تبلیغات
alarabee - اندلس /علوم نقلی
جمعه 21 آبان 1389

اندلس /علوم نقلی

   نوشته شده توسط: zohre pourshaban    

III علوم‌ نقلى‌ در اندلس‌ 
اندلس‌ مانند هر سرزمین‌ دیگر، در تاریخ‌ تحولات‌ فرهنگى‌، با افت‌ و خیزها و تغییر مسیرهایى‌ مواجه‌ بوده‌ است‌ كه‌ از جریانهای‌ اجتماعى‌ و سیاسى‌ بریده‌ نیست‌. همزمان‌ با فتح‌ اندلس‌ توسط طارق‌، بافت‌ بومى‌ گروه‌ فاتحان‌ و اندیشة حاكم‌ بر آنان‌ موجب‌ شده‌ بود كه‌ محیط اسلامى‌ اندلس‌ - كه‌ هنوز جایگاه‌ بومى‌ مستحكمى‌ نیافته‌ بود - برای‌ مدتى‌ كوتاه‌ وضعى‌ مشابه‌ با محیط شام‌ داشته‌ باشد. البته‌ این‌ وضع‌ نمى‌توانست‌ پایدار بماند و با بومى‌ شدن‌ اسلام‌ در اندلس‌ و قوت‌ گرفتن‌ عناصر غیر عربى‌ در محیط اسلامى‌ آن‌، رفته‌رفته‌ این‌ منطقه‌ از ویژگیهای‌ نخستین‌ دور شد و فرهنگى‌ منطقه‌ای‌ در آن‌ به‌ وجود آمد. 
اندلس‌ برخلاف‌ برخى‌ دیگر از مناطق‌ مرزی‌ جهان‌ اسلام‌، همچون‌ مغرب‌ اقصى‌ گرایشى‌ به‌ انزوا گزیدن‌ از مركز جهان‌ اسلام‌ نداشت‌؛ زیرا چنین‌ گرایشى‌ را نه‌ زمینه‌های‌ فرهنگى‌ آن‌ ایجاب‌ مى‌كرد، نه‌ موقعیت‌ سوق‌الجیشى‌ آن‌. به‌ دنبال‌ سقوط خلافت‌ اموی‌ در شام‌ و در آمدن‌ امویان‌ به‌ اندلس‌، برقراری‌ یك‌ دولت‌ اموی‌ در آن‌ سرزمین‌ پدیده‌ای‌ دو سویه‌ بود كه‌ با نیاز منطقه‌ سازگاری‌ داشت‌ و از همین‌ رو، به‌ گرمى‌ پذیرفته‌ شد. با حمایت‌ از این‌ حكومت‌ِ در تبعید كه‌ چندی‌ بعد نامش‌ را خلافت‌ نهادند، اندلسیان‌ از سویى‌ خود را حامیان‌ خلافتى‌ با سابقه‌تر از خلافت‌ عباسى‌ مى‌نمودند و از اتهام‌ بدعت‌ و بد دینى‌ رهایى‌ مى‌جستند و از دیگر سو، با گردن‌ ننهادن‌ بر خلافت‌ مركزی‌ عباسى‌، استقلال‌ سیاسى‌ خود را پاس‌ مى‌داشتند. با چنین‌ مقدمه‌ای‌ آسان‌تر مى‌توان‌ دریافت‌ كه‌ چرا در سدة 3ق‌/9م‌ در عهد عبدالرحمان‌ دوم‌ از امرای‌ اموی‌ اندلس‌ (207- 238ق‌/822 -852م‌)، از یك‌ سو جریان‌ عرب‌ گرایى‌ در شئون‌ مشترك‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ پدید آمد و از دیگرسو، جریانهای‌ ملیت‌گرا در ابعاد اجتماعى‌ و سیاسى‌ اهمیتى‌ فزاینده‌ یافت‌. این‌ وضع‌ دوگانه‌ به‌ اندازه‌ای‌ با محیط اندلس‌ سازگاری‌ داشت‌ كه‌ سرنگونى‌ خلافت‌ اموی‌ خدشه‌ای‌ در آن‌ پدید نیاورد و چه‌ در عهد ملوك‌ طوایف‌ و چه‌ در عهد سلسله‌های‌ پس‌ از آن‌، تا پایان‌ حیات‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ در منطقه‌ دوام‌ یافت‌. 
اكنون‌ با بازگرداندن‌ سخن‌ به‌ ویژگیهای‌ فرهنگى‌، با در نظر داشتن‌ این‌ ویژگى‌ دوگانه‌، مى‌توان‌ جریان‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ در اندلس‌ و گرایش‌ آنان‌ به‌ علوم‌ رسمى‌ موردتوجه‌ در سرزمینهای‌ مركزی‌ اسلامى‌ را به‌ خوبى‌ دریافت‌. وارد شدن‌ و توفیق‌ یافتن‌ اندلسیان‌ در عرصة دانشهایى‌ چون‌ قرائت‌ و حدیث‌ كه‌ در مشرق‌ سنتهایى‌ خاص‌ خود داشت‌ و اتصال‌ در اسانید را طلب‌ مى‌كرد، شگفت‌آور بود، اما شگفت‌تر آن‌ است‌ كه‌ اندلسیان‌ در طى‌ چند نسل‌، خود به‌ صاحبان‌ حق‌ در این‌ رشته‌ها مبدل‌ شده‌ بودند و به‌ خصوص‌ در قرائت‌ توانستند مشرقیان‌ را نیازمند خود سازند. 
علوم‌ قرآنى‌: اندلس‌ در حوزة قرائت‌ به‌ عنوان‌ تابعى‌ از مصر و افریقیه‌، در سده‌های‌ نخستین‌ بیش‌ از همه‌ از قرائت‌ مدنى‌، به‌ خصوص‌ روایت‌ وَرْش‌، راوی‌ِ مصری‌ نافع‌ تأثیر پذیرفته‌، و تا پایان‌ سدة 4ق‌/10م‌ قرائت‌ نافع‌، همچون‌ شمال‌ افریقا، قرائت‌ غالب‌ بر اندلس‌ بوده‌ است‌ (نك: مقدسى‌، 195؛ ابن‌ جزری‌، النشر، 1/42، 114). با اینكه‌ از آغاز سدة 3ق‌، بحثهای‌ فنى‌ در باب‌ قرائات‌ از موضوعات‌ پر رونق‌ و گاه‌ جنجال‌ برانگیز در حوزه‌های‌ مشرق‌ اسلامى‌ بود، حوزة اندلس‌ تا پایان‌ سدة 4ق‌ نسبت‌ به‌ دانش‌ اختلاف‌ قرائات‌، گرایشى‌ از خود نشان‌ نمى‌داد. 
درپى‌ تحولات‌ فرهنگى‌ در اندلس‌ و با حسن‌ استفاده‌ از موج‌ برخاسته‌ در حوزة قرآنى‌ مصر، از اوایل‌ سدة 5ق‌ اندلس‌ نیز در راهى‌ همسان‌ و پیوسته‌ با مصر گام‌ نهاد و به‌ عنوان‌ حوزه‌ای‌ فعال‌ جایگاهى‌ را در علم‌ قرائت‌ برای‌ خود به‌ دست‌ آورد. برای‌ چندین‌ سده‌، اندلس‌، مصر و افریقیه‌ 3 رأس‌ مثلثى‌ بودند كه‌ مكتب‌ غربى‌ِ قرائت‌ را تشكیل‌ مى‌داد (نك: همان‌، 1/222) و بخش‌ عمده‌ای‌ از میراث‌ قرائى‌ و آثار متقدم‌ این‌ رشته‌ برخاسته‌ از آن‌ بود. سرآغاز و راهگشای‌ این‌ مسیر، تحصیل‌ برخى‌ طلاب‌ اندلس‌ در مصر بود كه‌ در رأس‌ آنان‌ نام‌ ابوعمرطلمنكى‌ (د 429ق‌/ 1038م‌) دیده‌ مى‌شود، عالمى‌ كه‌ در منابع‌ به‌ عنوان‌ نخستین‌ كسى‌ كه‌ دانش‌ قرائات‌ را به‌ اندلس‌ شناسانید، معرفى‌ شده‌ (نك: همان‌، 1/34)، و كتاب‌ الروضة او نخستین‌ حلقه‌ از سلسله‌ كتابهای‌ قرائى‌ اندلس‌ است‌. 
مقصود از سلسله‌ كتابهای‌ قرائى‌ اندلس‌، مجموعه‌ نوشته‌های‌ اندلسى‌ در این‌ علم‌ است‌ كه‌ ضبط قرائات‌ گوناگون‌ را موضوع‌ كار خود قرار داده‌، و همچون‌ آثار مشرقى‌ مانند السبعة ابن‌ مجاهد و الغایة ابن‌ مهران‌، به‌ بررسى‌ مقایسه‌ای‌ آنها پرداخته‌اند. به‌ عنوان‌ حلقه‌های‌ مهم‌ بعدی‌ از این‌ سلسله‌ باید از التبصره‌، تألیف‌ مكى‌ بن‌ ابى‌ طالب‌ قیسى‌ (د 437ق‌/1045م‌)، مختصر التیسیر و اثر تفصیلى‌ جامع‌ البیان‌ از ابوعمرو دانى‌ (د 444ق‌/1052م‌)، القاصد از عبدالرحمان‌ بن‌ حسن‌ خزرجى‌ قرطبى‌ (د 446ق‌)، العنوان‌ تألیف‌ اسماعیل‌ بن‌ خلف‌ اندلسى‌ (د 455ق‌/1063م‌)، الكافى‌ اثر محمد بن‌ شریح‌ رعینى‌ اشبیلى‌ (د 476ق‌/1083م‌) و الاقناع‌ از احمد بن‌ على‌ ابن‌ باذش‌ (د 540ق‌/ 1145م‌) یاد كرد. این‌ آثار همه‌ از متون‌ معتبر در این‌ علم‌ قلمداد شده‌، و افزون‌ بر بلاد مغرب‌، در سرزمینهای‌ شرقى‌ اسلامى‌ نیز رواج‌ یافته‌اند (برای‌ رواج‌ این‌ آثار، نك: همان‌، 1/58 بب؛ برای‌ بررسى‌ آثار قرائى‌ اندلس‌، نك: برگشترسر، ff. 213 ؛ پرتسل‌، 43 ، جم). 
در مقایسه‌ای‌ میان‌ گرایشهای‌ حوزة اندلس‌ و دیگر حوزه‌های‌ قرائى‌، باید یادآور شد كه‌ برخلاف‌ گرایشهای‌ موجود در مشرق‌ و حتى‌ مصر برای‌ افزودن‌ برخى‌ قرائات‌ به‌ قرائات‌ سبع‌، در اندلس‌ بیش‌ از هر بوم‌ دیگر بر قرائات‌ هفتگانه‌ تأكید مى‌شد. به‌ عنوان‌ شاهدی‌ بر این‌ امر باید توجه‌ داشت‌ كه‌ تمام‌ آثار بر شمرده‌ در سلسله‌ كتابهای‌ قرائى‌ اندلس‌، به‌ 7 قرائت‌ مشهور بسنده‌ كرده‌اند. حتى‌ شخصیتى‌ چون‌ ابوعمرودانى‌ كه‌ در دورة تحصیل‌ خود در مكتب‌ مصری‌ ابن‌ غلبون‌، اهمیت‌ قرائت‌ هشتم‌ متعلق‌ به‌ یعقوب‌ را دریافته‌ بود، تنها در یك‌ تك‌نگاری‌ مستقل‌ با عنوان‌ مفردة یعقوب‌، به‌ ضبط این‌ قرائت‌ پرداخته‌ است‌ (نك: ابن‌ جزری‌، همان‌، 1/60). گفتنى‌ است‌ كه‌ در عین‌ حال‌ مقریان‌ و عالمان‌ اندلس‌ همواره‌ موضع‌ متعصبانة عوام‌ در تقدس‌ بخشیدن‌ به‌ قرائات‌ سبع‌ را مورد انتقاد قرار داده‌، و به‌ صورت‌ نظری‌ بر اعتبار برخى‌ دیگر از قرائات‌ مشهور در دانش‌ قرائت‌ پای‌ فشرده‌اند؛ در این‌ باره‌ به‌ خصوص‌ باید از موضع‌ - گیریهای‌ مكى‌ بن‌ ابى‌ طالب‌ (ص‌ 21 بب)، ابوعمرو دانى‌ از مقریان‌، و نیز ابوبكر ابن‌ عربى‌، ابن‌ حزم‌ و ابوحیان‌ یاد كرد (نك: ابن‌ جزری‌، همان‌، 1/36- 38، 41). افزون‌ بر این‌، در گرایشهای‌ فرعى‌ قرائت‌، تقابل‌ مغربیان‌ و مشرقیان‌ در موارد پرشماری‌ مشاهده‌ مى‌گردد كه‌ از نظر تحلیل‌ گرایشهای‌ مغربیان‌ و نقش‌ حساس‌ اندلسیان‌، هنوز مورد تحلیل‌ قرار نگرفته‌ است‌ (برای‌ چند نمونه‌، نك: همان‌، 2/15، سطر 5، ص‌ 16، سطر 7-9، ص‌ 243، سطر 11). 
افزون‌ بر متون‌ قرائى‌، مقریان‌ اندلس‌ به‌ تك‌ نگاریهایى‌ در زمینه‌های‌ متنوع‌ قرائت‌ نیز پرداخته‌اند. آثاری‌ چون‌ الابانه‌ از مكى‌ بن‌ ابى‌ طالب‌ (نك: مآخذ همین‌ مقاله‌) در مباحث‌ عمومى‌ قرائات‌ و الكشف‌ همو (بیروت‌، 1401ق‌) در تبیین‌ وجوه‌ نحوی‌ قرائات‌ سبع‌، همچنین‌ آثار ابوعمرو دانى‌ چون‌ المحكم‌، المقنع‌ و المكتفى‌ در زمینه‌های‌ گوناگون‌ رسم‌ مصحف‌، تجوید و قرائت‌ (برای‌ فهرستى‌ از این‌ آثار، نك: ه د، 6/71)، كتاب‌ اعراب‌ القراءات‌ اسماعیل‌ بن‌ خلف‌ در توجیه‌ نحوی‌ قرائات‌ گوناگون‌ (برای‌ نسخ‌ خطى‌، نك: ه د، 8/652) و نهایة الاتقان‌ شریح‌ بن‌ محمد رعینى‌ در دانش‌ تجوید (نك: ابن‌ جزری‌، همان‌، 1/203- 204) از این‌ جمله‌اند. 
در سدة 6ق‌/12م‌ در تمامى‌ بومها از این‌ رونق‌ تحقیقى‌ در حوزة قرائت‌ كاسته‌ شد و به‌ ندرت‌ آثار مستقلى‌ پدید مى‌آمد و اهل‌ قرائت‌ به‌ نقل‌ قرائات‌ سبع‌ با طرق‌ مضبوط در آثار پیشین‌، بسنده‌ مى‌كردند. در این‌ میان‌ تیسیر ابوعمرو دانى‌ از وضعى‌ ویژه‌ برخوردار بود، به‌ طوری‌ كه‌ در مدت‌ زمانى‌ كمتر از یك‌ قرن‌ مهم‌ترین‌ و رایج‌ترین‌ متن‌ برای‌ تدریس‌ قرائات‌ در سراسر عالم‌ اسلامى‌ شد. اهمیت‌ این‌ كتاب‌ در آموزش‌ قرائت‌، موجب‌ شد تا دیگر عالم‌ اندلسى‌، قاسم‌ بن‌ فیره‌ شاطبى‌ (د590ق‌/1194م‌) مضمون‌ آن‌ را به‌ نظم‌ آورد. این‌ منظومه‌ كه‌ حرزالامانى‌ یا به‌ اختصار شاطبیه‌ خوانده‌ مى‌شد، تنها متن‌ قرائى‌ بود كه‌ در سده‌های‌ اخیر، توانست‌ در مقابل‌ متن‌ منثور تیسیر به‌ رقابت‌ برخیزد. اكتفا به‌ تیسیر و شاطبیه‌، در محافل‌ قرائى‌ تمامى‌ بومها از مغرب‌ تا مشرق‌ در سدة 9ق‌/15م‌ ابن‌ جزری‌ را به‌ شكوه‌ واداشته‌ است‌ (نك: تحبیر...، 7). از جمله‌ آثار قرائى‌ سده‌های‌ 6ق‌ به‌ بعد در اندلس‌، باید به‌ شروحى‌ بر تیسیر ابوعمرو دانى‌ چون‌ شرح‌ ابومحمد مالقى‌ (زنده‌ در 705ق‌/ 1305م‌) و شرح‌ ابن‌ ابى‌ السداد مالقى‌ در سدة 8ق‌، و نیز شرح‌ و تكمله‌هایى‌ بر شاطبیه‌، همچون‌ كتاب‌ التكملة المفیده‌، اثر على‌ بن‌ عمر قیجاطى‌ (د 723ق‌/1323م‌) اشاره‌ كرد (همو، النشر، 1/60، 97، 353). 
در زمینة تفسیر نویسى‌، در سده‌های‌ متقدم‌ هجری‌، در دورة رونق‌ تفسیرهای‌ مأثور در دیگر بومها، تنها نمونة قابل‌ ذكر از اندلس‌، تفسیر بقى‌ بن‌ مخلد قرطبى‌ (د 276ق‌/889م‌) است‌ كه‌ ویژگیهای‌ آن‌ مورد ستایش‌ ابن‌ حزم‌ قرار گرفته‌ است‌ (نك: كتانى‌، 77). در كنار این‌ اثر، تفسیر یحیى‌ بن‌ سلام‌ محدث‌ نامدار افریقیه‌ نیز در اندلس‌ بسیار موردتوجه‌ بود و توسط عالمان‌ اندلسى‌ در سدة 4ق‌، چون‌ ابن‌ ابى‌ زمنین‌ و ابوالمطرف‌ انصاری‌ گزیده‌هایى‌ از آن‌ فراهم‌ آمده‌ بوده‌ است‌ (نك: I/47 ؛ GAS, سیوطى‌، طبقات‌...، 64 - 65، برای‌ تفاسیری‌ از سده‌های‌ 4 و 5ق‌، نك: 22، 29، 30، جم). 
همزمان‌ با رواج‌ تفسیرهای‌ درایى‌ در سده‌های‌ میانة اسلامى‌، در اندلس‌ نیز از سدة 6ق‌، عالمانى‌ به‌ تألیف‌ تفاسیر درایى‌ دست‌ زدند كه‌ از میان‌ آنان‌ مى‌توان‌ ابن‌ برجان‌ و ابن‌ عطیه‌ (ه م‌ م‌) را نام‌ برد (نك: همو، الاتقان‌، 1/35). تفسیر ابن‌ عطیه‌ به‌ زودی‌ به‌ عنوان‌ رقیب‌ مغربى‌ برای‌ كشاف‌ زمخشری‌ شناخته‌ شد و برخى‌ از مفسران‌ اندلسى‌ چون‌ عبدالكبیر غافقى‌ مرسى‌ (د 617ق‌/1220م‌) (همو، طبقات‌...، 69 - 70)، على‌ بن‌ حسن‌ جیانى‌ (د 663ق‌/1265م‌) (زركلى‌، 4/333) و سرانجام‌ ابوحیان‌ غرناطى‌ (د 745ق‌/1344م‌)، روش‌ تفسیر خود را پژوهشى‌ مقایسه‌ای‌ میان‌ این‌ دو تفسیر غربى‌ و شرقى‌ قرار دادند. مجموعة بزرگ‌ الجامع‌ لاحكام‌ القرآن‌ (قاهره‌، 1386ق‌) از محمد بن‌ احمد قرطبى‌ (د 671ق‌/1272م‌) نیز با وجود اشتمال‌ بر مباحث‌ فقهى‌ قرآن‌، به‌ طور كلى‌ باید در كنار تفاسیر عمومى‌ طبقه‌بندی‌ گردد. 
علوم‌ حدیث‌: در سدة 3ق‌، همزمان‌ با موج‌ مسندنویسى‌ در محافل‌ مشرق‌، در اندلس‌ جریانى‌ ضعیف‌ از پرداختن‌ به‌ سبكى‌ مشابه‌ از حدیث‌ دیده‌ مى‌شود؛ برجسته‌ترین‌ نمونه‌ از محدثان‌ این‌ دوره‌، بقى‌ بن‌ مخلد قرطبى‌ است‌ كه‌ در مصنف‌ خویش‌ از افزون‌ بر 300 ،1تن‌ از صحابه‌ حدیث‌ آورده‌ است‌ (نك: كتانى‌، 41، 75؛ قس‌: I/152-153 ؛ GAS, برای‌ رواج‌ آن‌ در مغرب‌ و مشرق‌، نك: ابن‌ نقطه‌، 1/464؛ رودانى‌، 364). در جریان‌ یاد شده‌، همچنین‌ مى‌توان‌ محدثانى‌ چون‌ معاویة بن‌ صالح‌ حضرمى‌، قاسم‌ بن‌ محمد، محمد بن‌ وضاح‌ و محمد بن‌ عبدالسلام‌ خشنى‌ را نام‌ برد (نك: ابن‌ سعد، 7(2)/207؛ حمیدی‌، 113). 
در كنار پرداخت‌ عمومى‌ به‌ دانش‌ حدیث‌، به‌ دلیل‌ غلبة مذهب‌ مالك‌ ابن‌ انس‌ بر مغرب‌ اسلامى‌، در حوزة اندلس‌ همچون‌ شمال‌ افریقا، از نخستین‌ و پایدارترین‌ فعالیتهای‌ حدیثى‌، فراهم‌ آمدن‌ تحریرهایى‌ از موطأ مالك‌ یا تحقیقى‌ دربارة آن‌ بوده‌ است‌. نخستین‌ شخصیت‌ شایان‌ ذكر در این‌ عرصه‌، یحیى‌ بن‌ یحیى‌ لیثى‌ شاگرد اندلسى‌ مالك‌ است‌ كه‌ تحریر او از موطأ به‌ زودی‌ جای‌ خود را در محافل‌ گوناگون‌ حدیثى‌ گشود و چندی‌ نگذشت‌ كه‌ در سراسر جهان‌ اسلام‌، به‌ عنوان‌ روایت‌ رسمى‌ از این‌ كتاب‌ تلقى‌ گشت‌. همچنین‌ باید از یحیى‌ بن‌ زكریا طلیطلى‌ (د 259ق‌/873م‌)، نام‌ آورد كه‌ یكى‌ از كهن‌ترین‌ شروح‌ را بر موطأ تألیف‌ كرده‌ است‌ (نك: 473 I/460, .(GAS, 
از دیگر جریانهای‌ پرسابقه‌ در حوزة حدیث‌ اندلس‌، توجه‌ به‌ موضوع‌ غریب‌ الحدیث‌ به‌ عنوان‌ زمینه‌ای‌ میان‌ رشته‌ای‌ در حدیث‌ و لغت‌ بوده‌ است‌. این‌ حركت‌ كه‌ در سدة 3ق‌ با نوشته‌های‌ كسانى‌ چون‌ عبدالملك‌ ابن‌ حبیب‌ (د 238ق‌/852م‌) و محمد بن‌ عبدالسلام‌ خشنى‌ آغاز گشته‌ (نك: ابن‌ اثیر، مبارك‌، النهایة، 1/4)، در سالهای‌ گذار به‌ سدة 4ق‌، با تألیف‌ مشترك‌ قاسم‌ بن‌ ثابت‌ سرقسطى‌ (د 302ق‌/914م‌) و پدرش‌ ثابت‌ ابن‌ حزم‌ (د ح‌ 313ق‌/925م‌) كه‌ به‌ عنوان‌ ذیلى‌ بر نوشته‌های‌ ابوعبید و ابن‌ قتیبه‌ پرداخته‌ شده‌ بود، به‌ اوج‌ خود رسید (نك: رودانى‌، 310؛ كتانى‌، 155؛ نیز نك: فحام‌، 313). 
ذهبى‌ در سخن‌ از دورة متقدم‌ حدیث‌ در اندلس‌، این‌ حوزه‌ را پراهمیت‌ تلقى‌ نكرده‌ ( الامصار...، 55 -56)، و در دوره‌های‌ بعد به‌ افزونى‌ اهمیت‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. در سده‌های‌ 4 و 5ق‌، تنها شخصیتهایى‌ محدود در حوزة اندلس‌ یافت‌ مى‌شوند كه‌ آثاری‌ متنوع‌ در حدیث‌ پرداخته‌اند؛ از این‌ میان‌، مى‌توان‌ كسانى‌ چون‌ ابن‌ جبّاب‌، ابن‌ عبدالبر و ابن‌ ابى‌ زمنین‌ (ه م‌ م‌) را نام‌ برد كه‌ تنوع‌ آثار آنان‌ با آثار مشرقى‌ یارای‌ برابری‌ دارد. 
مهم‌ترین‌ تألیف‌ اندلسى‌ در سده‌های‌ 4 و 5ق‌، در قالب‌ تحقیقات‌ در متون‌ حدیثى‌ است‌ كه‌ از این‌ برهه‌ صحیحین‌ و سنن‌ ابوداوود در كنار موطأ موردتوجه‌ آنان‌ قرار گرفته‌ بوده‌ است‌. از جمله‌ آثار این‌ دوره‌ دربارة موطأ، مى‌توان‌ غرائب‌ مالك‌ به‌ عنوان‌ مستدركى‌ بر موطأ از قاسم‌ ابن‌اصبغ‌ بیانى‌ (كتانى‌، 113)، شروح‌ خلف‌بن‌ فرج‌كلاعى‌، ابوالمطرف‌ قرطبى‌، ابوالولید باجى‌ و هشام‌ بن‌ احمد وقشى‌، و التعریف‌ ابن‌ حذاء قرطبى‌ دربارة رجال‌ موطأ را برشمرد (نك: 463 I/460-461, .(GAS, در همین‌ دوره‌، قاسم‌ بن‌ اصبغ‌ بیانى‌ دو «مستخرج‌» یكى‌ بر صحیح‌ مسلم‌ و دیگری‌ بر سنن‌ ابوداوود فراهم‌ كرد (نك: رودانى‌، 367؛ كتانى‌، 27، 30). به‌ این‌ دو، باید مستخرج‌ ابن‌ ایمن‌ قرطبى‌ بر سنن‌ ابوداوود (همانجا)، كتاب‌ محمد بن‌ فتوح‌ حمیدی‌ در جمع‌ بین‌ صحیحین‌ كه‌ مورد توجه‌ فراوان‌ عالمان‌ مشرق‌ قرار گرفته‌ است‌ (مثلاً نك: ابن‌ اثیر، مبارك‌، جامع‌...، 1/122؛ نیز I/142 و آثار ابن‌ حزم‌ اندلسى‌، ابوالولید باجى‌ و حسین‌ جیانى‌ در نقد و بررسى‌ اسانید صحیحین‌ و نوشتة جیانى‌ دربارة شیوخ‌ ابوداوود را افزود (نك: همان‌، 152 131, ؛ I/130, رودانى‌، 207). 
در سده‌های‌ 6 - 8ق‌، كسانى‌ چون‌ محمد بن‌ خلف‌ البیری‌ (د 537ق‌/ 1142م‌)، ابوبكر ابن‌ عربى‌ (د 543ق‌/1148م‌) و ابن‌ زرقون‌ اشبیلى‌ (د 586ق‌/1190م‌)، آثاری‌ در زمینة شرح‌ موطأ پدید آورده‌اند (نك: GAS, ff. )، I/461 اما چنین‌ مى‌نماید كه‌ صحیحین‌ و كتب‌ ملحق‌ بدان‌ در این‌ دوره‌ بیشتر مورد توجه‌ محدثان‌ اندلسى‌ قرار داشته‌اند. در زمینة جمع‌ بین‌ صحاح‌، كتاب‌ رزین‌ عبدری‌ (د 535ق‌/1141م‌) با عنوان‌ التجرید، نخستین‌ حركت‌ در جمع‌ بین‌ صحاح‌ سته‌ در جهان‌ اسلام‌ به‌ شمار مى‌آید كه‌ افزون‌ بر مغرب‌، در مشرق‌ نیز رونق‌ گسترده‌ای‌ یافته‌ است‌ (نك: ابن‌ اثیر، مبارك‌، همان‌، 1/123؛ رودانى‌، 199؛ كتانى‌، 13، 174). علاوه‌ بر آن‌، باید از دو اثر در جمع‌ بین‌ صحیحین‌، از ابن‌ خراط (ه م‌) و ابوعبدالله‌ المری‌(د 582ق‌/1186م‌) و انوار المصباح‌ ابن‌عتیق‌ غرناطى‌ (د ح‌ 646ق‌/ 1248م‌) و جمعى‌ دیگر بین‌ صحاح‌ سته‌ (همو، 175) یاد كرد (برای‌ اثر اخیر، نك: همو، 173). 
در زمینة شرح‌ نویسى‌، كتاب‌ ابن‌ قرقول‌ (د 569ق‌/1174م‌) در شرح‌ مشكلات‌ صحیحین‌ I/142) )، GAS, اثر بزرگ‌ ابوبكر ابن‌ عربى‌ با عنوان‌ عارضة الاحوذی‌ در شرح‌ جامع‌ ترمذی‌ (حیدرآباد دكن‌، 1934م‌)، الامعان‌ ابن‌ نعمة اندلسى‌ در شرح‌ سنن‌ نسایى‌ (سیوطى‌، طبقات‌، 79-80)، شرحى‌ دیگر بر كتاب‌ ترمذی‌ از ابن‌ سیدالناس‌ و همچنین‌ اختصار احمد بن‌ عمر انصاری‌ (د 656ق‌/ 1258م‌) از صحیحین‌ (همان‌، 140 شایان‌ یادكرد است‌. گفتنى‌ است‌ كه‌ در تعریف‌ مغربیان‌ از صحاح‌ سته‌، كتاب‌ ششم‌، موطأ مالك‌ بود، نه‌ سنن‌ ابن‌ ماجه‌، چه‌، این‌ سنن‌ هرگز در حوزة حدیثى‌ اندلس‌، رونقى‌ به‌ دست‌ نیاورد (نك: ه د، 4/559؛ برای‌ رواج‌ صحیح‌ بخاری‌، نك: لوی‌پرووانسال‌، ff. 209 ؛ فوك‌، ff. 60 ؛ برای‌ رواج‌ صحاح‌ سته‌، نك: رابسن‌1، مقالات‌ معرفى‌ شده‌ در مآخذ همین‌ مقاله‌). 
فهارس‌ متعدد موجود از محدثان‌ مغرب‌، به‌ خصوص‌ فهرسة ابن‌خیر اشبیلى‌، فهرس‌ ابن‌ عطیه‌، برنامج‌ ابن‌ جابر وادی‌ آشى‌، و در سده‌های‌ اخیر برخى‌ فهارس‌ افریقایى‌ مانند صلة الخلف‌ رودانى‌ و فهرس‌ الفهارس‌ كتانى‌، منابع‌ ارزنده‌ای‌ برای‌ مطالعة اسانید اندلسى‌ و متون‌ حدیثى‌ متداول‌ در اندلس‌ هستند. 
دانش‌ فقه‌: در نخستین‌ دوره‌ از تاریخ‌ فقه‌ اندلس‌، این‌ حوزه‌ تنها قلمرو فقه‌ اوزاعى‌ در خارج‌ از شام‌ است‌ و این‌ مذهب‌ كه‌ با كوشش‌ كسانى‌ چون‌ صعصعة بن‌ سلام‌ از زمان‌ حیات‌ اوزاعى‌ در اندلس‌ تبلیغ‌ شده‌ بود تا 220ق‌/835م‌ مذهب‌ غالب‌ در آن‌ دیار شناخته‌ مى‌شد و از آن‌ پس‌ به‌ نفع‌ مذهب‌ مالكى‌ منسوخ‌ گشت‌ (نك: قاضى‌ عیاض‌، 1/66؛ ونشریسى‌، 6/356). در نگاهى‌ به‌ تاریخ‌ گسترش‌ مذهب‌ مالك‌ در اندلس‌، در مرحلة نخست‌ باید به‌ گروهى‌ از شاگردان‌ متقدم‌ مالك‌ اشاره‌ كرد كه‌ تعالیم‌ او را فراتر از مصر و مغرب‌، در اندلس‌ تبلیغ‌ نمودند و در میان‌ آنان‌ زیاد بن‌ عبدالرحمان‌ به‌ عنوان‌ نخستین‌ كسى‌ كه‌ مذهب‌ مالك‌ را به‌ اندلس‌ وارد كرد، شناخته‌ شده‌ است‌ (نك: ابواسحاق‌، 156-157؛ مقریزی‌، 2/333). 
حمایت‌ هشام‌ بن‌ عبدالرحمان‌ (حك 172-180ق‌/788-796م‌) امیر اموی‌ اندلس‌ از مذهب‌ مالك‌ در زمانى‌ كه‌ مالك‌ كه‌ هنوز زنده‌ بود، موجب‌ رونق‌ این‌ مذهب‌ فقهى‌ در اندلس‌ گردید و زمینه‌ برای‌ گامهای‌ بعدی‌ فراهم‌ شد (نك: ونشریسى‌، همانجا). مؤثرترین‌ فرد در استحكام‌ یافتن‌ مذهب‌ مالك‌ در نسل‌ بعد، یحیى‌ بن‌ یحیى‌ لیثى‌ مشهورترین‌ راوی‌ موطأ مالك‌ است‌ كه‌ در زمان‌ حكم‌ بن‌ هشام‌ (حك 180-207ق‌/796- 822م‌) نفوذی‌ تمام‌ بر امیر اموی‌ داشت‌ و همین‌ امر موجب‌ گشت‌ تا در زمان‌ او نظام‌ قضایى‌ اندلس‌، چهره‌ای‌ مالكى‌ بیابد (نك: مقریزی‌، همانجا). آنچه‌ مقدسى‌ در وصف‌ مالكیان‌ اندلس‌ یادآور شده‌ است‌، مبنى‌ بر اینكه‌ آنان‌ مستندی‌ جز كتاب‌ خدا و موطأ مالك‌ نمى‌شناخته‌اند (ص‌ 195)، در واقع‌ دربارة اكثریتى‌ از فقیهان‌ متقدم‌ مالكى‌ در اندلس‌ صادق‌ بود كه‌ فضای‌ غالب‌ بر محافل‌ آنان‌، پرهیز از تحقیق‌ در روشها و توسعة فقه‌ مالكى‌ بوده‌ است‌، ولى‌ استثنائاتى‌ چون‌ ابن‌ حبیب‌ (ه م‌) صاحب‌ الواضحة نیز وجود داشته‌اند. 
از میانة سدة 4 تا میانة سدة 5ق‌ به‌ مدت‌ یك‌ قرن‌ اندلس‌ عرصة ظهور جریانى‌ منتقد بر شیوة فقهى‌ پیشین‌ بوده‌ كه‌ اصلاحاتى‌ در نظام‌ فقهى‌ را دنبال‌ مى‌كرده‌ است‌. به‌ عنوان‌ برجسته‌ترین‌ نماد این‌ جریان‌، باید از ابن‌ عبدالبر (ه م‌) سخن‌ آورد كه‌ در مقام‌ ستیز با جمودگرایى‌ مالكى‌، حتى‌ یك‌ چند به‌ مذهب‌ ظاهری‌ روی‌ آورد، اما پس‌ از كوتاه‌ زمانى‌ بقا بر مذهب‌ مالكى‌ و سعى‌ در جهت‌ اصلاح‌ آن‌ را ثمر بخش‌تر یافت‌ (نك: ذهبى‌، سیر...، 18/156-157) و بى‌تردید در این‌ گزینش‌، مصالح‌ اجتماعى‌ مسلمانان‌ اندلس‌ و ضرورت‌ پرهیز از تفرق‌ دینى‌، مورد توجه‌ او و همفكرانش‌ بود. شخصیت‌ محوری‌ دیگر، ابوالولید باجى‌ (ه م‌) است‌ كه‌ در مقایسه‌ با دیگر فقیهان‌ عصر نقد، نمایندة شاخص‌ فقه‌ اصول‌گرا در محیط مالكى‌ اندلس‌ بوده‌ است‌. فعالیت‌ علمى‌ ابوالولید در اندلس‌ با حركتهای‌ ضد مالكى‌ ابن‌ حزم‌ همزمان‌ بود و ابوالولید تنها فقیه‌ مالكى‌ در محیط اندلس‌ بود كه‌ به‌ سبب‌ تسلط بر اصول‌ فقه‌ و روشهای‌ استدلال‌ مى‌توانست‌ به‌ مقابله‌ با حملات‌ ابن‌ حزم‌ برخیزد (نك: قاضى‌ عیاض‌، 4/805). 
پس‌ از پشت‌ سر نهادن‌ دورة نقد و انتقال‌ در فقه‌ مالكى‌ اندلس‌، این‌ سرزمین‌ صحنة شكل‌گیری‌ گونه‌ای‌ از این‌ فقه‌ بود كه‌ از نظر برخى‌ ویژگیها، همچون‌ تكیه‌ بر ظواهر آیات‌ احكام‌، تكیه‌ بر رجوع‌ مستقیم‌ به‌ اخبار و بررسى‌ نقادانة آنها با فقه‌ ظاهری‌ و فقه‌ اصحاب‌ حدیث‌ اشتراكاتى‌ آشكار داشت‌. این‌ مكتب‌ جدید، در برخورد با ادله‌ از كتاب‌ و سنت‌، برخوردی‌ نسبتاً آزادانه‌ داشت‌ و امكان‌ اجتهاد را برای‌ فقیهان‌ خود مهیا مى‌ساخت‌. 
در بحث‌ از فقه‌ اوایل‌ سدة 6ق‌، شایسته‌ است‌ نخست‌ از ابن‌ رشدِ جد (د 520ق‌/1126م‌) سخن‌ به‌ میان‌ آید كه‌ پدید آورندة یكى‌ از اصلى‌ترین‌ كتب‌ تفصیلى‌ و پرحجم‌ فقه‌ مالكى‌ در اندلس‌ با نام‌ البیان‌ و التحصیل‌ است‌ (بیروت‌، 1404-1407ق‌، 20 ج‌). فضای‌ حاكم‌ بر آثار ابن‌ رشد این‌ تصور را به‌ وجود مى‌آورد كه‌ روش‌ وی‌ در میان‌ گرایشهای‌ گوناگون‌ حوزة مالكى‌ اندلس‌، بیش‌ از همه‌ با روش‌ ابوالولید باجى‌ سازگاری‌ نشان‌ مى‌دهد. از شخصیتهای‌ برجستة مالكى‌ در همین‌ دوره‌، ابوبكر ابن‌ عربى‌ (د 543ق‌/1148م‌) است‌ كه‌ با تألیف‌ كتاب‌ احكام‌ القرآن‌ در تحلیل‌ مباحث‌ فقهى‌ قرآن‌ كریم‌، و تألیف‌ شرحى‌ بر جامع‌ ترمذی‌ به‌ عنوان‌ منبعى‌ مشتمل‌ بر احادیث‌ فقهى‌ و مباحث‌ فقه‌ تطبیقى‌، ارائة فقهى‌ اجتهادی‌ مبتنى‌ بر ادلة كتاب‌ و سنت‌ و البته‌ تا حد ممكن‌ در چارچوب‌ سنتى‌ فقه‌ مالكى‌ را هدف‌ داشته‌ است‌. 
در بررسى‌ ادامة فقه‌ اصول‌گرای‌ اندلس‌ در سدة 6ق‌، باید به‌ شخصیت‌ محوری‌ ابن‌ رشد حفید (د 595ق‌/1199م‌) اشاره‌ كرد كه‌ در برخورد با فقه‌، اصول‌ و روشهای‌ درایى‌ بیش‌ از روایت‌ برای‌ او جاذبه‌ داشته‌ است‌ (نك: ابن‌ ابار، 2/553 -554). بدایة المجتهد و نهایة المقتصد ابن‌ رشد (چ‌ مكرر) یك‌ كتاب‌ كم‌نظیر فقهى‌ است‌ كه‌ مؤلف‌ در آن‌ یك‌ دوره‌ فقه‌ تطبیقى‌ را به‌ طور فشرده‌ ارائه‌ كرده‌، و بى‌آنكه‌ به‌ تفصیل‌ و اطناب‌ گرفتار آید، به‌ بررسى‌ انگیزه‌های‌ اختلاف‌ و تحلیل‌ ادله‌ پرداخته‌ است‌. در سده‌های‌ 7 و 8ق‌، برخى‌ شخصیتهای‌ قابل‌ مطالعه‌ در حوزة فقهى‌ اندلس‌ پای‌ به‌ عرصه‌ نهاده‌اند كه‌ از آن‌ میان‌ مى‌توان‌ به‌ ابواسحاق‌ شاطبى‌ (د 790ق‌/1388م‌) اشاره‌ كرد كه‌ در پرداخت‌ خود به‌ دانش‌ اصول‌ فقه‌، از سبك‌ سنتى‌ اصول‌ نویسى‌ دورگشته‌، و در دو اثر خود با عناوین‌ الاعتصام‌ (عربستان‌، 1412ق‌) در بررسى‌ «سنن‌ و بدع‌»، و نیز الموافقات‌ فى‌ اصول‌ الشریعه‌ (قاهره‌، 1969م‌) از مرزهای‌ اصول‌ فقه‌ فراتر رفته‌، و با فقه‌ برخوردی‌ كلامى‌ - فلسفى‌ داشته‌ است‌. 
در پژوهشهای‌ معاصر، برخى‌ ویژگیهای‌ فقه‌ مالكى‌ اندلس‌ مورد مطالعه‌ قرار گرفته‌، و با نظامهای‌ دیگر حقوقى‌ سنجیده‌ شده‌ است‌ (مثلاً نك: اُرتیث‌، ff. 73 ؛ تیان‌، ff. .(323 مقایسة ویژگیهای‌ فقهى‌ - حقوقى‌ جامعة اسلامى‌ اندلس‌ با جوامع‌ اسلامى‌ مشرق‌ نیز از دیگر موضوعات‌ موردتوجه‌ بوده‌ كه‌ هنوز بسط كافى‌ نیافته‌ است‌. 
در گذاری‌ بر محافل‌ غیر مالكى‌ در فقه‌ اندلس‌، نخست‌ باید به‌ رواج‌ فقه‌ اصحاب‌ حدیث‌ اشاره‌ كرد و در رأس‌ آن‌ از بقى‌ بن‌ مخلد قرطبى‌، به‌ عنوان‌ مجتهدی‌ مستقل‌ كه‌ بر پایة «اثر» فتوا مى‌داده‌ است‌، نام‌ برد (نك: ذهبى‌، سیر، 13/286، 290). این‌ جریان‌ تا سدة 4ق‌ دوام‌ یافته‌، و از آن‌ پس‌ در جریان‌ منتقد و حدیث‌گرای‌ مالكى‌ مستحیل‌ شده‌ است‌. دو مذهب‌ حنفى‌ و شافعى‌ هیچ‌ گاه‌ در اندلس‌ از اهمیتى‌ برخوردار نگردید، ولى‌ مذهب‌ ظاهری‌ توانست‌ در طول‌ چندین‌ سده‌، به‌ عنوان‌ رقیبى‌ مغلوب‌ برای‌ مذهب‌ مالكى‌ مطرح‌ باشد و نخستین‌ نشانه‌های‌ حضور مذهب‌ ظاهری‌ در اندلس‌، با اولین‌ گزارشها در باب‌ نقد مذهب‌ مالكى‌، همراهى‌ دارد. 
برجسته‌ترین‌ نمایندة مذهب‌ ظاهری‌ در اندلس‌ ابن‌ حزم‌ (د 456ق‌/ 1064م‌) است‌ كه‌ در گریز از پیرایه‌های‌ بسته‌ شده‌ بر فقه‌ در محیط عصر خود، و در جست‌وجوی‌ لب‌ شریعت‌ در كتاب‌ و سنت‌، مذهب‌ ظاهری‌ داوود اصفهانى‌ را كه‌ در آن‌ زمان‌ در مشرق‌ سرزمینهای‌ اسلامى‌ پیروانى‌ داشت‌، به‌ عنوان‌ مناسب‌ترین‌ راه‌ بازشناخت‌؛ اما وی‌ هرگز در این‌ مذهب‌ نیز راه‌ تقلید و پیروی‌ را نپیمود و در فقه‌ ظاهری‌ مكتبى‌ پدید آورد كه‌ ویژگیهای‌ خاص‌ خود را داشت‌. یعقوب‌ منصور فرمانروای‌ موحدون‌ (حك 580 - 595ق‌/1183-1199م‌) كه‌ مبارزه‌ با مذهب‌ مالكى‌ را دستور كار خود قرار داده‌ بود، در طول‌ حاكمیت‌ خود - بجز سالهای‌ اخیر آن‌ - از مذهب‌ ظاهری‌ حمایت‌ كرد. این‌ حركت‌ با وجود اینكه‌ از سوی‌ دیگر فرمانروایان‌ منطقه‌ پى‌ گرفته‌ نشد، اما تا اندازه‌ای‌ به‌ رونق‌ این‌ مذهب‌ یاری‌ رسانید (ابن‌ اثیر، الكامل‌، 12/145). 
مآخذ: ابن‌ ابار، محمد، التكملة لكتاب‌ الصلة، به‌ كوشش‌ عزت‌ عطار حسینى‌، قاهره‌، 1375ق‌؛ ابن‌ اثیر، الكامل‌؛ ابن‌ اثیر، مبارك‌، جامع‌ الاصول‌، به‌ كوشش‌ محمد حامد فقى‌، قاهره‌، 1370ق‌/1950م‌؛ همو، النهایة، به‌ كوشش‌ طاهر احمد زاوی‌ و محمود محمد طناحى‌، قاهره‌، 1383ق‌/1963م‌؛ ابن‌ جزری‌، محمد، تحبیر التیسیر، بیروت‌، 1404ق‌؛ همو، النشر، به‌ كوشش‌ على‌ محمد ضباع‌، قاهره‌، كتابخانة مصطفى‌ محمد؛ ابن‌سعد، محمد، كتاب‌ الطبقات‌ الكبیر، به‌ كوشش‌ زاخاو و دیگران‌، لیدن‌، 1904- 1918م‌؛ ابن‌ نقطه‌، محمد، تكملة الاكمال‌، به‌ كوشش‌ عبدالقیوم‌ عبد رب‌ النبى‌، مكه‌، 1408ق‌/1987م‌؛ ابواسحاق‌ شیرازی‌، ابراهیم‌، طبقات‌ الفقهاء، به‌ كوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، دارالقلم‌؛ حمیدی‌، محمد، جذوة المقتبس‌، به‌ كوشش‌ محمد بن‌ تاویت‌ طنجى‌، قاهره‌، 1372ق‌؛ ذهبى‌، محمد، الامصار ذوات‌ الا¸ثار، به‌ كوشش‌ محمود ارناؤوط، دمشق‌، 1405ق‌/1985م‌؛ همو، سیر اعلام‌ النبلاء، به‌ كوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، 1405ق‌/1985م‌؛ رودانى‌، محمد، صلة الخلف‌، به‌ كوشش‌ محمد حجى‌، بیروت‌، 1408ق‌/1988م‌؛ زركلى‌، اعلام‌؛ سیوطى‌، الاتقان‌، به‌ كوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، 1387ق‌/1967م‌؛ همو، طبقات‌ المفسرین‌، به‌ كوشش‌ على‌محمد عمر، قاهره‌، 1396ق‌/1976م‌؛ فحام‌، شاكر، «طلائع‌ كتب‌ الغریب‌ فى‌ الاندلس‌...»، مجلة مجمع‌ اللغة العربیة بدمشق‌، 1395ق‌/1975م‌، س‌ 50، شم 2؛ قاضى‌ عیاض‌، ترتیب‌ المدارك‌، به‌ كوشش‌ احمد بكیر محمود، بیروت‌ / طرابلس‌، 1387ق‌/1967م‌؛ كتانى‌، محمد، الرسالة المستطرفة، استانبول‌، 1986م‌؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌ التقاسیم‌، بیروت‌، 1408ق‌/1987م‌؛ مقریزی‌، احمد، الخطط، قاهره‌، 1270ق‌؛ مكى‌ بن‌ ابى‌ طالب‌، الابانة عن‌ معانى‌ القراءات‌، به‌ كوشش‌ محیى‌الدین‌ رمضان‌، دمشق‌ / بیروت‌، 1399ق‌/1979م‌؛ ونشریسى‌، احمد، المعیار المعرب‌، بیروت‌، 1401ق‌/ 1981م‌؛ نیز: 
L sser, G. & O. Pretzl, X Die Geschichte des Korantexts n , Geschichte des Qor ? ns, Leipzig, 1938, vol. III; F O ck, J., X Beitr L ge zur [ berlieferungsgeschichte von Buh ? r / 's Traditionssammlung n , ZDMG, 1938, vol. XCII; GAS; L E vi - Proven 5 al, E., X La Recension maghribine du W a h i h d'al-Boh ? r / n , JA, 1923, vol. CCII; Ortiz, J. L., X Fatwas granadinas de los siglos XIV y XV n , Al - Andalus, 1941, vol. VI; Pretzl, O., X Die Wissenschaft der Koranlesung n , Islamica, 1934, vol. VI; Robson, J., X The Transmission of Ab = D ? w = d's Sunan n , Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 1952, vol. XIV; id, X The Transmission of Muslim's W a h i h n , JRAS, 1949; id, X The Transmission of Nas ? ' / 's Sunan n , Journal of Semitic Studies, 1956, vol. I; id, X The Transmission of Tirmidh / 's J ? mi q n , Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 1954, vol. XVI; Tyan, E., X Les Rapports entre droit musulman et droit europ E en occidental, en mati I re de droit civil n , Al-Andalus, 1961, vol. XXVI. 
احمد پاكتچى‌


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر