تبلیغات
alarabee - اندلس /ادبیات عرب
جمعه 21 آبان 1389

اندلس /ادبیات عرب

   نوشته شده توسط: zohre pourshaban    

.VI ادبیات‌ عرب‌ در اندلس‌ 
1. بررسى‌ منابع‌: آثاری‌ كه‌ ادیبان‌ اندلسى‌ بر جای‌ گذارده‌اند، البته‌ بهترین‌ منبع‌ تحقیق‌ در ادب‌ اندلسى‌ است‌. آنچه‌ از این‌ آثار نسبتاً فراوان‌ بر جای‌ مانده‌، خود بسیار قابل‌ توجه‌ است‌، به‌ خصوص‌ كه‌ بررسى‌ تاریخى‌ آنها، سیر تحول‌ ادب‌ از دوران‌ كم‌ حاصلى‌ آغاز اموی‌، سپس‌ گسترش‌ در فضای‌ آزاد ملوك‌ الطوایف‌، تا عصر تعصبات‌ دینى‌ مرابطون‌ و موحدون‌، و نیز عصر گردآوری‌ و سرانجام‌ افول‌ را به‌ نیكى‌ نشان‌ مى‌دهد. 
از آثار آغازین‌ عصر اموی‌، هیچ‌ كتاب‌ قابل‌ ذكری‌ در دست‌ نیست‌ و باید تا قرن‌ 3ق‌/9م‌ تأمل‌ كرد تا نخستین‌ اثر بزرگ‌ اندلسى‌ - كه‌ چیزی‌ جز ادبیات‌ مشرق‌ نیست‌ - در قالب‌ عقد الفرید ابن‌ عبدربه‌ پدید آید. حدود یك‌ قرن‌ بعد، ابن‌ عبدالبر (د 463ق‌/1071م‌) یكى‌ از 15 اثر خود، یعنى‌ بهجة المجالس‌ را به‌ ادب‌ اختصاص‌ داد. در همان‌ دوران‌، ابن‌ حزم‌ (د 456ق‌) مى‌زیست‌ كه‌ از 20 اثر او، جمهرة الانساب‌ در كار ادب‌ مفید است‌ و طوق‌ الحمامه‌ اش‌ خود شاهكاری‌ ادبى‌ است‌. در آغاز قرن‌ 6ق‌/ 12م‌ قلائد العقیان‌ و مطمح‌ الانفس‌ِ فتح‌ بن‌ خاقان‌ (د 528ق‌/1134م‌) در زبانى‌ سخت‌ متصنع‌ و مغلق‌، شرح‌ حال‌ ادیبان‌ زمان‌ را در بردارد. اما گنجینة گران‌مایة ادب‌، همانا ذخیرة ابن‌ بسام‌ (د 542ق‌/ 1147م‌) است‌ كه‌ اینك‌ از منابع‌ اصلى‌ تحقیق‌ به‌ شمار مى‌آید. ابن‌ بسام‌ در مقدمة این‌ كتاب‌ از میل‌ اندلسیها به‌ شرق‌ به‌ شدت‌ انتقاد مى‌كند و مدعى‌ است‌ كه‌ ادب‌ اندلسى‌ چیزی‌ از شرق‌ كم‌ ندارد. مهارت‌ شاعرانى‌ كه‌ در قرن‌ 5ق‌ مى‌زیسته‌اند و در كتاب‌ او گرد آمده‌اند، دلیل‌ این‌ مدعاست‌. با اینهمه‌، كتاب‌ او خود تقلیدی‌ از یتیمة ثعالبى‌ است‌. در همین‌ قرن‌، از 50 اثر ابن‌ بشكوال‌ تاریخ‌شناس‌ (د 578ق‌/1182م‌) چند تایى‌ بیش‌ برجای‌ نمانده‌ كه‌ از آن‌ میان‌ كتاب‌ الصله‌ حاوی‌ اطلاعاتى‌ دربارة ادیبان‌ است‌. 
در این‌ قرن‌ در یك‌ اثر بزرگ‌ شرقى‌ نیز به‌ ادب‌ اندلسى‌ پرداخته‌ شده‌ است‌. عمادالدین‌ كاتب‌ اصفهانى‌ (د 597ق‌/1201م‌) بخش‌ بزرگى‌ از خریده‌ را (مجموعاً 3 جلد چاپى‌) به‌ اندلسیان‌ اختصاص‌ داد و بسیاری‌ از آثاری‌ را كه‌ اینك‌ از میان‌ رفته‌اند، حفظ كرد. همین‌ شیوه‌ را حدود 200 سال‌ بعد، ابن‌ فضل‌الله‌ عمری‌ در مسالك‌ الابصار خود ادامه‌ داد. 
آثار قرن‌ 6ق‌ باز فراوانند، از آن‌ میان‌ لازم‌ است‌ به‌ اثر تاریخى‌ بغیة الملتمس‌ ضبّى‌ (د 599ق‌) كه‌ تكمله‌ای‌ بر جَذْوة المقتبس‌ حمیدی‌ است‌، و نیز دارالطراز ابن‌ سناء الملك‌ (د 608ق‌/1211م‌) و المُطرب‌ ابن‌ دِحیه‌ (د 633ق‌/1236م‌) اشاره‌ شود. 
سرآمد ادب‌شناسان‌ قرن‌ 7ق‌/13م‌ ابن‌ سعید مغربى‌ (د 685ق‌/ 1286م‌) است‌ كه‌ عاقبت‌ به‌ شرق‌ كوچید. از میان‌ 14 اثر شناخته‌ شدة او، 8 اثر به‌ ادبیات‌ اختصاص‌ دارد و مهم‌تر از همه‌ بى‌گمان‌ المُغرب‌ است‌ كه‌ گویا در اصل‌ 15 مجلد بوده‌، و مؤلف‌ خود رایات‌ المبرزین‌ را از همین‌ كتاب‌ استخراج‌ كرده‌ است‌. 
تكمله‌ نویسى‌ به‌ بغیة ضبى‌ منحصر نشد، زیرا نیم‌ قرن‌ پس‌ از او، ابن‌ابّار (د 658ق‌/1260م‌) تكملة الصله‌ را، و اندكى‌ بعد مراكشى‌ (د703ق‌/1304م‌) الذیل‌ و التكملة على‌ كتابَى‌ الموصول‌ و الصله‌ را نگاشت‌. 
در قرن‌ 8ق‌/14م‌، چهرة ابن‌ خطیب‌ (د 776ق‌/1374م‌) از همه‌ جالب‌تر است‌. زندگى‌ او، پر از توطئه‌، دسیسه‌، خیانت‌، خشم‌، خونریزی‌، اسارت‌ و گریز بود و به‌ قتلى‌ دردناك‌ در مغرب‌ انجامید. ابن‌ زُمرك‌ (ه م‌) یكى‌ از عاملان‌ قتل‌ او بود و پا در میانى‌ ابن‌ خلدون‌ هم‌ اثری‌ نداشت‌. با اینهمه‌، وی‌ 60 اثر تألیف‌ كرد كه‌ از آنها هم‌اكنون‌ 31 اثر موجود است‌ (18 كتاب‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌). كتاب‌ احاطة او را مى‌توان‌ دائرة المعارف‌ شهر غرناطه‌ تا زمان‌ مؤلف‌ به‌ شمار آورد. از آثار این‌ قرن‌، الدیباج‌ المذهب‌ ابن‌ فرحون‌ (د 799ق‌/1397م‌) نیز اطلاعات‌ مفیدی‌ در بردارد. نزدیك‌ به‌ پایان‌ قرن‌ 9ق‌/15م‌ و سقوط آخرین‌ پایگاه‌ مسلمانان‌ در اندلس‌، ابن‌ عبدالمنعم‌ حمیری‌ صفة جزیرة الاندلس‌ من‌ الروض‌ المعطار را نگاشت‌. 
200 سال‌ پس‌ از آن‌ مقّری‌، علاوه‌ بر ازهار الریاض‌ كه‌ به‌ اندلس‌ مربوط مى‌شد، كتابى‌ عظیم‌ به‌ نام‌ نفح‌ الطیب‌ تألیف‌ كرد. دنبالة نام‌ كتاب‌، «فى‌ غصن‌ اندلس‌ الرطیب‌، و اخبار... ابن‌ خطیب‌» خود نشان‌ از اشتیاقى‌ درد آلود دارد كه‌ هنوز شرقیان‌ نسبت‌ به‌ اندلس‌ در دل‌ نگه‌ داشته‌ بودند. شاید به‌ تقلید از گارثیاگومث‌ (نك: I/602 , 2 كه‌ رایات‌ ابن‌ سعید مغربى‌ را «وصیت‌نامة شعر عربى‌ اندلس‌» نامیده‌ است‌، بتوان‌ نفح‌الطیب‌ را سوگ‌نامة آن‌ خواند. 
مطالعات‌ اندلس‌شناسى‌ جدید را خاورشناسان‌ آغاز كردند. نام‌ بیشتر آنان‌ در منبع‌شناسى‌ مقالات‌ مربوط به‌ نویسندگان‌ و شاعران‌ اندلس‌ در همین‌ دائرة المعارف‌ آمده‌ است‌؛ اما نویسندگان‌ عرب‌، از دهة سوم‌ قرن‌ 20م‌ تاكنون‌ انبوه‌ شگفت‌آوری‌ كتاب‌ در زمینة ادبیات‌ اندلسى‌ تألیف‌ كرده‌اند كه‌ بسیاری‌ از آنها، تكرار مكررات‌ است‌. در پایان‌ این‌ بخش‌ برخى‌ از كتابهایى‌ كه‌ عمومى‌ترند، و نیز مشهورترین‌ آثار خاور شناسان‌ در این‌ باره‌ خواهد آمد. 
2. تاریخچة ادبیات‌: در آغاز فتح‌ اندلس‌ - و حتى‌ دو سه‌ قرن‌ پس‌ از آن‌ - البته‌ انتظار نوآوری‌ نمى‌رود. مردمانى‌ كه‌ با سنت‌ شاعرانة نیرومند و چندین‌ صد سالة خود از جزیرة العرب‌ بیرون‌ آمده‌ بودند، اینك‌ در سرزمینى‌ جای‌ مى‌گرفتند كه‌ شباهتى‌ به‌ زادگاهشان‌ نداشت‌. دین‌ و آیین‌ و رفتار و خلق‌ و خوی‌ مردمان‌ آن‌ نیز كاملاً بیگانه‌ بود. از این‌رو، عربهای‌ نخستین‌ در محدودة فرهنگى‌ كه‌ خود از شرق‌ آورده‌ بودند، محصور ماندند و چون‌ خاستگاه‌ آن‌ فرهنگ‌ - خواه‌ ادبى‌ و خواه‌ دینى‌ - خاور زمین‌ بود، ناچار پیوسته‌ چشم‌ به‌ دمشق‌ و سپس‌ بغداد داشتند و سخت‌ مى‌كوشیدند از پدیده‌های‌ تازة آن‌ دیار آگاه‌ باشند تا مبادا از كاروانى‌ كه‌ شتابان‌ در شرق‌ پیش‌ مى‌رفت‌، بازپس‌ مانند. هنوز آرزوی‌ بازگشت‌ به‌ میهن‌ سخت‌ شدید بود و شعر در آن‌ باب‌ (الحنین‌ الى‌ الوطن‌) فراوان‌. بسیاری‌ از عربهای‌ اندلس‌، گویى‌ به‌ آن‌ خرما بُنى‌ مى‌ماندند كه‌ در قصر عبدالرحمان‌ داخِل‌ كاشته‌ بودند. این‌ تك‌ خرمابن‌ در قصری‌ روییده‌ بود كه‌ به‌ یاد رصافة شام‌، رصافه‌ نامیده‌ مى‌شد. امیر به‌ آن‌ مى‌نگریست‌ و بر غربت‌ خود و تنهایى‌ درخت‌ مى‌گریست‌. عموزادة او نیز كه‌ در اشبیلیه‌ حكم‌ مى‌راند، برای‌ نخل‌ تنها ماندة خود در آن‌ شهر شعر مى‌سرود (مقری‌، 4/54). 
كمتر اثر عمده‌ای‌ در شرق‌ پدید مى‌آمد كه‌ به‌ اندلس‌ نرسد. ابن‌ خیر در فهرسة خود نام‌ شمار بسیاری‌ از آن‌ آثار را آورده‌ است‌ (نك: سراسر كتاب‌؛ نیز ركابى‌، 69 -70). داستان‌ خرید نخستین‌ نسخة كتاب‌ اغانى‌ توسط حَكَم‌، حتى‌ اگر راست‌ نباشد، بر اشتیاق‌ مردم‌ اندلس‌ به‌ آثار شرق‌ دلالت‌ دارد (نك: ه د، اغانى‌). 
طى‌ چند قرن‌ نخستین‌ حكومت‌ عربها، چند مرد نامدار در زمینة ادب‌ پدیدار شدند كه‌ زندگیشان‌ به‌ بهترین‌ وجه‌ اوضاع‌ و احوال‌ اجتماعى‌ آن‌ روزگار را باز مى‌نماید: 
نخستین‌ شاعر مشهور، ابن‌ هانى‌ (د 362ق‌/973م‌) است‌. زمان‌ این‌ شاعر نیز پر معنى‌ است‌، زیرا نشان‌ مى‌دهد كه‌ طى‌ نزدیك‌ به‌ 300 سال‌ كسى‌ قابل‌ ذكر از این‌ سرزمین‌ برنخاسته‌ است‌. این‌ شاعر نیز شهرت‌ خود را بیشتر در مغرب‌ كسب‌ كرده‌ است‌، زیرا از آنجا كه‌ عقاید اسماعیلى‌ داشت‌، به‌ انواع‌ فساد متهم‌ شد و ناچار از سرزمین‌ اندلس‌ بیرون‌ رفت‌. همة افتخار ابن‌ هانى‌ آن‌ است‌ كه‌ با متنبى‌ قیاس‌ مى‌شود (مثلاً نك: ابن‌ خلكان‌، 4/424)، اما این‌ قیاس‌ را وجهى‌ نیست‌، زیرا او بیشتر مقلد است‌، تا نوآور. او خود اعتراف‌ مى‌كند كه‌ شبهای‌ بسیاری‌ را با دیوان‌ متنبى‌ به‌ روز برده‌ است‌ (ص‌ 330-333). در سراسر دیوان‌ او، جز اوصاف‌ اغراق‌آمیز و وصفهای‌ سخت‌ دقیق‌ چیزی‌ نمى‌توان‌ یافت‌. شاید مهم‌ترین‌ فایدة دیوان‌ او، ابیاتى‌ باشد كه‌ به‌ رویدادهای‌ تاریخى‌ زمان‌ او اشارت‌ دارد. با اینهمه‌، گرایش‌ امامى‌ او، موجب‌ توجه‌ فراوان‌ نویسندگان‌ شیعه‌ به‌ وی‌ شده‌ است‌ (نك: ه د، ابن‌ هانى‌). 
از بزرگان‌ اندلس‌ در آن‌ روزگار، نام‌ ابن‌ عبدربه‌ (د 328ق‌/940م‌) سخت‌ در شرق‌ سرزمینهای‌ اسلامى‌ معروف‌ است‌. اما این‌ شهرت‌ نه‌ به‌ سبب‌ اشعار پر تصنع‌ و تهى‌ از احساس‌ اوست‌ - هر چند كه‌ به‌ گفتة فتح‌ ابن‌ خاقان‌، متنبى‌ او را «ملیح‌ الاندلس‌» خوانده‌ (ص‌ 273) - و نه‌ به‌ سبب‌ ارجوزة تاریخیش‌ كه‌ جنگهای‌ عبدالرحمان‌ ناصر را سال‌ به‌ سال‌ گزارش‌ كرده‌، بلكه‌ وی‌ شهرت‌ خود را مدیون‌ كتاب‌ عقد الفرید است‌ كه‌ در حقیقت‌ چیزی‌ جز ادبیات‌ شرقى‌ نیست‌. به‌ همین‌ سبب‌، این‌ اثر موردتوجه‌ شرقیان‌ قرار گرفته‌ است‌ و چندین‌ كس‌ - از جمله‌ ابن‌ منظور (ه م‌) - آن‌ را تلخیص‌ كرده‌اند. در حق‌ این‌ كتاب‌، هیچ‌ انتقادی‌ گزنده‌تر و ماندنى‌تر از سخن‌ صاحب‌ بن‌ عباد نیست‌ كه‌ چون‌ آن‌ را دید گفت‌ «هذِه‌ِ بِضاعَتُنا رُدَّت‌ْ اِلَیْنا» (نك: یاقوت‌، 4/214- 215). 
ابن‌ شُهَید اشجعى‌ كه‌ حدود 100 سال‌ بعد از ابن‌ هانى‌ مى‌زیست‌، از نبوغ‌ بى‌بهره‌ نبود، دانشى‌ گسترده‌تر كسب‌ كرده‌، با توانى‌ راستین‌، با بزرگان‌ ادب‌ شرق‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ مى‌كرد و اشعاری‌ پرداخت‌ كه‌ در معنى‌ و ساخت‌ چیزی‌ از آن‌ بزرگان‌ كم‌ نداشت‌. اما همین‌ استعداد به‌ آنجا انجامید كه‌ مونرو او را «پیرو راستین‌ شعر و ادب‌ شرق‌» معرفى‌ كند (ص‌ .(138-139 ابن‌ بسام‌ كه‌ دید نقادی‌ تیزی‌ داشت‌، انبوهى‌ از اشعار او را در شمار «سرقات‌» نهاده‌ است‌ (1(1)/307-326). 
موفقیت‌ ابن‌ شهید در نثر بیشتر بود، زیرا اواخر عمر او در عصر معروف‌ به‌ «فتنه‌» گذشت‌ و در این‌ دوره‌، نثر اندلسى‌ حركتى‌ چشمگیر یافته‌ بود و بسیاری‌ از جُنگهای‌ بزرگ‌ ادبى‌ در همین‌ زمان‌ پدید آمد. اما در این‌ زمینه‌ نیز هنرنماییهای‌ لفظى‌ شرق‌ بیشتر موردتوجه‌ قرار گرفت‌، چندانكه‌ به‌ قول‌ شوقى‌ ضیف‌ خواندن‌ این‌ آثار سخت‌ خسته‌ كننده‌ شد (ص‌ 320-321). رسالة توابع‌ و زوابع‌ ابن‌ شهید و نیز طوق‌ الحمامة ابن‌ حزم‌ نیز از چنگال‌ آرایه‌پردازیهای‌ اغراق‌آمیز رها نیست‌. با اینهمه‌، رسالة توابع‌ كه‌ تقریباً همزمان‌ و قابل‌ قیاس‌ با رسالة الغفران‌ ابوالعلاست‌، موضوعى‌ كاملاً بدیع‌ دارد و در شمار شاهكارهای‌ ادب‌ عربى‌ است‌ (نك: ه د، ابن‌ شهید اشجعى‌). 
در همین‌ روزگار نام‌ ابن‌ درّاج‌ (د 421ق‌/1030م‌) نیز درخشید. وی‌ كه‌ هم‌، روزگار آرام‌ اموی‌ و هم‌ دورة آشوب‌ «فتنه‌» را تجربه‌ كرده‌ بود، بیشتر به‌ مدح‌، و آن‌ هم‌ به‌ زبانى‌ كه‌ از شدت‌ تصنع‌ گاه‌ به‌ گنگى‌ مى‌گرایید، پرداخت‌ و در اثنای‌ آنها به‌ بسیاری‌ از رویدادهای‌ تاریخى‌، مراسم‌، تشریفات‌ درباری‌ و نظایر آن‌ اشاره‌ كرد؛ حتى‌ برای‌ دو ممدوح‌، دو قصیده‌ در مناقب‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) سرود. اینهمه‌ زبردستى‌ موجب‌ شد او را نیز با متنبى‌ و ابوتمام‌ قیاس‌ كنند، یا حتى‌ ثعالبى‌ در ایران‌، شعرش‌ را نقل‌ كند و بستاید (2/119-133). اما امروز در حق‌ او تنها مى‌توان‌ گفت‌ كه‌ مقلدی‌ زبردست‌ بود و بس‌ (نك: ه د، ابن‌ دراج‌). 
در دورة فتنه‌ كه‌ عصر فروپاشى‌ امویان‌ و پیدایش‌ خرده‌ پادشاهان‌ بود، كار بر شاعران‌ و نویسندگان‌ كه‌ غالباً از دربار روزی‌ مى‌یافتند، دشوار شد. ایشان‌ در شهرهای‌ مختلف‌ اندلس‌ سرگردان‌ شدند، یا به‌ مغرب‌ پناه‌ بردند. اما همین‌ دوران‌ ملوك‌ الطوایف‌ كه‌ در برخى‌ مناطق‌، بیش‌ از یك‌ قرن‌ پایدار بود، برخلاف‌ انتظار، عصر شكوفایى‌ ادب‌ شد (قس‌: نیكل‌، .(219 
زندگى‌ پرآشوب‌ ادیبان‌ و شاعران‌ این‌ دوره‌، آیینة گویای‌ اندلس‌ است‌. ایشان‌ كه‌ گاه‌ از اورنگ‌ شاهى‌ و وزارت‌ به‌ سیاه‌چال‌ مى‌افتادند و یا از ذلت‌ برخاسته‌، بر تخت‌ مى‌نشستند، بسیاری‌ از عواطف‌ شخصى‌ و اجتماعى‌ یا عادات‌ و خلق‌ و خوی‌ و سنت‌ زمان‌ را در شعرهای‌ خود باز گفته‌اند. زندگى‌ ابن‌ زیدون‌ (د 463ق‌/1071م‌) و ولاده‌ دختر مستكفى‌ كه‌ چندی‌ معشوق‌ او بود، به‌ راستى‌ تابلوی‌ روشنى‌ از احوال‌ اندلس‌ ترسیم‌ مى‌كند. آزادگى‌ و بى‌بند و باری‌ ولاده‌ و عشاق‌ دلسوخته‌اش‌ بیشتر مى‌تواند موضوع‌ یك‌ رمان‌ اروپایى‌ باشد، تا یك‌ داستان‌ شرقى‌. زندگى‌ پر فراز و نشیب‌ ابن‌ زیدون‌، وزارت‌ و سفارت‌ و امارت‌ و گاه‌ اسارت‌ در بارگاه‌ ابن‌ جهوَر و رقیبش‌ معتمد، گریز از یكى‌ و پناه‌ به‌ دیگری‌، سفرهای‌ پنهانى‌ به‌ قرطبه‌ كه‌ منزلگه‌ معشوق‌ بود، سرودن‌ قصاید شورانگیز برای‌ او، رقابت‌ سخت‌ با ابن‌ عبدوس‌ در عشق‌ ولاده‌، نگارش‌ رساله‌ای‌ سخت‌ هزل‌آمیز برای‌ رقیب‌ و كشاكشهایى‌ دیگر از همین‌ قبیل‌ موجب‌ شد كه‌ به‌ رغم‌ صنعت‌گرایى‌ شدید و تقلید آشكار از شاعران‌ بزرگ‌ شرق‌، شعر او عاقبت‌ جنبه‌ای‌ شخصى‌ بگیرد. تجربه‌های‌ سیاسى‌ و اجتماعى‌ و به‌ خصوص‌ عاشقانه‌ كه‌ پیوسته‌ با وصف‌ طبیعت‌ اندلس‌ همراه‌ است‌، به‌ شعر او اصالت‌ بخشیده‌ است‌. 
نثر ابن‌ زیدون‌ نیز به‌ شعرش‌ مى‌ماند. مثلاً رسالة هزلیه‌ای‌ كه‌ از زبان‌ ولاده‌ برای‌ ابن‌ عبدوس‌ پرداخته‌، بازتاب‌ عشقى‌ ژرف‌، احساسى‌ اصیل‌ و خشمى‌ جانگزاست‌. اما دریغ‌ كه‌ آرایه‌پردازی‌ و لفاظى‌ و فضل‌فروشى‌ ادبى‌ كه‌ رسم‌ همة ادیبان‌ اندلس‌ بود، سایه‌ای‌ سنگین‌ بر این‌ اثر اصیل‌ انداخته‌ است‌ و شرح‌ ابن‌ نباته‌ بر این‌ رساله‌ چیزی‌ از خشونت‌ آن‌ نثر نمى‌كاهد. رسالة جدّیة او كه‌ چند نفر از جمله‌ صفدی‌ آن‌ را شرح‌ كرده‌اند، با رسالة هزلیه‌ تفاوت‌ چندانى‌ ندارد (نك: ه د، ابن‌ زیدون‌). 
احوال‌ ابن‌عمار، وزیر شاعر(د 477ق‌/1084م‌)از زندگى‌ابن‌زیدون‌ هم‌ پرآشوب‌تر بود. وی‌ كه‌ در 55 سالگى‌ به‌ دست‌ دوست‌ نوجوانیش‌ معتمد كشته‌ شد، بى‌تردید یكى‌ از بزرگ‌ترین‌ شاعران‌ اندلس‌ است‌. بسیاری‌ از آثار او زاییدة لحظات‌ بحرانى‌ زندگى‌ اوست‌ (مثلاً حبسیات‌ او) و لاجرم‌ نمى‌تواند از صمیمیت‌ و صداقت‌ تهى‌ باشد. با اینهمه‌، صنایع‌ ادبى‌ چنان‌ گلوگاه‌ این‌ احساسات‌ شورانگیز را مى‌فشارد كه‌ عاقبت‌ خواننده‌ را خسته‌ و درمانده‌ مى‌سازد. اگر كتابهایى‌ كه‌ چند تن‌ از بزرگان‌ اندلس‌ دربارة زندگى‌ او نوشته‌اند (از جمله‌ ابن‌ بسام‌) باقى‌ بود، بى‌تردید ما را با احوال‌ اندلس‌ در قرن‌ 5ق‌/11م‌ آشناتر مى‌كرد (نك: ه د، ابن‌ عمار). 
شعر شهریار شاعر معتمد بن‌ عباد (د 488ق‌/1095م‌) كه‌ عاقبت‌ در ذلت‌ و غربت‌ و تنگدستى‌ مُرد، نیز سخت‌ شخصى‌ و اصیل‌ است‌، به‌ خصوص‌ كه‌ او، چون‌ در پى‌ مدح‌ و كسب‌ روزی‌ نبود، از آرایه‌های‌ لفظى‌ و فضل‌ فروشیهای‌ اغراق‌آمیز، تا حدی‌ پرهیز مى‌كرد VII/766) , 2 :EIشرح‌ حال‌ او؛ پرس‌، 58 ؛ فاخوری‌، 838 -839). 
با ظهور اعمى‌ (د 525ق‌/1131م‌) شاعر نابینای‌ تُطیله‌ كه‌ مانند دیگر شاعران‌ زمان‌، در شهرهای‌ اندلس‌ و مغرب‌ دوران‌ را به‌ سختى‌ و سرگردانى‌ گذرانده‌ بود، شعر اندلسى‌ هویت‌ واقعى‌ خود را تثبیت‌ كرد، زیرا او قصایدی‌ را كه‌ به‌ شیوة شرقیان‌ مى‌سرود، رها كرد و به‌ نوعى‌ تازه‌ كه‌ موشّح‌ (ه م‌) خوانده‌ مى‌شد، روی‌ آورد. موشح‌ كه‌ از حدود دو سدة پیش‌ از آن‌ آغاز شده‌ بود، به‌ دست‌ اعمى‌ از سطح‌ شعر نیم‌ عامیانه‌، به‌ درجة گفتار ادبى‌ ارتقا یافت‌؛ اما اعمى‌ در این‌ كار تنها نبود، چه‌ دوست‌ سرگردان‌ و پریشان‌ احوالش‌ ابن‌ بقى‌ (د 545ق‌/1150م‌) نیز در موشح‌سرایى‌ همپای‌ او پیش‌ مى‌تاخت‌. اشعار كلاسیك‌ این‌ شاعر، با آنكه‌ نشان‌ از قدرت‌ و دانش‌ فراوان‌ او دارد، شهرتى‌ نیافت‌ و در عوض‌ 3 هزار موشح‌ او كه‌ تنها 27 قطعه‌اش‌ باقى‌ مانده‌ است‌، نظر همگان‌ را به‌ خود جلب‌ كرد (نك: ه د، اعمى‌ تطیلى‌، نیز ابن‌ بقى‌). در اواسط همین‌ قرن‌، ابن‌ قزمان‌ (د ح‌ 555ق‌/1160م‌) به‌ شعر معروف‌ به‌ زجَل‌ روی‌ آورد و در آن‌ زبان‌ عامیانة اندلسى‌ را كه‌ به‌ الفاظ رومیایى‌1 درآمیخته‌ بود، به‌ كار گرفت‌. زجلهای‌ او حتى‌ در بغداد هم‌ شهرت‌ یافت‌ (نك: ه د، ابن‌ قزمان‌). 
از قرن‌ 6ق‌/12م‌ تا پایان‌ كار اعراب‌ در اندلس‌، شاعران‌ نام‌آور بسیاری‌ كه‌ پیوسته‌ با بزرگان‌ شرق‌ مقایسه‌ شده‌اند، مى‌زیستند، اما هیچ‌كدام‌ به‌ آن‌ مایه‌ از نوآوری‌ دست‌ نیافتند كه‌ بتوانند به‌ راستى‌ با شرقیان‌ برابری‌ كنند. ابن‌ حمدیس‌ (د 527ق‌/1133م‌)، زاری‌ بر سرزمین‌ از دست‌ رفته‌اش‌ صقلیه‌ را با وصفهای‌ بى‌پایان‌ و گاه‌ شعر حكمت‌آمیز درآمیخت‌، اما «سرقاتش‌» از چشم‌ عمادالدین‌ كاتب‌ (2/196-207) و ابن‌ دحیه‌ (ص‌ 54 -57) پنهان‌ نماند. ابن‌ عبدون‌ (د 528ق‌) كه‌ گویند كتاب‌ اغانى‌ را از برداشت‌، دیگر چگونه‌ مى‌توانست‌ از زیر بار این‌ كتاب‌ عظیم‌ رهایى‌ یابد. رائیة تاریخى‌ او (البسامه‌) البته‌ بسیار معروف‌ است‌ و بارها شرح‌ شده‌، اما جنبة هنری‌ یك‌ قصیدة تاریخى‌ چه‌ مى‌تواند بود؟ 
حدود یك‌ قرن‌ پس‌ از او ابن‌ سهل‌ (د ح‌ 650ق‌/1252م‌) شعرهای‌ تقلیدی‌ و كم‌ لطفى‌ مى‌سرود. با اینهمه‌، عشق‌ فضایى‌ عارفانه‌ و هنرمندانه‌ به‌ شعرش‌ بخشیده‌ است‌. اما او نیز تحت‌ تأثیر مضامین‌ سنتى‌ عربى‌ بود و حتى‌ از داستانهای‌ قرآن‌ كریم‌ نیز بهره‌ مى‌گرفت‌ (نك: ه د، ابن‌سهل‌). 
در قرن‌ 8ق‌/14م‌ موشح‌ و زجل‌ همچنان‌ رواج‌ داشت‌. ابن‌ بشری‌ در عدة الجلیس‌ بیش‌ از 300 موشح‌ گرد آورد. 
اما موشحات‌ هم‌ اندك‌ اندك‌ تكراری‌ و تقلیدی‌ مى‌شدند و مثلاً ابن‌ زمرك‌ كه‌ در 795ق‌/1393م‌ به‌ قتل‌ رسید، چیزی‌ جز موشحات‌ تقلیدی‌ كه‌ نشان‌ از تباهى‌ ذوق‌ هنرمندانه‌ دارد، نسروده‌ است‌ (نك: ه د، ابن‌ زمرك‌). 
در اواخر این‌ عصر، اختلاط شدیدی‌ میان‌ اندلس‌ و مغرب‌ پدید آمد، زیرا اندلسیان‌ گروه‌ گروه‌ به‌ مغرب‌ پناه‌ مى‌بردند و كارهای‌ ادبى‌ خود را در آن‌ دیار پى‌ مى‌گرفتند و گاه‌ به‌ كلى‌ رنگ‌ اندلسى‌ خود را از دست‌ مى‌دادند. 
بدیهى‌ است‌ كه‌ سهم‌ اندلس‌ در علوم‌ وابسته‌ به‌ ادب‌ هم‌ اندك‌ نبود و اتفاقاً شخصیتهای‌ برجسته‌ای‌ در نحو عربى‌ از آنجا برخاسته‌اند. ابن‌ هشام‌ (د 577ق‌/1181م‌) بیشتر لغت‌ شناس‌ بود و در المدخل‌ كوشید برای‌ كلمات‌ عامیانة اندلسى‌ ریشه‌های‌ اصیل‌ عربى‌ بیابد و سپس‌ به‌ غلطهای‌ رایج‌ پرداخت‌ و الفاظ فصیح‌ به‌ جای‌ آنها پیشنهاد كرد (نك: ه د، ابن‌ هشام‌، ابوعبدالله‌). اما ابن‌ مضّاء قرطبى‌ (د 592ق‌/ 1196م‌) به‌ راستى‌ نوآور بود. وی‌ تحت‌ تأثیر مذهب‌ ظاهریه‌، پایه‌های‌ اصلى‌ نحو عربى‌ را موردتهاجم‌ قرار داد و در درجة اول‌، نظریة عامل‌ را مردود خواند و پنداشت‌ كه‌ نتیجة آن‌، همانا نسبت‌ دادن‌ سخنانى‌ خود ساخته‌ به‌ پروردگار جهان‌ خواهد بود (نك: ه د، ابن‌مضاء). نظرات‌ نحوی‌ او چندان‌ موثر بود كه‌ در قرن‌ اخیر، كسانى‌ چون‌ ابراهیم‌ مصطفى‌ و شوقى‌ ضیف‌ قواعد جدیدی‌ برای‌ نحو عربى‌ پیشنهاد كردند كه‌ از نظرات‌ نحوی‌ ابن‌ مضاء مایه‌ مى‌گرفت‌. نام‌ ابن‌ مالك‌ اندلسى‌ (د 672ق‌/ 1273م‌) بر سراسر حوزه‌های‌ نحوخوان‌ِ جهان‌ اسلام‌ سایه‌ افكنده‌، زیرا الفیة او، اساس‌ هزاران‌ صفحه‌ شرح‌ و تلخیص‌ نحوی‌ قرار گرفته‌ است‌. البته‌ او بیشتر، شرقى‌ است‌ و حتى‌ مذهب‌ خود را از مالكى‌ به‌ شافعى‌ تغییر داد و سرانجام‌ در دمشق‌ مرد؛ اما به‌ هر حال‌ در اندلس‌ زاده‌ شده‌، و همانجا پرورش‌ یافته‌ بود (نك: ه د، ابن‌ مالك‌). 
در پایان‌ گزیده‌ای‌ از آثار نویسندگان‌ عرب‌ و خاورشناسان‌ دربارة ادبیات‌ اندلس‌ برای‌ اطلاع‌ بیشتر ذكر مى‌شود: 
ضیف‌، احمد، بلاغة العرب‌ فى‌ الاندلس‌، 1924م‌؛ كیلانى‌، كامل‌، نظرات‌ فى‌ تاریخ‌ الادب‌ الاندلسى‌، قاهره‌، 1924م‌؛ ركابى‌، جودت‌، فى‌ الادب‌ الاندلسى‌، دمشق‌، 1955م‌؛ اهوانى‌، عبدالعزیز، الزجل‌ فى‌ الاندلس‌، قاهره‌، 1957م‌؛ بستانى‌، بطرس‌، ادباء العرب‌ فى‌ الاندلس‌، بیروت‌، 1958م‌؛ عباس‌، احسان‌، تاریخ‌ الادب‌ الاندلسى‌، بیروت‌، 1962م‌؛ عتیق‌، عبدالعزیز، الادب‌ العربى‌ فى‌ الاندلس‌، بیروت‌، 1976م‌؛ شلبى‌، سعد اسماعیل‌، الاصول‌ الفنیة للشعر الاندلسى‌، قاهره‌، 1982م‌؛ شكعة، مصطفى‌، الادب‌ الاندلسى‌، بیروت‌، 1983م‌؛ بهجت‌، منجد مصطفى‌، الاتجاه‌ الاسلامى‌ فى‌ الشعر الاندلسى‌، بیروت‌، 1986م‌؛ بیضون‌، ابراهیم‌، الامراء الامویون‌ الشعراء، بیروت‌، 1986م‌؛ حسینى‌، قاسم‌، الشعر الاندلسى‌، بیروت‌، 1986م‌؛ هیكل‌، احمد، الادب‌ الاندلسى‌، قاهره‌، 1986م‌؛ زباخ‌، مصطفى‌، فنون‌ النثر الادبى‌ بالاندلس‌، بیروت‌، 1987م‌؛ عنان‌، محمدعبدالله‌، اندلسیات‌، كویت‌، 1988م‌؛ علیسى‌، فوزی‌ ساعد، رسائل‌ و مقامات‌ اندلسیة، اسكندریه‌، 1989م‌؛ عیسى‌، فوزی‌، رسائل‌ اندلسیة، اسكندریه‌، 1989م‌؛ عبدالعزیز، احمد، قضیة السجن‌ و الحریة فى‌ الشعر الاندلسى‌، قاهره‌، 1990م‌؛ على‌ بن‌ محمد، النثر الادبى‌ الاندلسى‌، بیروت‌، 1990م‌؛ دایه‌، محمد رضوان‌، المختار فى‌ الشعر الاندلسى‌، بیروت‌، 1992م‌؛ نیز: 

Dozy, R., Recherche sur l'histoire et la litt E rature de l'Espagne pendant le moyen @ ge, Leiden, 1849; Schack, A. F. V., Poesie und Kunst der Araber in Spanien und Sicilien, Berlin/Stuttgart, 1865; Gonz D lez Palencia, A., Historia de la literatura ar D bigo-espanola, Barcelona / Madrid , 1928 ; Garc o a G F mez, E., Poemas ar D bigo-andaluces, Madrid, 1930; L E vi- Proven 5 al, E., La Civilisation arabe en Espagne, Cairo, 1938; id, Poesia ar D bigo-andaluza, Madrid, 1952; Nykl, A.R., Hispano-Arabic Poetry , Baltimore , 1946 ; P E r I s , H., La Po E sie andalouse en arabe classique , Paris , 1953 ; Ter E s S D daba, E. , La Literatura ar D bigo- espanola..., Madrid, 1954; Monroe, J.T., Hispano-Arabic Poetry, Los Angeles, 1974; Stern, S.M., Hispano-Arabic Strophic Poetry, Oxford, 1974. 
مآخذ: ابن‌ بسام‌، على‌، الذخیرة، به‌ كوشش‌ احسان‌ عباس‌، لیبى‌/تونس‌، 1981م‌؛ ابن‌ خلكان‌، وفیات‌؛ ابن‌ خیر، محمد، فهرسة، به‌ كوشش‌ كودرا و تاراگو، سرقسطه‌، 1893م‌؛ ابن‌ دحیه‌، عمر، المطرب‌ من‌ اشعار اهل‌ المغرب‌، به‌ كوشش‌ ابراهیم‌ ابیاری‌ و دیگران‌، قاهره‌، 1374ق‌/1955م‌؛ ابن‌ هانى‌، محمد، «دیوان‌»، ضمن‌ تبیین‌ المعانى‌ زاهد على‌، قاهره‌، 1352ق‌؛ ثعالبى‌، عبدالملك‌، یتیمة الدهر، به‌ كوشش‌ مفید محمد قمیحه‌، بیروت‌، 1403ق‌؛ ركابى‌، جودت‌، فى‌ الادب‌ الاندلسى‌، قاهره‌، 1960م‌؛ ضیف‌، شوقى‌، الفن‌ و مذاهبه‌ فى‌ النثر العربى‌، قاهره‌، 1971م‌؛ عمادالدین‌ كاتب‌، محمد، خریدة القصر (قسم‌ شعراء المغرب‌ و الاندلس‌)، به‌ كوشش‌ آذرتاش‌ آذرنوش‌، تونس‌، 1972م‌؛ فاخوری‌، حنا، تاریخ‌ الادب‌ العربى‌، بیروت‌، 1987م‌؛ فتح‌ بن‌ خاقان‌، مطمح‌ الانفس‌، به‌ كوشش‌ محمدعلى‌ شوابكه‌، بیروت‌، 1403ق‌/1983م‌؛ مقری‌، احمد، نفح‌ الطیب‌، به‌ كوشش‌ احسان‌ عباس‌، بیروت‌، 1408ق‌/1988م‌؛ یاقوت‌، ادباء؛ نیز: 
EI 2 ; Monroe, J. T., X Hispano-Arabic Poetry During the Caliphate of Cordoba n , Arabic Poetry, ed. G.E. von Grunebaum, Wiesbaden, 1973; Nykl , A. R., Hispano-Arabic Poetry , Baltimore , 1946 ; P E r I s, H., La Po E sie andalouse en arabe classique, Paris, 1953. 
آذرتاش‌ آذرنوش‌ 

.VII هنر اسلامى‌ در اندلس‌ 
برخى‌ از محققان‌ برآنند كه‌ ویژگیهای‌ هنر اسلامى‌ از سوریه‌ به‌ اندلس‌ راه‌ یافته‌ است‌ و شباهتهای‌ میان‌ آثار هنری‌ بیانگر آن‌ است‌ كه‌ هر دو هنر سوری‌ و اندلسى‌ از هنر رومى‌ نشأت‌ گرفته‌اند (نك: گرابار، 21 -20 ؛ I/497 , 2 ؛ EIقس‌: مارسه‌، .(181 این‌ نتیجه‌ از مقایسة كاربرد عناصر مشابه‌ و نقش‌ مایه‌های‌ گیاهى‌، حیوانى‌ و هندسى‌ نقش‌ شده‌ بر آثار هنری‌، بدون‌ توجه‌ به‌ وجوه‌ اختلاف‌ در شیوة كار، رموز، مفاهیم‌ و سیاقى‌ كه‌ میان‌ هنر اسلامى‌ و بیزانسى‌ وجود دارد، به‌ دست‌ آمده‌ است‌. اینك‌ براساس‌ آثار هنری‌ اندكى‌ كه‌ در دست‌ است‌، و نیز بر پایة روایات‌ و اخبار گاه‌ متناقضى‌ كه‌ مورخان‌ اسلامى‌ نقل‌ كرده‌اند، مراحل‌ تاریخى‌ هنر اسلامى‌ در اندلس‌ بررسى‌ مى‌شود: 

معماری‌: 
دورة اموی‌ (138-422ق‌/755-1031م‌): 
مسجد قرطبه‌: این‌ مسجد از بزرگ‌ترین‌ و زیباترین‌ آثار دورة اموی‌ در اندلس‌ است‌ كه‌ به‌ دست‌ عبدالرحمان‌ اول‌ بنا شد و در زمان‌ جانشینان‌ وی‌ بر وسعت‌ آن‌ افزوده‌ گردید و پس‌ از سقوط قرطبه‌ به‌ دست‌ مسیحیان‌ در سدة 7ق‌/13م‌ در آن‌ تغییراتى‌ انجام‌ گرفت‌ (نك: سالم‌، 377 بب؛ عنان‌، 30-33). این‌ مسجد به‌ شكل‌ مستطیل‌ است‌ و 250 ،22م2 مساحت‌ و 20 در دارد كه‌ در اصلى‌ آن‌ معروف‌ به‌ باب‌الغفران‌ در ضلع‌ شمالى‌ صحن‌ در كنار مئذنه‌ قرار دارد. صحن‌ شمالى‌ مسجد مستطیل‌ شكل‌ به‌ ابعاد 21/73ئ07/60 متر است‌ (نك: كرسول‌، 300 ,294 ؛ عنان‌، 22) و در 3 گوشة صحن‌ رواقهایى‌ است‌ كه‌ به‌ تقلید از رواقهای‌ صحن‌ مسجد اموی‌ دمشق‌ ساخته‌ شده‌، اما برخلاف‌ مسجد دمشق‌ از یك‌ طبقه‌ تشكیل‌ گردیده‌ است‌ و سقفى‌ مسطح‌ دارد كه‌ بر روی‌ قوسهایى‌ به‌ شكل‌ نیم‌ دایره‌ كه‌ بالای‌ آن‌ اندكى‌ نوك‌ تیز است‌، قرار گرفته‌ است‌ (كرسول‌، 300 ,296 ؛ عنان‌، همانجا). ضلع‌ شمالى‌ شبستان‌ كه‌ رو به‌ صحن‌ است‌، دارای‌ 17 قوس‌ نعل‌ اسبى‌ است‌ كه‌ بر روی‌ ستونهایى‌ با جرزهای‌ مربع‌ شكل‌ قرار دارد. مسیحیان‌ بعدها چشمة طاقها را به‌ جز چشمة طاق‌ پنجم‌ كه‌ امروزه‌ به‌ باب‌ النخیل‌ معروف‌ است‌، بستند. این‌ طاق‌ بر روی‌ محور درِ اصلى‌ باب‌الغفران‌ در شمال‌ صحن‌ قرار دارد (كرسول‌، 294 ؛ عنان‌، همانجا). در ساختن‌ این‌ مسجد از ستونهای‌ دیگر بناهای‌ كهن‌ استفاده‌ شده‌ است‌ و چون‌ اندازة ستونها كوتاه‌تر از حد معمول‌ بوده‌، مهندس‌ مسجد برای‌ افزودن‌ بر ارتفاع‌ سقف‌ نمازخانه‌ سقف‌ را بر روی‌ دو طبقه‌ از قوسهای‌ نوك‌ تیز (به‌ ویژه‌ در طبقة فوقانى‌) بنا كرده‌ است‌ (كرسول‌، 300 .(296, 
در ساختمان‌ مسجد 3 نوع‌ طاق‌ به‌ كار رفته‌ است‌: طاقهای‌ نعل‌اسبى‌ در طبقة اول‌، طاقهای‌ نیم‌دایره‌ای‌، و نوك‌تیز در طبقة فوقانى‌. این‌ 3 نوع‌ طاق‌ قبلاً نیز شناخته‌ شده‌ بوده‌ است‌. آنچه‌ در معماری‌ مسجد قرطبه‌ تازگى‌ دارد، تزیینات‌ حجاری‌ روی‌ سنگ‌ و گچ‌بری‌ است‌ (نك: همانجا). 
محراب‌ و مقصوره‌ از زیباترین‌ بخشهای‌ مسجد است‌. محراب‌ را موزاییكهایى‌ با رگه‌های‌ طلایى‌ رنگ‌ كه‌ در میان‌ بقیة رنگها درخشش‌ خاصى‌ دارد، تزیین‌ كرده‌اند. مى‌گویند كه‌ این‌ موزاییكها هدیة قیصر روم‌ در قسطنطنیه‌ بوده‌ است‌. با اینهمه‌، تركیب‌ عناصر تزیینى‌ و شكل‌ خاص‌ محراب‌ هیچ‌گونه‌ پیوندی‌ با هنر بیزانس‌ ندارد. نمازخانه‌ و محراب‌ مسجد دارای‌ چند گنبد است‌ (نك: همو، 293 ؛ گرابار، .(123-125 منارة اولیه‌ به‌ دستور عبدالرحمان‌ سوم‌ در 340ق‌/951م‌ ویران‌ شد و منارة كنونى‌ در ضلع‌ شمالى‌ صحن‌ و در كنار درِ اصلى‌ بنا گردید. این‌ مناره‌، مربع‌ شكل‌ است‌ و همانند منارة مسجد دمشق‌ با سنگ‌ ساخته‌ شده‌، و در دو ضلع‌ غربى‌ و شرقى‌ آن‌ پلكانى‌ بنا گردیده‌ است‌. در آغاز ارتفاع‌ مناره‌ 73 ذراع‌ بوده‌، و در بالای‌ آن‌ 3 گنبد كوچك‌ از طلا و نقره‌ وجود داشته‌ است‌. امروزه‌ از 20 در این‌ مسجد تنها درهای‌ الغفران‌، النخیل‌ و سان‌ استبان‌ یا باب‌الوزراء در ضلع‌ غربى‌ نمازخانه‌ باقى‌ مانده‌، و همچنان‌ بسیاری‌ از ویژگیهای‌ معماری‌ اسلامى‌ در آن‌ مشهود است‌ (عنان‌، 22، 24؛ كرسول‌، 293 ,291 ؛ ددز، 18 .(15-16, 
مدینةالزهراء: دومین‌ اثر بزرگ‌ معماری‌ كه‌ در روزگار امویان‌ اندلس‌ بنا شده‌، مدینةالزهراء است‌ كه‌ بنای‌ آن‌ را عبدالرحمان‌ سوم‌ و حكم‌ دوم‌ طى‌ سالهای‌ 324-350ق‌/936-961م‌ به‌ انجام‌ رساندند (نك: پاپادوپولو، .(496 
الزهراء در نزدیكى‌ قرطبه‌ همانند بغداد، سامراء، قاهره‌ و الحمراء در غرناطه‌ و غیره‌ براساس‌ یك‌ سنت‌ صرفاً اسلامى‌ به‌ عنوان‌ پایتخت‌ و مقر سلاطین‌، خلفا و پادشاهان‌ ساخته‌ شده‌ است‌. گرابار الزهراء و الحمراء را در شمار شهرهایى‌ مى‌داند كه‌ حریم‌ سلاطین‌ و اطرافیان‌ آنان‌ بوده‌، و به‌ تشكیلات‌ اداری‌ و رسمى‌ آنان‌ اختصاص‌ داشته‌ است‌ (نك: ص‌ .(158 الزهراء بعدها خالى‌ از سكنه‌، و به‌ تدریج‌ ویران‌ شد، تا اینكه‌ در 1910م‌ باستان‌ شناسان‌ كاوشهایى‌ را در آنجا آغاز كردند كه‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد. عكسهای‌ هوایى‌ و نقشه‌های‌ زمینى‌ و حفاریهایى‌ كه‌ در بخشهایى‌ از شهر انجام‌ شده‌، نشان‌ مى‌دهد كه‌ شهر مستطیل‌ شكل‌ بوده‌، و از دامنة كوه‌ از شرق‌ به‌ غرب‌ به‌ طول‌ 506 ،1و عرض‌ تقریبى‌ 745 متر امتداد داشته‌ است‌ و حصاری‌ 3 طرف‌ آن‌ را احاطه‌ مى‌كرده‌، و در سمت‌ شمال‌ آن‌ به‌ سبب‌ وجود ناهمواریها فاقد حصار بوده‌ است‌ (سالم‌، 410؛ عنان‌، 36؛ تریانو، .(27 بناهای‌ داخل‌ شهر در 3 ردیف‌ پلكانى‌ شكل‌ و با اختلاف‌ سطح‌، پشت‌ سر هم‌ قرار گرفته‌ است‌. ردیف‌ اول‌ به‌ قصرهای‌ خلیفه‌، و ردیف‌ دوم‌ به‌ منازل‌ درباریان‌ و نگهبانان‌ اختصاص‌ داشته‌ است‌. در ردیف‌ سوم‌ تاكنون‌ بقایای‌ یك‌ سالن‌ بزرگ‌ متصل‌ به‌ 3 راهرو كشف‌ شده‌ است‌ (پاپادوپولو، همانجا). در ضلع‌ شرقى‌ حصار شهر مسجدی‌ است‌ كه‌ مانند مسجد قرطبه‌ از 5 ستون‌ عمود بر دیوار قبله‌ تشكیل‌ شده‌ است‌. مئذنه‌ در ضلع‌ شمالى‌ صحن‌، و نسبت‌ به‌ محور مسجد به‌ طور مایل‌ قرار گرفته‌، و میان‌ محور ورودی‌ اصلى‌ و محراب‌، فضایى‌ خالى‌ است‌ (تریانو، ff. .(30 
عناصر معماری‌ و تزیینى‌ در مسجدالزهراء با مسجد قرطبه‌ یكى‌ است‌؛ با این‌ تفاوت‌ كه‌ معماری‌ اسلامى‌ در مسجدالزهراء به‌ اوج‌ خود رسیده‌، و كنده‌كاریهای‌ آن‌ كه‌ به‌ جای‌ گچ‌ بر روی‌ سنگ‌ انجام‌ شده‌، پدیدة جدیدی‌ در هنر معماری‌ پدید آورده‌ است‌. به‌ عقیدة مارسه‌ گوناگونى‌ سبكها و نوآوریهایى‌ مانند تعدد طبقات‌ طاقها و مشبك‌ و متقاطع‌ بودن‌ آنها و گنبدهای‌ چند ضلعى‌ و غیره‌ از ابتكارات‌ معماری‌ این‌ مسجد است‌ (نك: ص‌ .(181-182 
دورة ملوك‌الطوایف‌: بیشتر آثار معماری‌ دورة ملوك‌الطوایف‌ همچون‌ آثار دورة مرابطون‌ و موحدون‌ از میان‌ رفته‌، و جز بقایای‌ برخى‌ بناها چیزی‌ برجای‌ نمانده‌ است‌. ملوك‌الطوایف‌ میان‌ سالهای‌ 400- 536 ق‌/1010-1142م‌ بر اسپانیا فرمان‌ مى‌راندند و شاید بهترین‌ اثری‌ كه‌ از این‌ دوره‌ باقى‌ مانده‌ است‌، بقایای‌ قصر جعفریه‌ در سرقسطه‌ باشد كه‌ به‌ دستور مقتدر از خاندان‌ بنى‌ هود (حك 432-504 ق‌/1041- 1110م‌) بنا شده‌ است‌ (رابینسن‌، .(56-57 این‌ قصر مربع‌ شكل‌ با برج‌ و باروهایى‌ كه‌ در گوشه‌ و كنار آن‌ قد برافراشته‌ است‌ و كاخهای‌ اموی‌ را در بادیة سوریه‌ و اردن‌ تداعى‌ مى‌كند، مسجد كوچكى‌ دارد كه‌ برخلاف‌ معمول‌ 8 ضلعى‌ است‌ و تزیینات‌ و عناصر معماری‌ آن‌ الهام‌ گرفته‌ یا تقلیدی‌ از تزیینات‌ دورة اموی‌ در مسجد قرطبه‌ و مدینةالزهراء است‌؛ با این‌ تفاوت‌ كه‌ قوسهای‌ مشبك‌ جای‌ خود را به‌ اشكال‌ تزیینى‌ بر سطح‌ دیوارهای‌ داخلى‌ داده‌، و نیز گنبد نماهای‌ بالای‌ محراب‌ جای‌ خود را به‌ ترنجهای‌ تزیینى‌ سقف‌ محراب‌ داده‌ است‌ (نك: همو، .(57-58 
دورة مرابطون‌ و موحدون‌: بیشتر آثار معماری‌ دورة مرابطون‌ و موحدون‌ در اسپانیا برخلاف‌ شمال‌ افریقا از بین‌ رفته‌ است‌. با این‌ حال‌ در گوشه‌ و كنار اسپانیا به‌ طور پراكنده‌ آثاری‌ از معماری‌ این‌ دوره‌ یافت‌ مى‌شود. مرابطون‌ میان‌ سالهای‌ 448-542ق‌/1056-1147م‌ بر اسپانیا حكم‌ راندند و از بارزترین‌ آثار برجای‌ مانده‌ از معماری‌ این‌ دوره‌ قصر كاستیلخو در نزدیكى‌ مرسیه‌ است‌. این‌ قصر مستطیل‌ شكل‌، و دارای‌ برجهای‌ مربع‌ شكل‌، و راهروهایى‌ است‌ كه‌ به‌ اتاقها و سالنهایى‌ منتهى‌ مى‌شود؛ اما حیاط این‌ قصر به‌ وسیلة دو راهرو صلیب‌ مانند و عمود بر هم‌ به‌ 4 باغچة مربع‌ شكل‌ كه‌ گل‌كاری‌ و درختكاری‌ شده‌، و دارای‌ دو فواره‌ است‌، تقسیم‌ مى‌شود. بقایای‌ گچ‌بریهای‌ این‌ قصر دلالت‌ بر تمایل‌ سازندگان‌ آن‌ به‌ سادگى‌ و قناعت‌ در تزیینات‌ دارد، برخلاف‌ دورة اموی‌ و ملوك‌ الطوایف‌ كه‌ تجمل‌ گرایى‌ و افراط در تزیینات‌ از ویژگیهای‌ هنر آن‌ به‌ شمار مى‌رود (نك: هیلنبراند، 446 ؛ پرز، .(75-77 
موحدون‌ میان‌ سالهای‌ 524 تا 667 ق‌/1130 تا 1269م‌ بر اسپانیا حكم‌ راندند. از مهم‌ترین‌ آثار معماری‌ كه‌ از این‌ دوره‌ برجای‌ مانده‌، بقایای‌ مسجد بزرگ‌ اشبیلیه‌ (كلیسای‌ جامع‌ كنونى‌) و بخشهایى‌ از قصر سلطانى‌ و برج‌ طلایى‌ (برج‌الذهب‌) است‌. مسجد اشبیلیه‌ میان‌ سالهای‌ 568 تا 572 ق‌/1172 تا 1176م‌ به‌ شكل‌ مستطیلى‌ بزرگ‌ (به‌ اندازة 150ئ100 متر) بنا شده‌ است‌. نمازخانة مسجد از 17 رواق‌ با 16 ردیف‌ جرز تشكیل‌ شده‌، و 12 ورودی‌ داشته‌ است‌. یك‌ راهرو در امتداد دیوار قبله‌ قرار دارد و در مقابل‌ محراب‌ 3 قبه‌ است‌ و دیوارهای‌ خارجى‌ به‌ وسیلة جرزهای‌ نزدیك‌ به‌ هم‌ استحكام‌ یافته‌اند و بخش‌ فوقانى‌ دیوارها به‌ كنگره‌هایى‌ نوك‌تیز منتهى‌ مى‌شود (نك: هیلنبراند، 89 -88 ؛ پرز، .(77-79 منارة مشهور آن‌ كه‌ امروزه‌ خیرالدا1 نام‌ دارد، در ضلع‌ شرقى‌ قرار گرفته‌، و از دو طبقة مربع‌ شكل‌ تشكیل‌ شده‌ است‌ و در داخل‌ آن‌ 7 اتاق‌ تو در توست‌ كه‌ به‌ طور دو طبقه‌ بر روی‌ یكدیگر قرار گرفته‌اند. سطوح‌ خارجى‌ دیوارها با طاقهایى‌ كشیده‌، ضربى‌ و كنگره‌دار و مجموعه‌ای‌ از تزیینات‌ هندسى‌، آجركاری‌ و گچ‌بری‌ به‌ زیبایى‌ تزیین‌ شده‌اند (نك: هیلنبراند، 141 -140 ؛ پرز، .(79-80 
از قصر سلطانى‌ كه‌ بعدها به‌ قصر پادشاهان‌ مسیحى‌ تبدیل‌ شد، جز تالار «یِسو2» چیزی‌ برجای‌ نمانده‌ است‌. این‌ تالار از یك‌ قوس‌ بزرگ‌ در وسط، و 3 قوس‌ كوچك‌ در اطراف‌ كه‌ نوك‌ تیز و كنگره‌دارند، تشكیل‌ شده‌ است‌. كنگره‌های‌ طاقها مشبكند و تا قسمت‌ فوقانى‌ دیوار كشیده‌ شده‌اند (نك: همو، .(80 برج‌ طلایى‌ كه‌ در كنار خیرالدا و مشرف‌ بر وادی‌الكبیر است‌، همچنان‌ از آثار برجستة معماری‌ اسلامى‌ به‌ شمار مى‌رود. این‌ برج‌ كه‌ در مقابل‌ حصار شهر قرار داشته‌، 12 ضلعى‌ است‌ و از چند طبقه‌ تشكیل‌ شده‌ است‌. نمای‌ خارجى‌ آن‌ با كاشیهای‌ سبز و سفید و طلایى‌ تزیین‌ شده‌ است‌ (نك: همانجا). 
ویژگیهای‌ هنر معماری‌ این‌ دوره‌ از این‌ قرار است‌: جایگزین‌ شدن‌ جرزهای‌ آجری‌ مربع‌ شكل‌ به‌ جای‌ ستونهای‌ استوانه‌ای‌ كه‌ موجب‌ افزایش‌ استحكام‌ بنا شد؛ خودداری‌ از افراط در تزیینات‌؛ ساخت‌ مساجد بزرگ‌، استوار و بى‌نظیر با مناره‌های‌ بلند و مستحكم‌ (مانند خیرالدا)؛ شباهت‌ شكوه‌ و جلال‌ دروازه‌های‌ شهر به‌ طاقهای‌ یادبود و ساختن‌ ورودیها به‌ شكل‌ شكسته‌ به‌ جای‌ مستقیم‌؛ داشتن‌ راهروهایى‌ عمود بر هم‌ در صحن‌ كاخها با 4 باغچه‌ در اطراف‌ آنها و دو تالار با طاقهایى‌ با دو رواق‌، و صحنهایى‌ كه‌ تنها یك‌ یا دو رواق‌ دارند؛ وجود برجهایى‌ چند ضلعى‌ در خارج‌ حصارها به‌ نام‌ برانى‌؛ استفاده‌ از كاشیهای‌ رنگارنگ‌ در نمای‌ خارجى‌ برجها (نك: I/499-500 , 2 .(EI
دورة بنى‌ نصر: بنى‌ احمر یا بنى‌ نصر میان‌ سالهای‌ 635 -897 ق‌/ 1238-1492م‌ بر غرناطه‌ حكم‌ راندند. بى‌تردید بزرگ‌ترین‌ اثر معماری‌ این‌ دوره‌ مدینة الحمراء در نزدیكى‌ غرناطه‌ است‌ كه‌ برفراز تپه‌ای‌ مشرف‌ بر كرانة چپ‌ رودخانه‌ حُدره‌ واقع‌ است‌ و همچون‌ مدینةالزهراء در قرطبه‌ و نیز چند شهر دیگر در مشرق‌زمین‌ ویژة سلاطین‌ بنا شده‌ است‌. مدینةالحمراء را به‌ كشتى‌ بزرگى‌ تشبیه‌ كرده‌اند كه‌ گویى‌ میان‌ كوه‌ و دشت‌ لنگر انداخته‌ است‌ (همان‌، .(II/1016 مهم‌ترین‌ دروازه‌های‌ آن‌ عبارتند از باب‌ الشریعه‌ در جنوب‌ غربى‌ و باب‌السلاح‌ كه‌ با رنگ‌ سرخ‌ تزیین‌ شده‌ است‌. مدینة الحمراء از 3 بخش‌ عمومى‌، نظامى‌ و درباری‌ تشكیل‌ شده‌ است‌ كه‌ در كنار هم‌ قرار گرفته‌ است‌ و دارای‌ یك‌ حصار مشتركند و شبكه‌ای‌ از راهها و دروازه‌های‌ مختلف‌ امكان‌ ارتباط آنها را با یكدیگر فراهم‌ مى‌سازند (نك: لوپز، 153, .(155-156 
تزیینات‌ معماری‌ الحمراء در اوج‌ زیبایى‌ است‌ و بارزترین‌ ویژگیهای‌ آن‌ اینهاست‌: استفاده‌ از آجر به‌ جای‌ سنگ‌؛ استفاده‌ از هنر خطاطى‌ به‌ عنوان‌ عنصری‌ اساسى‌ در تزیینات‌ مانند نوشتن‌ آیات‌ قرآن‌، دعا و شعر در بخشهایى‌ از راهروها، تالارها و...؛ استفاده‌ از گچ‌بری‌ به‌ جای‌ كنده‌ كاری‌ بر روی‌ سنگ‌؛ جایگزین‌ كردن‌ ستونهای‌ سنگى‌ به‌ جای‌ ستونهای‌ چوبى‌؛ توجه‌ بیش‌ از حد به‌ زیبایى‌ ظاهری‌ به‌ جای‌ اهمیت‌ دادن‌ به‌ استحكام‌، چنانكه‌ افراط در این‌ امر باعث‌ شده‌ است‌ تا عناصر معماری‌ جوهر مادی‌ و حقیقى‌ خود را از دست‌ بدهد و به‌ پوششى‌ شفاف‌ و آراسته‌ مبدل‌ گردد (نك: هیلنبراند، 457 ,455 ؛ دیكى‌، 145 .(142-143, 
معماری‌ نظامى‌: نزدیك‌ به‌ 4 هزار قلعة نظامى‌ در اسپانیا وجود دارد كه‌ یك‌ چهارم‌ آن‌ در عصر اسلامى‌ بنا شده‌ است‌ و نیمى‌ از آن‌ به‌ قرنهای‌ 2 تا 5 ق‌ تعلق‌ دارد. این‌ بناها بر 3 نوعند: 
1. قلعه‌های‌ كوچك‌ معروف‌ به‌ صخره‌ كه‌ در قرن‌ 4ق‌ ساخته‌ شده‌اند. این‌ قلعه‌ها كه‌ در نزدیكى‌ آبادیهای‌ كوچك‌ و در امتداد رودخانه‌ها (مثل‌ نهرتاجه‌) و برفراز بلندیها بنا شده‌اند، هر یك‌ به‌ حصار و مخازن‌ آب‌ مجهزند و به‌ منظور جلوگیری‌ از حملات‌ احتمالى‌ و یا پیشروی‌ دشمنان‌ استفاده‌ مى‌شده‌ است‌ (نك: زوزایا، 65 63, ). 
2. قلعه‌های‌ برج‌ مانند كه‌ به‌ منظور حراست‌ از مناطق‌ كشاورزی‌ در برخى‌ آبادیها بنا شده‌اند و شماری‌ از آنها در حكم‌ منطقة نظامى‌ بوده‌ است‌. این‌ قلعه‌ها مربع‌ شكل‌ و بسیار مرتفعند و بخش‌ فوقانى‌ آنها دارای‌ كنگره‌های‌ نوك‌تیز است‌ (همو، .(66 
3. قلعه‌های‌ بزرگى‌ كه‌ همچون‌ قلعة طلیطله‌ و قلعة طرایف‌ كه‌ در زمینى‌ مربع‌ شكل‌ بنا شده‌اند و در گوشه‌ها و ضلعهای‌ آن‌ - بجز قلعة جعفریه‌ در سرقسطه‌ - برجهایى‌ مربع‌ شكل‌ قرار دارد. امثال‌ این‌ قلعه‌ها را مى‌توان‌ در مرزهای‌ مشترك‌ كشورها مشاهده‌ كرد. این‌ قلعه‌ها همانند شهركها بنا شده‌اند و دارای‌ یك‌ قصر، چند منزل‌ و تجهیزات‌ كاملند و قصبه‌ نامیده‌ مى‌شوند، مانند قصبة قدیم‌ شهر غرناطه‌ (نك: همو، 68 -67 ؛ هیلنبراند، .(446 
هنر خطاطى‌: خط اندلسى‌ جزو خط مغربى‌ به‌ شمار مى‌رود و از ویژگیهای‌ آن‌ این‌ است‌ كه‌ حروف‌ مربع‌ شكل‌ كوفى‌ به‌ حروف‌ مدور یا نیم‌دایره‌ تبدیل‌ مى‌شود. در خط اندلسى‌ «قاف‌» را با یك‌ نقطه‌ در بالا و «ف‌» را با نقطه‌ای‌ در زیر مى‌نویسند و در ایجاد توازن‌ میان‌ حروف‌ عمودی‌ و افقى‌ مهارت‌ خاصى‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد و حروف‌ مدور به‌ سمت‌ چپ‌ گراییده‌، و بسیار نزدیك‌ به‌ حروف‌ بعدی‌ نوشته‌ مى‌شود (نك: كونل‌، 58 -57 ؛ خِمیر، .(116 خطاطان‌ اندلسى‌ و مغربى‌ بر رنگین‌ ساختن‌ حركات‌ سه‌گانه‌ و همزه‌ تأكید دارند و همزة قطع‌ را به‌ شكل‌ نقطه‌ای‌ نارنجى‌ رنگ‌، و همزة وصل‌ را به‌ شكل‌ نقطه‌ای‌ سبز رنگ‌ و گاه‌ زردرنگ‌ مى‌نویسند. خط نسخ‌ شرقى‌ نیز در اندلس‌ رواج‌ داشته‌ است‌ و حروف‌ آن‌ را به‌ شكل‌ مدور، زیبا، روان‌ و هماهنگ‌ مى‌نوشتند، اما كاربرد آن‌ بیشتر در نسخه‌های‌ خطى‌ و كمتر در معماری‌ بوده‌ است‌. خطاطان‌ اندلسى‌ حروف‌ خمیده‌ و عمودی‌ را چنان‌ درهم‌ مى‌نویسند كه‌ خواننده‌ را دچار مشكل‌ مى‌كنند. جلد كتابها از پوست‌ ساخته‌ شده‌، و با ترنجى‌ 8 پر كه‌ در داخل‌ یك‌ مربع‌ قرار گرفته‌، تزیین‌ شده‌ است‌. این‌ شیوة جلدسازی‌ در مغرب‌ و اندلس‌ به‌ «مثمّن‌» شهرت‌ یافته‌ است‌ (نك: كونل‌، همانجا؛ خمیر، .(124 
هنر سفالگری‌: سفالینه‌های‌ زرین‌فام‌ از ابتكارات‌ هنر اسلامى‌ است‌. این‌ هنر از سدة 3ق‌/9م‌ همزمان‌ در ایران‌، عراق‌، مصر، مدینةالزهراء و اشبیلیه‌ به‌ وجود آمد و ابداع‌ آن‌ را نمى‌توان‌ به‌ كشوری‌ خاص‌ نسبت‌ داد. تولید این‌ نوع‌ سفال‌ در اندلس‌ تا زمان‌ خروج‌ مسلمانان‌ از اسپانیا ادامه‌ داشت‌ (اواخر قرن‌ 9ق‌/15م‌). سفالینه‌های‌ زرین‌ فامى‌ كه‌ با اشكال‌ پرندگان‌ و حیوانات‌ آراسته‌ شده‌، از ویژگیهای‌ هنر اندلسى‌ است‌ و تنها جنبة تصویرنگاری‌ و تزیینى‌ دارد (نك: اتینگهاوزن‌، 545 ؛ حسن‌، 332). شاید زیباترین‌ سفالینه‌های‌ زرین‌ در اندلس‌ ظروفى‌ است‌ كه‌ در روزگار حكومت‌ بنى‌ احمر ساخته‌ شده‌ است‌. این‌ ظروف‌ نازك‌ و شكننده‌ كه‌ رنگ‌ آنها متمایل‌ به‌ زرد است‌، پایه‌هایى‌ با لعاب‌ سفید دارند و بخش‌ فوقانى‌ پایه‌ها با اشكال‌ هندسى‌ و تصاویری‌ از حیوانات‌ و نوشته‌هایى‌ به‌ خط كوفى‌ و آرابسك‌ (ه م‌)، و گاه‌ تصاویری‌ از پادشاهان‌ و حكام‌ غرناطه‌ آراسته‌ شده‌اند. غرناطه‌ و مالقه‌ به‌ تولید ظروف‌، بشقابها و كاشیهای‌ سفالین‌ با لعاب‌ آبى‌ و طلایى‌ شهرت‌ داشته‌، همچنانكه‌ بلنسیه‌ به‌ داشتن‌ ظروف‌ استوانه‌ای‌ معروف‌ بوده‌ است‌ (نك: حسن‌، 333-334؛ بُردوی‌، .(101-102 
نوع‌ دیگری‌ از سفالینه‌های‌ اندلس‌ كه‌ نخستین‌ بار در كاوشهای‌ باستان‌شناسى‌ در مدینة الزهراء به‌ دست‌ آمده‌، با دو رنگ‌ سبز و بادنجانى‌ متمایز شده‌اند. نوشته‌های‌ روی‌ این‌ ظروف‌ به‌ رنگ‌ سبز است‌ و داخل‌ كادری‌ بادنجانى‌ رنگ‌ با زمینه‌ای‌ سفید قرار گرفته‌ است‌. در این‌ نوشته‌ها غالباً كلمة «المُلك‌» به‌ چشم‌ مى‌خورد. بردوی‌ احتمال‌ مى‌دهد كه‌ میان‌ كلمة الملك‌ و دو رنگ‌ سبز و سفید رابطه‌ای‌ سمبلیك‌ وجود دارد. رنگ‌ سبز سمبل‌ اسلام‌ و رنگ‌ سفید شعار امویان‌ و الملك‌ سمبل‌ اسپانیاست‌ (ص‌ .(98 
سفالگری‌ در اندلس‌ در روزگار ملوك‌الطوایف‌ رو به‌ شكوفایى‌ نهاد و با گسترش‌ قلمرو ممالیك‌ مراكز تولید سفال‌ نیز فزونى‌ یافت‌ و در كنار سفالینه‌های‌ زرین‌ كه‌ با رنگ‌ سبز و بادنجانى‌ در آمیخته‌، انواع‌ جدیدی‌ از ظروف‌ سفالى‌، معروف‌ به‌ «كوئردا سكا1» نیز ساخته‌ شد كه‌ دارای‌ نقشهایى‌ با رنگهای‌ متنوع‌ بود و خطوط محدب‌ به‌ رنگ‌ بادنجانى‌ و روغنى‌ نقشها را از یكدیگر جدا مى‌كرد. در روزگار مرابطون‌ (سدة 6 ق‌/12م‌) از اهمیت‌ این‌ نوع‌ سفالینه‌ها كاسته‌ شد و تنوع‌ نقشها تا حد زیادی‌ رو به‌ كاهش‌ نهاد و رنگها تنها به‌ سبز و گاه‌ عسلى‌ منحصر شد و جنبه‌های‌ كاربردی‌ سفالینه‌ها بر جنبه‌های‌ تزیینى‌ آن‌ فائق‌ آمد و اشكال‌ و نقشهای‌ هندسى‌ جای‌ اشكال‌ گیاهى‌ را گرفت‌ (همو، .(99-100 اما در روزگار موحدون‌ دوباره‌ تزیین‌ سفالینه‌ها رو به‌ شكوفایى‌ نهاد و ساختن‌ اشیاء سفالى‌ با نقشهای‌ هندسى‌ و گیاهى‌ و گلهای‌ درهم‌ بافته‌ و گاه‌ نقشهایى‌ از انسان‌ و حیوان‌ با نوشته‌هایى‌ به‌ خط كوفى‌ و نسخ‌ متداول‌ شد. همچنین‌ در این‌ دوره‌ نوع‌ معروفى‌ از سفالینه‌ها به‌ نام‌ «اسگرافیتو2» رونق‌ یافت‌ كه‌ در آن‌ نقشها را بر روی‌ ظروف‌ سفالى‌ حك‌ كرده‌، سپس‌ آن‌ را با لایه‌ای‌ از رنگ‌ پر مى‌كردند (همو، .(100 بسیاری‌ از سفالینه‌های‌ این‌ دوره‌ دارای‌ نقشهایى‌ هستند كه‌ جنبة سحر و تعویذ دارند، مانند نقش‌ كف‌ دست‌ حضرت‌ فاطمه‌(ع‌) و انگشتری‌ حضرت‌ سلیمان‌(ع‌) یا شكل‌ برخى‌ حیوانات‌ خاص‌. 
صنعت‌ سفالگری‌ و به‌ ویژه‌ ساختن‌ سفالینه‌های‌ زرین‌ و آبى‌رنگ‌ در دورة بنى‌ احمر به‌ اوج‌ خود رسید. شهر مالقه‌ از مشهورترین‌ مراكز تولید اینگونه‌ سفالینه‌ها بود و از این‌ رو به‌ مالقى‌ معروف‌ شد و هنوز نیز در دمشق‌ این‌ نوع‌ ظروف‌ را مالقى‌ مى‌نامند (همو، .(100-101 
منسوجات‌: منسوجات‌ در اندلس‌ نیز همانند دیگر سرزمینهای‌ اسلامى‌ در دورة عباسیان‌ و فاطمیان‌ جزئى‌ از صنایع‌ مختص‌ شاهان‌ و سلاطین‌ به‌ شمار مى‌رفت‌. از دورة اموی‌ نمونه‌ای‌ از منسوجات‌ به‌ دست‌ نیامده‌ است‌ و كهن‌ترین‌ منسوجات‌ به‌ دست‌ آمده‌ كه‌ در اندلس‌ بافته‌ شده‌، متعلق‌ به‌ دوران‌ مرابطون‌ (سدة 6 ق‌/12م‌) است‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ در كلیساهای‌ اروپا و برخى‌ موزه‌های‌ جهان‌ نگهداری‌ مى‌شود (نك: پارتئارویو، .(105 
فرشهایى‌ نیز از دورة بنى‌ احمر باقى‌ مانده‌ است‌ كه‌ مشهورترین‌ انواع‌ آن‌ به‌ فرشهای‌ كلیسا معروفند. این‌ نوع‌ از فرش‌ دارای‌ حاشیه‌ای‌ با تزییناتى‌ شبیه‌ به‌ خط كوفى‌ است‌. از ویژگیهای‌ فرشهای‌ بافت‌ اندلس‌ در قرن‌ 9ق‌/15م‌ تزیینات‌ هندسى‌ به‌ ویژه‌ 8 ضلعیها و نیز ستاره‌های‌ چند پر و نقشهایى‌ از موجودات‌ زنده‌ و نوشته‌هایى‌ به‌ خط كوفى‌ است‌. برخى‌ از این‌ فرشها با نشان‌ شاهان‌ یا خاندانهای‌ معروف‌ متمایز شده‌اند. این‌ فرشها كه‌ مستطیل‌ شكلند، زمینه‌ای‌ قرمز و حاشیه‌هایى‌ زردرنگ‌ دارند (نك: محمد، 173). 
كنده‌كاری‌ بر روی‌ عاج‌: باارزش‌ترین‌ اشیاء تزیینى‌ ساخته‌ شده‌ از عاج‌ در اندلس‌ متعلق‌ به‌ دورة امویان‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ جعبه‌هایى‌ استوانه‌ای‌ شكل‌، و یا شیپور مانند بوده‌، و بر روی‌ بیشتر آنها تاریخ‌ ساخت‌ و نام‌ مالك‌ آنها و گاه‌ نام‌ سازنده‌اش‌ حك‌ شده‌ است‌. از ویژگیهای‌ نقشهایى‌ كه‌ بر روی‌ عاج‌ كنده‌كاری‌ شده‌اند، سه‌ بعدی‌ بودن‌ آنهاست‌. این‌ نقشها عمدتاً عبارتند از برگ‌ و خوشة انگور، میوة كاج‌، كنگر، شاخة درخت‌ خرما و برخى‌ درختان‌ دیگر به‌ اضافة اشكال‌ هندسى‌ از قبیل‌ دایره‌، لوزی‌، مربع‌ و نوشته‌هایى‌ به‌ خط كوفى‌. در این‌ آثار از اشكال‌ موجودات‌ زنده‌ و تصاویری‌ از مجالس‌ طرب‌، شراب‌ و شكار و یا اشكالى‌ مانند كجاوه‌، سواركاران‌، باز شكاری‌ و شكارچیان‌ استفادة فراوان‌ شده‌ است‌ (نك: همو، 204). 
اشیاء فلزی‌: بیشتر اشیاء تزیینى‌ فلزی‌ در اندلس‌ كه‌ از مس‌، طلا و نقره‌ ساخته‌ شده‌، متعلق‌ به‌ دورة اموی‌ تا ملوك‌الطوایف‌ است‌. مهم‌ترین‌ آنها صندوقهایى‌ با روكشهای‌ نقره‌ای‌ و طلایى‌ است‌ كه‌ در همة آنها تزیینات‌ گیاهى‌ با سبك‌ واحد و منظمى‌ به‌ همراه‌ نوشته‌هایى‌ تاریخ‌دار به‌ خط كوفى‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد، مانند صندوق‌ هشام‌ دوم‌ (نك: همو، 152). 
صنعت‌ شمشیرسازی‌ در دورة بنى‌ احمر رونق‌ یافت‌ و شمشیرهایى‌ كه‌ از این‌ دوره‌ برجای‌ مانده‌ است‌، روكشى‌ از فلزات‌ مختلف‌ و رنگهای‌ متنوع‌ دارد. شمشیرها غالباً از فولاد با روكش‌ طلا و مینا و عاج‌ ساخته‌ شده‌ است‌ (نك: همو، 152-153). 
پس‌ از خروج‌ مسلمانان‌ از اندلس‌ شاخه‌های‌ مختلف‌ هنر صبغة اسلامى‌ خود را حفظ كرد و از آن‌ پس‌ به‌ هنر «مدجنین‌» شهرت‌ یافت‌. آثار هنری‌ و معماری‌ اسلامى‌ همچنان‌ در بناهای‌ طلیطله‌ و اشبیلیه‌ حفظ شده‌ است‌ و پادشاهان‌ مسیحى‌ در اسپانیا بدون‌ هیچ‌گونه‌ تعصبى‌ و با اعتراف‌ به‌ برتری‌ تمدن‌ مسلمانان‌ از عناصر هنر اسلامى‌ استفاده‌ كرده‌اند (نك: مارسه‌، .(366 
مآخذ: حسن‌، زكى‌ محمد، فنون‌ الاسلام‌، بیروت‌، 1401ق‌؛ سالم‌، عبدالعزیز، تاریخ‌ المسلمین‌ و آثار هم‌ فى‌ الاندلس‌، بیروت‌، 1981م‌؛ عنان‌، محمد عبدالله‌، الا¸ثار الاندلسیة الباقیة، قاهره‌، 1381ق‌؛ محمد، سعادماهر، الفنون‌الاسلامیة، قاهره‌، 1986م‌؛ نیز: 
Al - Andalus, The Art of Islamic Spain, ed. J. D. Dodds, New York, 1992; Bordoy, G. R., X The Ceramics of Al - Andalus n , ibid; Creswell, K. A. C., A Short Account of Early Muslim Architecture, Essex, 1989; Dikie, J., X The Palaces of the Alhambra n (vide: Al - Andalus ); Dodds, J. D., X The Great Mosque of C F rdoba n , ibid; EI 2 ; Ettinghausen, R., Islamic Art and Archaeology Collected Papers, Berlin, 1984; Grabar, O., The Formation of Islamic Art, New Haven / London, 1987; Hillenbrand, R., Islamic Architecture, Edinburgh, 1994; Khemir, S., X The Arts of the Book n (vide: Al - Andalus ); K O hnel, E., Islamische Schriftkunst, Graz, 1986; L F pez, J. B., X The City Plan of the Alhambra n (vide: Al - Andalus ); Marcais, G., L' Architecture musulmane d'Occident, Paris, 1954; Papadopoulo, A., L' Islam et l'art musulman, Paris, 1976; Partearroyo, C., X Almoravid and Almohad Textiles n (vide: Al - Andalus ); P E rez, M. C., X The Almoravids and Almohads: An Introduction n , ibid; Robinson, C., X Arts of the Taifa Kingdoms n , ibid; Triano, A. V., X Mad / nat al - Zahr ? p : the Triumph of the Islamic State n , ibid; Zozaya, J., X The Fortifications of al-Andalus n , ibid. 
قاسم‌ طویر 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر