)/53). 
همان‌گونه‌ كه‌ ابن‌ خلدون‌ اشاره‌ كرده‌، موسى‌ مى‌خواست‌ از شمال‌ اندلس‌ وارد فرانسه‌ شود و پس‌ از فتح‌ سراسر اروپا از راه‌ قسطنطنیه‌ به‌ شام‌ بازگردد (4/117- 118؛ عنان‌، همانجا). اما در این‌ هنگام‌ (95ق‌) ولید بن‌ عبدالملك‌، موسى‌ و طارق‌ را به‌ دمشق‌ احضار كرد ( اخبار، 27؛ ابن‌ قوطیه‌، 36). موسى‌ قبل‌ از بازگشت‌، اشبیلیه‌ را پایتخت‌ اندلس‌ نامید و فرزندش‌ عبدالعزیز را بر آنجا گماشت‌ و در ذیحجة 95 به‌ همراه‌ طارق‌ عازم‌ دمشق‌ شد ( اخبار، همانجا؛ ابن‌ عبدالحكم‌، 210؛ ابن‌ عذاری‌، چ‌ بیروت‌، 2/23). عبدالعزیز فتوحات‌ مسلمانان‌ را در شمال‌ ادامه‌ داد و اوضاع‌ آشفتة اندلس‌ را سامان‌ بخشید، اما طولى‌ نكشید كه‌ در 97 یا 98ق‌ گویا به‌ اشارة خلیفه‌ سلیمان‌ بن‌ عبدالملك‌ كه‌ از قدرت‌ و نفوذ او در این‌ ولایت‌ دوردست‌ بیمناك‌ شده‌ بود، در مسجد اشبیلیه‌ به‌ قتل‌ رسید (ابن‌ قوطیه‌، 36-37؛ اخبار، 28؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/24). 
پس‌ از مرگ‌ عبدالعزیز بزرگان‌ اشبیلیه‌ ایوب‌ بن‌ حبیب‌ لخمى‌ را به‌ حكومت‌ برداشتند و او 6 ماه‌ بر اندلس‌ حكومت‌ كرد. در این‌ زمان‌ اندلس‌ بخشى‌ از ولایت‌ افریقیه‌ در قلمرو خلافت‌ دمشق‌ بود و حاكمان‌ آنجا را والیان‌ افریقیه‌ تعیین‌ مى‌كردند. حر بن‌ عبدالرحمان‌ ثقفى‌ نیز بدین‌شیوه‌ توسط عبدالله‌ (یا محمد) بن‌ یزید حاكم‌ افریقیه‌ به‌ حكومت‌ اندلس‌ منصوب‌ شد. حر بن‌ عبدالرحمان‌ یا ایوب‌ بن‌ حبیب‌ در 99ق‌ پایتخت‌ اندلس‌ را از اشبیلیه‌ به‌ قرطبه‌ منتقل‌ ساخت‌ (ابن‌ قوطیه‌، 37؛ اخبار، 28-29؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌ 2/25؛ مقری‌، 1/234- 235). 
در 100ق‌ عمر بن‌ عبدالعزیز اموی‌ نصب‌ حكام‌ اندلس‌ را به‌ اختیار خویش‌ درآورد و سمح‌ بن‌ مالك‌ خولانى‌ را به‌ حكومت‌ آنجا گماشت‌ (ابن‌ قوطیه‌، 38؛ اخبار، 30). سمح‌ كه‌ در جنگاوری‌ و مملكت‌داری‌ مهارت‌ بسیار داشت‌، به‌ اصلاحات‌ جدید مالى‌ و عمرانى‌ پرداخت‌ و پس‌ از سركوب‌ یاغیان‌ و شورشیان‌ فتوحات‌ را ادامه‌ داد و شهرهای‌ شمالى‌ اندلس‌چون‌ قرقشونه‌،سپتیمانیا و ناربن‌ را تصرف‌كرد و دامنةمتصرفات‌ مسلمانان‌ را تا جنوب‌ فرانسه‌ گسترش‌ داد و با ساختن‌ قلعه‌ها و پادگانهای‌ بسیار مواضع‌ خود را در سراسر این‌ منطقه‌ استحكام‌ بخشید. سپس‌ به‌ قصد تصرف‌ تولوز (تولوشه‌) پایتخت‌ مملكت‌ آراگون‌ لشكر كشید، اما در 102ق‌/720م‌ در نبرد با مسیحیان‌ به‌ قتل‌ رسید (همان‌، 30-31؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/26؛ وات‌، 22-23). پس‌ از او به‌ ترتیب‌: عنبسة بن‌ سحیم‌ (حك 102-107ق‌)، یحیى‌ بن‌ مسلمة (سلامة) كلبى‌ (حك 107-110ق‌)، عثمان‌ بن‌ ابى‌ سعید (ابى‌ نسعة) خثعمى‌ (حك 110-111ق‌)، حذیفة بن‌ احوص‌ قیسى‌ (حك 111ق‌)، هیثم‌ بن‌ عفیر (عبید) كنانى‌ (حك 111-112ق‌)، محمد بن‌ عبدالله‌ اشجعى‌ (چند ماه‌ در 112ق‌)، عبدالرحمان‌ بن‌ عبدالله‌ غافقى‌ (حك 112-114ق‌) و عبدالملك‌ بن‌ قطن‌ فهری‌ (حك 114-116ق‌) بر اندلس‌ حكم‌ راندند ( اخبار، 31؛ ابن‌ قوطیه‌، همانجا؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/27-31). 
میان‌ سالهای‌ 107 تا 112ق‌ مسلمانان‌ در شمال‌ اسپانیا و جنوب‌ فرانسه‌ با مقاومت‌ مسیحیان‌ روبه‌رو شدند و فتوحات‌ مدتى‌ متوقف‌ شد. چون‌ عبدالرحمان‌ غافقى‌ به‌ حكومت‌ اندلس‌ گماشته‌ شد، پس‌ از سامان‌ بخشیدن‌ به‌ اوضاع‌ اندلس‌ و انجام‌ دادن‌ اصلاحاتى‌ در شهرهای‌ مختلف‌ با سپاهى‌ عظیم‌ رهسپار جنوب‌ فرانسه‌ شد و پس‌ از تصرف‌ شهرهای‌ آرل‌ و بُردو در محلى‌ میان‌ تور و پواتیه‌ اردو زد. در رمضان‌ 114 جنگى‌ سخت‌ میان‌ مسلمانان‌ و مسیحیان‌ به‌ فرماندهى‌ شارل‌ مارتل‌ رخ‌ داد. گرچه‌ در آغاز پیروزی‌ با مسلمانان‌ بود، اما چون‌ عبدالرحمان‌ به‌ قتل‌ رسید، سپاه‌ مسلمانان‌ از هم‌ گسیخت‌ و دچار شكست‌ شد. در منابع‌ اسلامى‌ از این‌ واقعه‌ به‌ نام‌ بلاط الشهداء یاد شده‌ است‌ ( اخبار، همانجا؛ مقری‌، 1/236؛ عنان‌، همان‌، 1(1)/110-111؛ عبادی‌، 83 - 84). 
عبدالملك‌ بن‌ قطن‌ جانشین‌ عبدالرحمان‌ پس‌ از سركوب‌ شورشیان‌ در شمال‌ به‌ تقویت‌ پادگانها و شهرهایى‌ پرداخت‌ كه‌ از سوی‌ مسیحیان‌ در معرض‌ خطر جدی‌ قرار داشت‌؛ اما در چندین‌ نبرد زیانهای‌ فراوان‌ دید و به‌ قرطبه‌ بازگشت‌ و سرانجام‌ پس‌ از دو سال‌ حكومت‌ در 116ق‌ عزل‌ شد و عقبة بن‌ حجاج‌ سلولى‌ به‌ جای‌ او به‌ حكومت‌ رسید (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/28-29؛ مقری‌، همانجا؛ عنان‌، همان‌، 1(1)/112- 113). در این‌ زمان‌ در افریقیه‌ میان‌ عربها و بربرها اختلاف‌ افتاد و دامنة این‌ اختلافات‌ به‌ اندلس‌ نیز كشیده‌ شد و شهرهای‌ مارده‌، استرقه‌ و طلبیره‌ را آشوب‌ فرا گرفت‌. عبدالملك‌ بن‌ قطن‌ هم‌ عقبة بن‌ حجاج‌ را براند و خود باز به‌ حكومت‌ نشست‌. وی‌ برای‌ سركوب‌ شورشیان‌ از بلج‌ ابن‌ بشر قشیری‌ فرمانده‌ لشكر شام‌ در سبته‌ یاری‌ خواست‌ و به‌ كمك‌ وی‌ بربرها را در قرطبه‌ و طلیطله‌ درهم‌ شكست‌، اما بلج‌ خود بر عبدالملك‌ شورید و او را به‌ قتل‌ رساند (123ق‌) و حكومت‌ اندلس‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ ( اخبار،34- 35، 42-44؛ ابن‌ عذاری‌، چ‌ بیروت‌، 2/29-31؛ ابن‌ عبدالحكم‌، 217- 218؛ ابن‌ اثیر، 5/92؛ عبادی‌، 86). اما فرزندان‌ عبدالملك‌ در سرقسطه‌ علم‌ مخالفت‌ برافراشتند و آمادة جنگ‌ شدند. در 124ق‌ میان‌ آنان‌ و سپاهیان‌ شام‌ جنگى‌ سخت‌ در نزدیكى‌ قرطبه‌ رخ‌ داد و گرچه‌ بلج‌ كشته‌ شد، سپاهیانش‌ پیروز شدند و ثعلبة بن‌ سلامة عاملى‌ را به‌ حكومت‌ اندلس‌ برداشتند ( اخبار، 46-47؛ عنان‌، همان‌، 1(1)/124- 125)؛ اما اندكى‌ بعد ابوالخطار بن‌ ضرار كلبى‌ از سوی‌ والى‌ افریقیه‌ به‌ حكومت‌ اندلس‌ رسید. در این‌ هنگام‌ كشمكش‌ میان‌ عربهای‌ قحطانى‌ و عدنانى‌ برای‌ كسب‌ حكومت‌ و امتیازات‌ دیگر به‌ اندلس‌ نیز كشیده‌، و سبب‌ بروز آشوبهایى‌ شده‌ بود. ابوالخطار برای‌ مقابله‌ با این‌ اختلافات‌ هر یك‌ از قبایل‌ را در یكى‌ از شهرهای‌ اندلس‌ جای‌ داد. و گرچه‌ مدتى‌ شهرهای‌ اندلس‌ آرام‌ شد، اما چون‌ خود او به‌ قبایل‌ یمنى‌ گرایش‌ بیشتری‌ داشت‌، دوباره‌ آتش‌ اختلافات‌ شعله‌ور شد و مسیحیان‌ از این‌ پریشانیها بهره‌ برده‌، بسیاری‌ از شهرهای‌ شمال‌ اندلس‌ را از مسلمانان‌ بازپس‌ گرفتند (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/23-34؛ مقری‌، 1/237؛ عنان‌، همان‌، 1(1)/125-127؛ دوزی‌، .(146 
به‌ روزگار حكومت‌ یوسف‌ بن‌ عبدالرحمان‌ فهری‌ بر اندلس‌، خلافت‌ اموی‌ دمشق‌ سقوط كرد. یكى‌ از معدود كسانى‌ كه‌ از قتل‌ عام‌ امویان‌ به‌ دست‌ عباسیان‌ جان‌ به‌ در برد، عبدالرحمان‌ بن‌ معاویة بن‌ هشام‌ نام‌ داشت‌ كه‌ به‌ مغرب‌ گریخت‌ و با پشتیبانى‌ برخى‌ قبایل‌ بربر در 138ق‌ از طریق‌ جبل‌طارق‌ وارد سواحل‌ غربى‌ اندلس‌ شد. عبدالرحمان‌ كه‌ لقب‌ الداخل‌ یافته‌ بود، در اینجا سپاه‌ یوسف‌ بن‌ عبدالرحمان‌ را درهم‌ شكست‌ و قرطبه‌ را تسخیر كرد و دولت‌ امویان‌ اندلس‌ را بنیان‌ نهاد ( اخبار، 47-49، 58؛ مقری‌، 1/327- 328؛ عبادی‌، 97- 98). 
امویان‌ در اندلس‌ (138-422ق‌/755-1031م‌): حاكمان‌ اموی‌ كه‌ نزدیك‌ به‌ 3 قرن‌ بر اندلس‌ حكومت‌ كردند، 16 تن‌ بودند. نخستین‌ آنها عبدالرحمان‌ بن‌ معاویة بن‌ هشام‌ (حك 138-172ق‌/755- 788م‌)، و آخرینشان‌ هشام‌ بن‌ محمد (حك 418-422ق‌/1027-1031م‌) نام‌ داشتند. 
عبدالرحمان‌ الداخل‌ از نخستین‌ روزهای‌ ورود به‌ قرطبه‌ درگیر جنگهای‌ داخلى‌ و سركوب‌ شورشیان‌ شد. یوسف‌ بن‌ عبدالرحمان‌ فهری‌ كه‌ پس‌ از شكست‌ از عبدالرحمان‌ به‌ طلیطله‌ گریخته‌ بود، همراه‌ با صمیل‌ بن‌ حاتم‌ این‌ شهر را به‌ بزرگ‌ترین‌ مركز دشمنى‌ و مخالفت‌ علیه‌ حكومت‌ اموی‌ مبدل‌ ساخت‌. عبدالرحمان‌ پس‌ از چند سال‌ جنگ‌ سرانجام‌ در 142ق‌ آن‌ دو را بشكست‌ و طلیطله‌ را تصرف‌ كرد و آتش‌ فتنه‌ را تا مدتى‌ خاموش‌ ساخت‌ (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/48-49؛ مقری‌، 1/328-329). 
وی‌ میان‌ سالهای‌ 144 تا 163ق‌ سرگرم‌ سركوب‌ مخالفان‌ و فرونشاندن‌ شورشهای‌ متعدد در شهرهای‌ اندلس‌ بود تا سرانجام‌ آخرین‌ مخالف‌ برجستة او، عبدالرحمان‌ بن‌ حبیب‌ فهری‌ كه‌ مى‌خواست‌ عبدالرحمان‌ اموی‌ را به‌ اطاعت‌ از عباسیان‌ وادارد، در 168ق‌ درگذشت‌ و شورشها پایان‌ گرفت‌ (نك: اخبار، 92-101؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/50 -57؛ عبادی‌، 100- 105). عبدالرحمان‌ پس‌ از 32 سال‌ حكومت‌ درگذشت‌ (ابن‌ خطیب‌، 10-11؛ ابن‌ ابار، 1/42). برخى‌ از جانشینان‌ او نیز گرفتار دفع‌ شورشهایى‌ بودند كه‌ اعضای‌ خاندان‌ یا امرای‌ مسیحى‌ و مسلمان‌ اندلس‌ برپا مى‌كردند. هشام‌ بن‌ عبدالرحمان‌ میان‌ سالهای‌ 176 تا 179ق‌ بعضى‌ از شهرهایى‌ را كه‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌ افتاده‌ بود، بازپس‌ گرفت‌ و آلفونسو را درهم‌ شكست‌ (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/63 - 65؛ ابن‌ خطیب‌، 11-12؛ مقری‌، 1/337- 338؛ نعنعى‌، 175- 178). اما به‌ روزگار فرزندش‌ حَكَم‌، شارلمانى‌ شهرهایى‌ چون‌ برشلونه‌ و تطیله‌ را از قلمرو امویان‌ جدا كرد و مسلمانان‌ بزرگ‌ترین‌ پایگاه‌ خود را در شمال‌ اندلس‌ از دست‌ دادند. در همین‌ دوره‌ مردم‌ قرطبه‌ برضد حكم‌ قیام‌ كردند و او نیز این‌ شورش‌ را كه‌ به‌ ربض‌ معروف‌ شد، به‌ شدت‌ سركوب‌ كرد (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/69 -70، 75-76؛ ابن‌ ابار، 1/43-44؛ ابن‌ اثیر، 6/169، 187؛ ابن‌ قوطیه‌، 68؛ مقری‌، 1/339). 
جانشین‌ حكم‌، عبدالرحمان‌ بن‌ حكم‌ اموی‌ در برابر حملات‌ آلفونسو، در بخش‌ وسیعى‌ از قلمرو مسیحیان‌ به‌ تاخت‌ و تاز پرداخت‌ و تطیله‌ را پس‌ گرفت‌، و از آن‌ پس‌ نرمانها (در منابع‌ اسلامى‌: اردمانیین‌ یا مجوس‌) را كه‌ وارد سواحل‌ جنوبى‌ و غربى‌ اندلس‌ شده‌ بودند، شكست‌ داد و براند (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/81 - 88؛ مقری‌، 1/345؛ عنان‌، دولة، 1(1)/255- 258؛ ابن‌ دلایى‌، 98-99). وی‌ به‌ تقویت‌ ناوگان‌ دریایى‌ خود پرداخت‌ و كارگاههای‌ بزرگ‌ كشتى‌سازی‌ دایر كرد (ابن‌ قوطیه‌، 78، 82 -83؛ ابن‌ عذاری‌، همانجا؛ حمیری‌، 20؛ محمدحسین‌، 53 - 55؛ مونس‌، 288). اما پسر او محمد بن‌ عبدالرحمان‌، مدتى‌ دراز سرگرم‌ مقابله‌ با تهاجمات‌ نرمانها، مسیحیان‌ اندلس‌ و امرای‌ مسلمان‌ بود. در این‌ گیر و دار شماری‌ از مهم‌ترین‌ شهرهای‌ قلمرو امویان‌ مانند طلیطله‌ و استجه‌ و سمّوره‌ از دست‌ محمد خارج‌ شد و به‌ تصرف‌ مسلمانان‌ معارض‌ِ امویان‌ یا مسیحیان‌ افتاد. آلفونسوی‌ سوم‌ پادشاه‌ لیون‌ از این‌ پس‌ شمال‌ اندلس‌ را پایگاه‌ یورشهای‌ خود به‌ سرزمینهای‌ اسلامى‌ قرار داد (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/121-126؛ ابن‌ خطیب‌، 27؛ لوی‌ پرووانسال‌، .(I/364-365 با اینهمه‌، دولت‌ امویان‌ اندلس‌ به‌ روزگار حكومت‌ عبدالرحمان‌ بن‌ محمد كه‌ در 317ق‌ خود را خلیفه‌ الناصر خواند، قدرت‌ و نفوذی‌ كم‌ مانند به‌ دست‌ آورد و اندلس‌ اسلامى‌ امنیت‌ و آرامشى‌ دوباره‌ یافت‌. وی‌ بسیاری‌ از مخالفان‌ را سركوب‌ كرد و آلفونسو را عقب‌ راند و شهرهای‌ از دست‌ رفته‌ به‌ ویژه‌ طلیطله‌ را، بازپس‌ گرفت‌ (ابن‌ حیان‌، چ‌ مادرید، 5/53 -54، 65، 69، 90، 145 بب؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/160-163، 172- 185؛ نك: لوی‌ پرووانسال‌، همانجا، نیز .(II/24-29 دورة عبدالرحمان‌ همچنین‌ دورة رونق‌ صنعت‌ و تجارت‌ و هنر و ادبیات‌ و علوم‌ به‌ شمار مى‌رود (ابن‌ خلدون‌، 4/137-144؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/157، 223، 231؛ عبادی‌، 187 بب؛ عنان‌، همان‌، (1)2/435-436، 446). 
در عصر جانشین‌ عبدالرحمان‌، حكم‌، ملقب‌ به‌ المستنصر بالله‌ كه‌ در 350ق‌ به‌ حكومت‌ نشست‌، جنگهای‌ متعددی‌ میان‌ امویان‌ و مسیحیان‌ قشتاله‌ و نرمانها درگرفت‌ كه‌ غالباً با پیروزی‌ مسلمانان‌ خاتمه‌ مى‌یافت‌ و همین‌ امر سبب‌ شد كه‌ امرای‌ مسیحى‌ قشتاله‌، لیون‌، ناوار، جلیقیه‌ و برشلونه‌ پى‌ در پى‌ خواستار صلح‌ شدند (ابن‌ عذاری‌، چ‌ بیروت‌، 2/233-241؛ ابن‌ خلدون‌، 4/144-146؛ ابن‌ حیان‌، چ‌ بیروت‌، 63 -64، 71-72، 138-139؛ مقری‌، 1/382-384؛ عنان‌، همان‌، 1(2)/483- 484، 490-491). 
پس‌ از حكم‌ پسرش‌ هشام‌، ملقب‌ به‌ المؤید بالله‌ به‌ حكومت‌ اندلس‌ كه‌ به‌ نهایت‌ رونق‌ و شكوفایى‌ رسیده‌ بود، نشست‌. هشام‌ جوانى‌ بى‌تجربه‌ بود و وزیرش‌ محمد بن‌ ابى‌ عامر، ملقب‌ به‌ المنصور رشتة كارها را در دست‌ گرفت‌ و چنان‌ بر امور مسلط شد كه‌ وجود خلیفه‌ تنها جنبة تشریفاتى‌ یافت‌. بدین‌سبب‌، مورخان‌ او را مؤسس‌ دولت‌ بنى‌ عامر دانسته‌اند. وی‌ مردی‌ سیاستمدار و دلیر بود و برای‌ اولین‌بار پادشاه‌ لیون‌ را تابع‌ حكومت‌ قرطبه‌ كرد و سپس‌ شهرهای‌ شمالى‌ را از دست‌ مسیحیان‌ درآورد. مهم‌ترین‌ نبرد او با مسیحیان‌، نبرد شنت‌ یاقب‌ در 387ق‌ بود (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 2/253، 256، 294؛ ابن‌ خطیب‌، 43، 57 -59، 66 -67؛ مقری‌، 1/396-397؛ عبادی‌، 231-232؛ عنان‌، همان‌، 1(2)/542 -544، 561، 563). دورةوزارت‌فرزند او عبدالملك‌ المظفر نیز عصر نعمت‌ و رفاه‌ بود. عبدالملك‌ هم‌ در جنگ‌ با مسیحیان‌ قشتاله‌ و لیون‌ پیروزیهایى‌ به‌ دست‌ آورد (ابن‌ خطیب‌، 83، 87؛ ابن‌ خلدون‌، 4/148-149؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/3- 15؛ لوی‌ پرووانسال‌، 288 .(II/273, اما پس‌ از مرگ‌ او غم‌انگیزترین‌ دوران‌ تاریخ‌ اندلس‌ فرا رسید و از اوج‌ ثروت‌ و قدرت‌ و پیشرفت‌ به‌ ورطة جنگهای‌ داخلى‌ كشیده‌ شد. هنوز 3 ماه‌ از وزارت‌ جانشین‌ او، عبدالرحمان‌ بن‌ المنصور نگذشته‌ بود كه‌ شورشیان‌ بربر قرطبه‌ را گرفتند و دولت‌ وزیران‌ بنى‌ عامر را پس‌ از 35 سال‌ منقرض‌ كردند. میان‌ سالهای‌ 399 تا 407ق‌ از امویان‌، محمد بن‌ هشام‌، سلیمان‌ المستعین‌ و هشام‌ المؤید و سپس‌ دوباره‌ سلیمان‌ بر قلمروی‌ كه‌ به‌ تدریج‌ كوچك‌تر مى‌شد، فرمان‌ راندند تا سرانجام‌ در 422ق‌ با خلع‌ هشام‌ المعتمدبالله‌، خلافت‌ امویان‌ اندلس‌ پس‌ از نزدیك‌ به‌ 3 قرن‌ حكومت‌ به‌ پایان‌ رسید (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/50 -52؛ ابن‌ خلدون‌، 4/149-153؛ عبادی‌، 254؛ نیز نك: بنى‌ امیه‌). 
ملوك‌الطوایف‌ در اندلس‌: پس‌ از سقوط امویان‌ اندلس‌، وحدت‌ سیاسى‌ بخش‌ اعظم‌ این‌ سرزمین‌ از هم‌ پاشید و بنى‌ حمود بر بیشتر شهرهای‌ جنوبى‌ وادی‌ الكبیر و امتداد آن‌ تا رود شنیل‌ مستولى‌ شدند؛ نیز خاندانهای‌ متعدد عرب‌ بر بزرگ‌ترین‌ شهرهای‌ اندلس‌ چون‌ قرطبه‌، اشبیلیه‌، سرقسطه‌، بلنسیه‌، مرسیه‌ و المریه‌ دست‌ یافتند و غلامان‌ بنى‌عامر نیز بر بسیاری‌ از مناطق‌ شرقى‌ مسلط شدند و عصری‌ آغاز گردید كه‌ در تاریخ‌ اندلس‌ به‌ دورة ملوك‌ الطوایف‌ موسوم‌ است‌. 
مهم‌ترین‌ ملوك‌الطوایف‌ عبارتند از: 
1. بنى‌ جهور در قرطبه‌: مؤسس‌ این‌ دولت‌ جهور بن‌ محمد بن‌ جهور نام‌ دارد كه‌ پس‌ از سقوط امویان‌ از سوی‌ مردم‌ قرطبه‌ به‌ حكومت‌ انتخاب‌ شد. وی‌ قلمرو خود را گسترش‌ داد و از شمال‌ تا سلسله‌ جبال‌ شارات‌، از شرق‌ تا سرچشمه‌های‌ وادی‌الكبیر، از غرب‌ تا حدود استجه‌، و از جنوب‌ تا اطراف‌ غرناطه‌ را زیر فرمان‌ درآورد. در ایام‌ نوادة اوعبدالملك‌،سپاهیان‌اشبیلیه‌ برقرطبه‌ چیره‌شدند (462ق‌) وبنى‌جهور را برانداختند (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/232- 235؛ ابن‌ خطیب‌، 147- 150؛ عنان‌، دول‌...، 20-22؛ نیز نك: ه د، بنى‌ جهور). 
2. بنى‌ عباد در اشبیلیه‌: ابوالقاسم‌ محمد بن‌ اسماعیل‌ بن‌ عباد قاضى‌ اشبیلیه‌ در 414ق‌ رشتة امور را در این‌ شهر به‌ دست‌ گرفت‌ و یكى‌ از قدرتمندترین‌ دولتهای‌ ملوك‌الطوایف‌ را ایجاد كرد. با آنكه‌ توسعه‌ طلبى‌ او موجب‌ اتحاد امرای‌ اطراف‌ و شكست‌ ابن‌ عباد در 431ق‌ شد، ولى‌ جانشین‌ او المعتضد عباد بن‌ محمد بر همة امارتهای‌ كوچك‌ و بزرگ‌ در غرب‌ و جنوب‌ اندلس‌ استیلا یافت‌ و حكومت‌ بربرها را نیز در شرق‌ و جنوب‌ شرقى‌ برانداخت‌ (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/203؛ عنان‌، همان‌، 36- 48؛ دوزی‌، 605 -602 ؛ وات‌، 109). 
محمد المعتمد پسر او، قرطبه‌ را از بنى‌ جهور گرفت‌ (ابن‌ خطیب‌، 157- 158؛ كنده‌، و قلمرو خود را از 4 سوی‌ وسعت‌ داد. در 474ق‌ تاخت‌ و تاز آلفونسو در اراضى‌ اشبیلیه‌، و در 478ق‌ سقوط طلیطله‌، اركان‌ دولت‌ بنى‌ عباد را سست‌ گردانید (ابن‌ ابى‌ زرع‌، 143- 144؛ سلاوی‌، 2/32-34؛ عنان‌، همان‌، 71-72). المعتمد نیز یوسف‌ بن‌ تاشفین‌ را از مغرب‌ به‌ اندلس‌ خواند، ولى‌ یوسف‌ در گامهای‌ اول‌ دولت‌ بنى‌ عباد را برانداخت‌ (ابن‌ خطیب‌، 163-164؛ ابن‌ ابى‌ زرع‌، 152- 155؛ ابن‌ كردبوس‌، 106-107؛ سلاوی‌، 2/53 -54؛ شحنه‌، 72 ؛ دوزی‌، 714 -713 ؛ نیز نك: ه د، بنى‌ عباد). 
3. بنى‌زیری‌ یا بنى‌مناد در غرناطه‌: اینان‌ خاندانى‌ از قبیلةصنهاجة بربر بودند كه‌ در 391ق‌ در قرطبه‌ سكنى‌ گزیدند. سر سلسلة خاندان‌، زاوی‌ بن‌ زیری‌ در اواخر عصر امویان‌ در غرناطه‌ به‌ امارت‌ رسید. پس‌ از او حبوس‌ بن‌ ماكسین‌ در غرناطه‌ به‌ حكومت‌ نشست‌ و به‌ توسعة قلمرو خود برخاست‌. جانشینانش‌ نیز درپى‌ بسط نفوذ و قدرت‌ بودند و برخى‌ از آنها در برابر دیگر ملوك‌الطوایف‌ با آلفونسو متحد شدند (عبدالله‌ زیری‌، 18-19، 24-26، 30، 34- 35، 69 -70، 72-76؛ ابن‌ عذاری‌، چ‌ بیروت‌، 3/169-171، 262، 264، 266؛ ابن‌ بسام‌، 1(1)/403؛ ابن‌ خطیب‌، 233-234؛ عنان‌، همان‌، 120-122، 127-129). دولت‌ بنى‌ زیری‌ در 488ق‌ به‌ دست‌ یوسف‌ بن‌ تاشفین‌ برچیده‌ شد (نك: ه د، بنى‌ ذی‌النون‌). 
4. بنى‌ ذی‌النون‌ در طلیطله‌: اینان‌ از قبیلة بربر هواره‌ بودند. سرسلسلة آنان‌ اسماعیل‌ بن‌ عبدالرحمان‌ بن‌ ذی‌النون‌ در 427ق‌ به‌ حكومت‌ طلیطله‌ دست‌ یافت‌. اما یورشهای‌ بنى‌ هود از سرقسطه‌ و فرناندو پادشاه‌ قشتاله‌ در عصر جانشینان‌ اسماعیل‌، مانع‌ از توسعة این‌ دولت‌ شد (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/276-282؛ ابن‌ خطیب‌، 176- 178؛ عنان‌، همان‌، 95-104)، تا سرانجام‌ در 478ق‌ آلفونسوی‌ ششم‌ طلیطله‌ را تسخیر كرد و دولت‌ بنى‌ ذی‌النون‌ را برانداخت‌. سقوط طلیطله‌ ضربة سنگینى‌ بر پیكر اندلس‌ اسلامى‌ بود و پایه‌های‌ حكومت‌ ملوك‌الطوایف‌ را به‌ لرزه‌ انداخت‌ (همان‌، 110-113؛ نیز نك: ه د، بنى‌ ذی‌النون‌). 
5. بنى‌ عامر در بلنسیه‌: پس‌ از سقوط بنى‌ عامر در 399ق‌ و تحولات‌ سیاسى‌ كه‌ در بلنسیه‌ رخ‌ داد، عبدالعزیز بن‌ عبدالرحمان‌ المنصور عامری‌ در آنجا به‌ حكومت‌ نشست‌. وی‌ با پادشاهان‌ مسیحى‌ اندلس‌ به‌ ویژه‌ فرناندوی‌ اول‌ متحد شد و مدت‌ درازی‌ حكم‌ راند. پس‌ از او پسر و نواده‌اش‌ مدت‌ كوتاهى‌ در آنجا حكومت‌ كردند تا آلفونسوی‌ ششم‌ ایشان‌ را برانداخت‌ (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/301-303؛ ابن‌ خلدون‌، 4/161-162؛ ابن‌ خطیب‌، 195-196؛ عنان‌، همان‌، 220-226؛ نیز نك: ه د، بنى‌ عامر). 
6. بنى‌ افطس‌ در بطلیوس‌: بطلیوس‌ از مناطق‌ بزرگ‌ و مجاور قلمرو مسیحیان‌ شمال‌ بود كه‌ پس‌ از انقراض‌ امویان‌ مدتى‌ شاپور فارسى‌ بر آنجا حكم‌راند و پس‌ از او، در 413ق‌ به‌ دست‌ وزیرش‌ عبدالله‌ ابن‌ مسلمه‌، ملقب‌ به‌ المنصور و معروف‌ به‌ ابن‌ افطس‌ افتاد. او 24 سال‌ بر این‌ ناحیه‌ حكومت‌ راند و بیشتر روزگار را در جنگ‌ با بنى‌ عباد یا سركوب‌ شورشها سپری‌ كرد (ابن‌ خطیب‌، 182-183؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/236؛ عنان‌، همان‌، 81 -83). جانشینان‌ او نیز گرفتار تهاجم‌ بنى‌ عباد و فرناندو بودند تا به‌ روزگار عمر المتوكل‌، آلفونسو نواحى‌ شمالى‌ بطلیوس‌ را گرفت‌ و بنى‌ افطس‌ را در معرض‌ انقراض‌ قرار داد، ولى‌ ورود مرابطون‌، آلفونسو را فراری‌ داد (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/211-212؛ ابن‌ ابار، 2/96-103؛ نیز نك: ه د، بنى‌ افطس‌). 
7. بنى‌ تجیب‌ و بنى‌ هود در سرقسطه‌: بنى‌ تجیب‌ در اواخر قرن‌ 3ق‌ بر سرقسطه‌ دست‌ یافتند، ولى‌ غالباً به‌ تبعیت‌ از امویان‌ حكم‌ مى‌راندند. پس‌ از انقراض‌ امویان‌، منذر بن‌ یحیى‌ تجیبى‌ خود را مستقل‌ خواند. فرزندش‌ یحیى‌ و سپس‌ منذر بن‌ یحیى‌ نیز تا 430ق‌ بر آنجا حكم‌ راندند و در این‌ تاریخ‌ بنى‌ هود جای‌ ایشان‌ را گرفتند. میان‌ سلیمان‌ بن‌ محمد بن‌ هود اولین‌ حاكم‌ این‌ سلسله‌ و بنى‌ ذی‌النون‌ جنگها درگرفت‌. وی‌ در 438ق‌ درگذشت‌ و قلمروش‌ میان‌ فرزندان‌ وی‌ تقسیم‌ شد و هر یك‌ مدعى‌ استقلال‌ شدند. در 456ق‌ نرمانها به‌ قلمرو سرقسطه‌ یورش‌ بردند و دست‌ به‌ قتل‌ و غارت‌ بسیار گشودند. سال‌ بعد احمد بن‌ سلیمان‌ المقتدر به‌ یاری‌ بنى‌ عباد، مسیحیان‌ را عقب‌ راند و با تصرف‌ برخى‌ مناطق‌، دولت‌ بنى‌ هود را به‌ یكى‌ از مهم‌ترین‌ دول‌ ملوك‌الطوایف‌ تبدیل‌ كرد. اما در اواخر سال‌ 503 ق‌ مرابطون‌ بر سرقسطه‌ نیز استیلا یافتند و بنى‌ هود را برانداختند (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/175-181، 222، 225-226، 253-261؛ ابن‌ خطیب‌، 170-171، 175، 178؛ ابن‌ ابى‌ زرع‌، 104؛ حمیری‌، 40؛ یاقوت‌، ذیل‌ بربشتر؛ عنان‌، دول‌، 281؛ نیز نك: ه د، بنى‌ تجیب‌، بنى‌ هود). 
8. بنى‌ صمادح‌ در المریه‌: پس‌ از سقوط وزیران‌ بنى‌ عامر، خیران‌ عامری‌ از موالى‌ المنصور در 403 و 405ق‌ بر مرسیه‌ و المریه‌ دست‌ یافت‌ و برادرش‌ زهیر قلمرو دولت‌ را بسیار گسترش‌ داد. پس‌ از او معن‌ ابن‌ محمد بن‌ صمادح‌ از سوی‌ عبدالعزیز بن‌ ابى‌ عامر امیر المریه‌ شد. فرزند او ابویحیى‌ محمد المعتصم‌ بالله‌ نیز دولت‌ خود را توسعه‌ داد، ولى‌ اندكى‌ بعد در 484ق‌ یوسف‌ بن‌ تاشفین‌ دولت‌ ایشان‌ را هم‌ برانداخت‌ (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/166-167، 169-174؛ ابن‌ خطیب‌، 216، 217؛ ابن‌ خلدون‌، 4/162؛ عنان‌، همان‌، 158، 166، 171-173؛ نیز نك: ه د، بنى‌ صمادح‌). 
9. بنى‌ رزین‌ در شنتمریة شرقى‌: این‌ خاندان‌ از بربران‌ هواره‌ بودند و سر سلسلة آنان‌، ابومحمد هذیل‌ معروف‌ به‌ ابن‌ اصلح‌ در اواخر حكومت‌ امویان‌ در شنتمریه‌ دعوی‌ استقلال‌ كرد و در 403ق‌ آنجا را از فرمان‌ قرطبه‌ خارج‌ ساخت‌. وی‌ 33 سال‌، و فرزندش‌ عبدالملك‌، ملقب‌ به‌ ذوالریاستین‌ نیز 60 سال‌ بر آنجا فرمان‌ راندند تا در 497ق‌ به‌ روزگار حكومت‌ حسام‌الدوله‌ یحیى‌ پسر عبدالملك‌، دولت‌ بنى‌ رزین‌ به‌ دست‌ مرابطون‌ سقوط كرد (ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/181-182، 307-311؛ ابن‌ خطیب‌، 205؛ عنان‌، همان‌، 253-259؛ نیز نك: ه د، بنى‌رزین‌). 
مرابطون‌ در اندلس‌: پس‌ از سقوط طلیطله‌ در 478ق‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌، ملوك‌الطوایف‌ كه‌ خود را در خطر مى‌دیدند، یوسف‌ بن‌ تاشفین‌ حاكم‌ مرابطون‌ در مغرب‌ را به‌ اندلس‌ دعوت‌ كردند (ابن‌ ابى‌ زرع‌، 143، 145؛ سلاوی‌، 2/34) و وی‌ نیز با لشكری‌ بزرگ‌ بیامد و آلفونسو را در 479ق‌ در محلى‌ به‌ نام‌ زلاقه‌ در نزدیكى‌ بطلیوس‌ به‌ سختى‌ شكست‌ داد (ابن‌ ابى‌ زرع‌، 146-147؛ شحنه‌، 72 )، اما دریافت‌ كه‌ دولتهای‌ ضعیف‌ و رقیب‌ مسلمان‌ در اندلس‌ توان‌ مقابله‌ با مسیحیان‌ را ندارند و به‌ زودی‌ اندلس‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌ سقوط خواهد كرد و بلاد مغرب‌ نیز از تهدید آنان‌ در امان‌ نخواهدماند. از این‌رو، در 483ق‌ به‌ قصد برانداختن‌ ملوك‌ الطوایف‌ روانة اندلس‌ شد و شهرهای‌ بزرگ‌ را از دست‌ ملوك‌ الطوایف‌ به‌ درآورد و سپس‌ به‌ تدریج‌ بر سراسر اندلس‌ دست‌ یافت‌ (عبدالله‌ زیری‌، 147-149؛ ابن‌ ابى‌ زرع‌، 152- 155؛ ابن‌ كردبوس‌، 106-107؛ دوزی‌، .(713-716 پس‌ از او على‌ بن‌ یوسف‌ (حك 500 -537 ق‌)، تاشفین‌ بن‌ على‌ (حك 537 -539 ق‌) و ابراهیم‌بن‌ تاشفین‌ (حك 540 -541 ق‌) به‌ ترتیب‌ حكومت‌ یافتند. در این‌ دوره‌ كه‌ نزدیك‌ به‌ نیم‌ قرن‌ به‌ درازا كشید، میان‌ مسلمانان‌ و مسیحیان‌ جنگهایى‌ در شمال‌ شرق‌ اندلس‌ رخ‌ داد كه‌ در نتیجة آن‌ برخى‌ از شهرها از جمله‌ سرقسطه‌ در 512 ق‌ و طلیطله‌ در 524 ق‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌ افتاد (نك: ه د، مرابطون‌). 
موحدون‌ در اندلس‌: موحدون‌ پس‌ از سیطره‌ بر مرابطون‌ و تسخیر مراكش‌ در 541 ق‌ بى‌درنگ‌ قصد تصرف‌ اندلس‌ كردند. عبدالمؤمن‌ موحدی‌ سپاهى‌ به‌ آنجا روانه‌ كرد و در همان‌ سال‌ با تصرف‌ شهرهای‌ بزرگى‌ چون‌ اشبیلیه‌، قرطبه‌ و غرناطه‌ به‌ حكومت‌ مرابطون‌ در اندلس‌ خاتمه‌ داد (ابن‌ ابى‌ زرع‌، 195؛ عنان‌، عصر...، 1/326-329؛ نیز نك: ه د، موحدون‌). در روزگار موحدون‌، اندلس‌ دستخوش‌ موج‌ عظیمى‌ از حملات‌ پى‌درپى‌ مسیحیان‌ گردید و قلمرو مسلمانان‌ در شرق‌ و غرب‌ یكى‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌ مى‌افتاد. در روزگار حكومت‌ ابویعقوب‌ یوسف‌ (نك: ه د، ابویعقوب‌) سپاهیان‌ افونسو انریكش‌، پادشاه‌ پرتغال‌، نواحى‌ غربى‌ اندلس‌ و كنت‌ نونیو كه‌ طلیطله‌ را در اختیار داشت‌، شهرهای‌ جنوب‌ طلیطله‌ را مورد تاخت‌ و تاز قرار دادند؛ نواحى‌ میان‌ غرناطه‌ و وادی‌ آش‌ تا جیان‌ وبیاسه‌ نیز از حملات‌ ابن‌ مردنیس‌ و ابن‌ همشك‌، هم‌پیمانان‌ مسیحیان‌ در امان‌ نماند. در نتیجه‌ بسیاری‌ از شهرهای‌ غربى‌ میان‌ سالهای‌ 542 تا 556 ق‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌ افتاد. از آن‌ پس‌ اوضاع‌ اندلس‌ روبه‌ پریشانى‌ نهاد. حملات‌ سنگین‌ و پى‌درپى‌ مسیحیان‌ باعث‌ تضعیف‌ بیشتر قوای‌ موحدون‌ و كاهش‌ قدرت‌ آنان‌ گردید و مسیحیان‌ را در تصرف‌ دیگر شهرهای‌ اندلس‌ مصمم‌تر ساخت‌. پرتغالیها سرزمینهای‌ جنوب‌ غربى‌ را موردتجاوز قرار دادند و با تصرف‌ شلب‌ و حوالى‌ آن‌ به‌ اشبیلیه‌ چشم‌ دوختند. از سوی‌ دیگر قشتالیان‌ (كاستیلیها) تا حوالى‌ اشبیلیه‌ پیش‌ رفتند و گرچه‌ در نبرد «الارك‌» به‌ سختى‌ از مسلمانان‌ شكست‌ خوردند (نك: ابن‌ صاحب‌ الصلاة، 428- 432؛ ابن‌ اثیر، 12/113- 115؛ ابن‌ عذاری‌، چ‌ تطوان‌، 3/191- 195)، اما این‌ شكست‌ را در جنگ‌ معروف‌ عقاب‌ در 609 ق‌ جبران‌ كردند (ابن‌ خطیب‌، 270) و با تصرف‌ قرطبه‌ (633 ق‌) و اشبیلیه‌ (646ق‌) آخرین‌ ضربات‌ را بر پیكر اندلس‌ وارد آوردند (ابن‌ ابى‌ زرع‌، 277؛ ابن‌ عذاری‌، همان‌ چ‌، 3/381؛ حمیری‌، 22). هنوز قرن‌ 7ق‌ به‌ نیمه‌ نرسیده‌ بود كه‌ تمام‌ شهرهای‌ اسلامى‌ اندلس‌ در شمال‌، غرب‌ و شرق‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌ افتاد و از فرمانروایى‌ پهناور و مقتدر مسلمانان‌ در اندلس‌ جز غرناطه‌ در جنوب‌ و چند شهر كوچك‌ دیگر چیزی‌ باقى‌ نماند (نك: ه د، موحدون‌). 
غرناطه‌ و حكومت‌ بنى‌ احمر: در اواخر حكومت‌ موحدون‌ بر اندلس‌ محمد بن‌ یوسف‌ نصری‌، معروف‌ به‌ ابن‌ احمر از خاندان‌ بنى‌ نصر كه‌ بر ضد موحدون‌ سر به‌ شورش‌ برداشته‌ بود، در 635 ق‌ در غرناطه‌ خود را مستقل‌ خواند. مسیحیان‌ پس‌ از تسلط بر شهرهای‌ بزرگ‌ اندلس‌ بارها به‌ قلمرو ابن‌ احمر یورش‌ بردند، اما هر بار با مقاومت‌ شدید سپاهیان‌ غرناطه‌ روبه‌رو شدند. بنى‌ احمر یا بنى‌ نصر بیش‌ از دو قرن‌ و نیم‌ بر جنوب‌ اندلس‌ حكم‌ راندند تا سرانجام‌ در 898ق‌/1493م‌ غرناطه‌ به‌ دست‌ فرناندوی‌ پنجم‌ سقوط كرد و با فرار ابوعبدالله‌ آخرین‌ امیر خاندان‌ بنى‌ نصر اندلس‌ به‌ كلى‌ از دست‌ مسلمانان‌ خارج‌ شد (نك: ه د، بنى‌ نصر). 
مآخذ: ابن‌ ابار، محمد، الحلة السیراء، به‌ كوشش‌ حسین‌ مونس‌، قاهره‌، 1985م‌؛ ابن‌ ابى‌ زرع‌، على‌، الانیس‌ المطرب‌، رباط، 1972م‌؛ ابن‌ اثیر، الكامل‌؛ ابن‌ بسام‌، على‌، الذخیرة فى‌ محاسن‌ اهل‌ الجزیرة، به‌ كوشش‌ احسان‌ عباس‌، لیبى‌ / تونس‌، 1981م‌؛ ابن‌ حیان‌، حیان‌، المقتبس‌، به‌ كوشش‌ پ‌. چالمتا، مادرید، 1979م‌؛ همو، همان‌، به‌ كوشش‌ عبدالرحمان‌ على‌ حجى‌، بیروت‌، 1965م‌؛ ابن‌ خطیب‌، محمد، اعمال‌ الاعلام‌، به‌ كوشش‌ لوی‌ پرووانسال‌، بیروت‌، 1956م‌؛ ابن‌ خلدون‌، عبدالرحمان‌، تاریخ‌، بیروت‌، دارالعلم‌ للجمیع‌؛ ابن‌ دلایى‌، احمد، ترصیع‌ الاخبار و تنویع‌ الا¸ثار، به‌ كوشش‌ عبدالعزیز اهوانى‌، مادرید، 1965م‌؛ ابن‌ صاحب‌ الصلاة، عبدالملك‌، المن‌ بالامامة، به‌ كوشش‌ عبدالهادی‌ تازی‌، بیروت‌، 1987م‌؛ ابن‌ عبدالحكم‌، عبدالرحمان‌، فتوح‌ مصر و اخبارها، به‌ كوشش‌ چ‌. توری‌، قاهره‌، 1411ق‌/1991م‌؛ ابن‌ عذاری‌، احمد، البیان‌ المغرب‌ فى‌ اخبار الاندلس‌ و المغرب‌، به‌ كوشش‌ كولن‌ و لوی‌ پرووانسال‌، بیروت‌، 1929م‌؛ همو، همان‌، به‌ كوشش‌ هویسى‌ میراندا، تطوان‌، 1960م‌؛ ابن‌ قوطیه‌، محمد، تاریخ‌ افتتاح‌ الاندلس‌، به‌ كوشش‌ ابراهیم‌ ابیاری‌، بیروت‌، 1402ق‌/1982م‌؛ ابن‌ كردبوس‌، تاریخ‌ الاندلس‌، به‌ كوشش‌ احمدمختار عبادی‌، مادرید، 1971م‌؛ اخبار مجموعة، به‌ كوشش‌ ابراهیم‌ ابیاری‌، بیروت‌/قاهره‌، 1401ق‌/1981م‌؛ بشتاوی‌، عادل‌ سعید، الاندلسیون‌ المواركة، دمشق‌، 1985م‌؛ حمیری‌، محمد، صفة جزیرة الاندلس‌، به‌ كوشش‌ لوی‌ پرووانسال‌، قاهره‌، 1937م‌؛ سالم‌، سحر سیدعبدالعزیز، مدینة قادس‌ و دورها فى‌ التاریخ‌ السیاسى‌ و الحضاری‌، قاهره‌، 1990م‌؛ سلاوی‌، احمد، الاستقصاء، به‌ كوشش‌ جعفر ناصری‌ و محمد ناصری‌، دارالبیضاء، 1954م‌؛ عبادی‌، احمدمختار، فى‌ تاریخ‌ المغرب‌ و الاندلس‌، بیروت‌، 1978م‌؛ عبدالله‌ زیری‌، مذكرات‌، به‌ كوشش‌ لوی‌ پرووانسال‌، قاهره‌، 1955م‌؛ عنان‌، محمد، دولة الاسلام‌ فى‌ الاندلس‌، قاهره‌، 1380ق‌/1960م‌؛ همو، دول‌ الطوائف‌، قاهره‌، 1380ق‌/1960م‌؛ همو، عصر المرابطین‌ و الموحدین‌، قاهره‌، 1384ق‌/1964م‌؛ كالمت‌، تاریخ‌ اسپانیا، ترجمة امیر معزی‌، تهران‌، 1368ش‌؛ محمدحسین‌، حمدی‌ عبدالمنعم‌، التاریخ‌ السیاسى‌ لمدینة اشبیلیة فى‌ العصر الاموی‌، اسكندریه‌، 1407ق‌/1987م‌؛ مقری‌، احمد، نفح‌ الطیب‌، به‌ كوشش‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌، 1388ق‌/1968م‌؛ مونس‌، حسین‌، فجر الاندلس‌، قاهره‌، 1959م‌؛ نعنعى‌، عبدالمجید، تاریخ‌ الدولة الامویة فى‌ الاندلس‌، بیروت‌، 1986م‌؛ وات‌، مونتگمری‌، اسپانیای‌ اسلامى‌، ترجمة محمدعلى‌ طالقانى‌، تهران‌، 1359ش‌؛ یاقوت‌، بلدان‌؛ نیز: 
Britannica, 1978; Chambers's Encyclopedia, London, 1968; Chejne, A. G., Muslim Spain, its History and Culture, Minneapolis, 1974; Cond E , J. A., History of the Dominion of the Arabs, London, 1854; Dozy , R. , Spanish Islam , tr . F . G . Stokes , London , 1913 ; L E vi - Proven 5 al, E., Histoire de l'Espagne musulmane, Paris, 1950. 
عنایت‌الله‌ فاتحى‌نژاد 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر